«مارکس: از اسطوره تا واقعیت» در نگاه اول ممکن است کتابی از اندرو بلاندن و راب لوکاس به نظر برسد، اما شناسنامه و ساختار آن تصویر دقیقتری به دست میدهد. این اثر ترجمه یک کتاب مستقل انگلیسی نیست، بلکه گزیدهای هشتمقالهای از پروژه اینترنتی «اسطورهها و افسانههای مارکس» است؛ پروژهای که بلاندن و لوکاس در آوریل ۲۰۰۵ آغاز کردند. مقالههای کتاب را هشت پژوهشگر متفاوت نوشتهاند و نقش بلاندن و لوکاس بیشتر سرپرستی پروژه و نوشتن پیشگفتار است. از همین رو، تعبیر «به سرپرستی» از معرفی آن دو بهعنوان نویسنده کتاب دقیقتر و منصفانهتر است. پرسش مشترک این مجموعه ساده اما تعیینکننده است: چه مقدار از تصویری که امروز از مارکس در ذهن ماست، واقعا در نوشتههای خود او ریشه دارد و چه مقدار محصول مارکسیسم حزبی، تبلیغات ضدکمونیستی، تجربه اتحاد شوروی و جدالهای ایدئولوژیک قرن بیستم است؟ نام مارکس در این قرن هم برای مشروعیتبخشی به حکومتهای کمونیستی به کار رفت و هم برای نسبت دادن شکستها، سرکوبها و خشونتهای آن حکومتها به متفکری که در قرن نوزدهم میزیست. از دل همین کشمکش، چهرههایی ساخته شد: مارکس دشمن آزادی، پیامبر دولت تمامیتخواه، جبرگرای اقتصادی، یا کسی که گویا قوانین قطعی و تغییرناپذیر تاریخ را کشف کرده است. اهمیت کتاب در این است که با چنین تصویرهایی نه با شعار، بلکه با مراجعه به متن و تاریخ مفاهیم برخورد میکند. البته پروژه مادر وعده نمیدهد که یک «مارکس حقیقی»، کاملا پاک، منسجم و بیتناقض را از زیر آوار سوءتفاهمها بیرون بکشد. هدف آن قدیسسازی معکوس نیست؛ بلکه میخواهد ادعاهای رایج، چه ستایشآمیز و چه خصمانه، دوباره سنجیده شوند. از این نظر، عنوان اصلی پروژه، یعنی «اسطورهها و افسانههای مارکس»، از عنوان فارسی محتاطانهتر است؛ زیرا کتاب بیش از آنکه از گذر مستقیم از اسطوره به واقعیت سخن بگوید، نشان میدهد که خود واقعیت نیز فقط با کار دقیق تفسیری، تاریخی و انتقادی قابل نزدیک شدن است. دو مقاله نخست به سیاست و رهایی میپردازند. پارش چاتوپادهای در «مانیفستی برای رهایی» با بازخوانی «نقد برنامه گوتا» برداشت رایج از سوسیالیسم بهمثابه دولت کارگری و اقتصاد متمرکز را زیر سوال میبرد و بر اجتماع آزاد افراد و رهایی از کار مزدی تأکید میکند. هال دریپر نیز در مقالهای درباره «دیکتاتوری پرولتاریا» نشان میدهد که واژه دیکتاتوری در زبان سیاسی قرن نوزدهم همیشه به معنای حکومت فردی، سرکوبگر و ضددموکراتیک نبوده است؛ گاه از حاکمیت طبقاتی مردم بر طبقات مالک سخن میگفته است. ارزش این مقاله در آن است که خواننده را وادار میکند میان معنای تاریخی یک اصطلاح و بار سیاسی متأخر آن تفاوت بگذارد. مقالههای بعدی به نسبت مارکس با علم، تاریخ و فلسفه میپردازند. جان هالووی علم مارکسی را نه پیشبینی بیطرفانه قوانین تاریخ، بلکه نقد مناسبات اجتماعی و شکلهای بتوارهشده زندگی سرمایهداری میفهمد. زبیگنیف جردن نیز در بحث از خاستگاههای ماتریالیسم دیالکتیکی، منشأ این دستگاه را بیشتر در آثار انگلس و سپس تدوینهای پلخانف و لنین میجوید. به نظر او، نوشتههای مارکس بهتنهایی برای نسبت دادن یک متافیزیک منسجم درباره طبیعت و تاریخ به او کافی نیستند. این بحث یکی از حساسترین نقاط کتاب است، زیرا مرز میان مارکس، انگلس و سنتهای بعدی مارکسیستی را دوباره مسئلهدار میکند. چهار مقاله پایانی بر اقتصاد سیاسی و ایدئولوژی تمرکز دارند. هری کلیور «سرمایه» را نه صرفا اثری اقتصادی، بلکه نظریهای درباره مبارزه طبقاتی میخواند. پیتر استیلمن نشان میدهد که در اندیشه مارکس رابطه اقتصاد، سیاست، دین و فرهنگ رابطهای مکانیکی و یکطرفه نیست؛ شرایط مادی میدان کنش را محدود میکنند، اما نتیجه را از پیش تعیین نمیکنند. کریستوفر آرتور آغاز «سرمایه» را نه شرح یک مرحله تاریخی مستقل، بلکه حرکتی منطقی از سادهترین رابطه سرمایه به شکلهای پیچیدهتر میداند. جوزف مککارنی نیز یادآوری میکند که مارکس اصطلاح «آگاهی کاذب» را به کار نبرده و شهرت این تعبیر بیشتر از نامهای از انگلس و تفسیرهای بعدی آمده است. مقالههای کتاب میان سالهای ۱۹۶۷ تا ۲۰۰۵ نوشته یا بازنشر شدهاند؛ بنابراین انتشار فارسی آنها الزاما به معنای تازگی پژوهشها نیست. صادق فلاحپور این متنها را به دلیل اهمیت، کیفیت پژوهشی و حضور اندکشان در فضای فارسی انتخاب کرده است. ارزش «مارکس: از اسطوره تا واقعیت» در دادن پاسخهای نهایی نیست، بلکه در لرزاندن اطمینانهای آماده است. نویسندگان آن بیطرف مطلق نیستند و بیشتر به خوانشهای انتقادی و ضدارتدوکس نزدیکاند؛ برخی ادعاهایشان، بهویژه درباره فاصله مارکس و انگلس یا معنای دیکتاتوری پرولتاریا، همچنان محل اختلاف است.
درباره اندی بلاندن
اندی بلاندن (متولد 11 اکتبر 1945) نویسنده و فیلسوف مارکسیست استرالیایی ساکن ملبورن است.