کتاب از کاپ تا کیپ

Kapp To Cape - Never Look Back
سفر به آخر دنیا
کد کتاب : 19463
مترجم :
شابک : 978-6004900287
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 416
سال انتشار شمسی : 1400
سال انتشار میلادی : 2017
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 4
زودترین زمان ارسال : 9 آبان

معرفی کتاب از کاپ تا کیپ اثر رضا پاکروان

از کاپ تا کیپ؛ سفر به آخر دنیا، فرصت استثنایی مطالعه برای علاقمندان به گردشگری و ماجراجویی است. نویسنده ی این کتاب، رضا پاکروان رکاب زن زاده ی ایران و ساکن لندن است که عناوین سریع ترین دوچرخه سوار جهان در کتاب رکوردهای گینس و یکی از بیست جهانگرد برتر دنیا را در کارنامه ی خود دارد.

وی طی آشنایی با یک موسسه ی خیریه با هدف از بین بردن بیماری و فقر در ماداگاسکار، در اقدامی بشردوستانه برای کمک به مدرسه ای واقع در ماداگاسکار، تصمیم گرفت مسیری به مسافت هفده هزار و هفتصد کیلومتر را با دوچرخه و رکاب زنی طی کند. شروع سفر او از شهر نور کاپ نروژ و انتهای آن در شهر کیپ تاون آفریقای جنوبی بود. وی خطرات و سختی های سفر همچون عدم امنیت، وضعیت نامساعد جوی، مسمومیت ها و گرما زده شدن و شرایط نامناسب راه سازی مسیرهای طی شده را به خوبی در کتاب شرح داده و از انگیزه های کوچک و بزرگی که این سفر غیرممکن را برای او ممکن ساخت سخن می گوید.

در فصل نخست این کتاب، پاکروان از آشنایی خود با موسسه ی مذکور و سپس برنامه ریزی های دقیق و آماده سازی مقدمات سفر که دو سال به طول انجامید می نویسد. وی همچنین از آشنایی خود با همسرش و همکاری و کمک های مردم بعد از آگاهی از این اقدام او در این فصل سخن می گوید. فصل دوم شروع سفر و مسیر تقریبا هموار و بخش آرام سفر او از کشورهای نروژ، روسیه، فنلاند، آذربایجان و ایران است. فصل سوم اما شروع سختی های سفر و عبور او از کشورهای سودان، کنیا، تانزانیا، مصر، زیمباوه، نایروبی، اتیوپی و آفریقای جنوبی است. پاکروان در این بخش از ابتلای خود به بیماری مالاریا و سختی های ناشی از آن که مانع از اتمام سفر وی در صد روز شد سخن گفته است.

این اثر که توسط رضا پاکروان به زبان انگلیسی تالیف شده، با ترجمه ی شهلا طهماسبی در اختیار مخاطبان قرار گرفته است.

کتاب از کاپ تا کیپ

رضا پاکروان
رضا پاکروان ایرانگرد و جهانگرد و فیلمساز ایرانی است که در سال ۲۰۱۱ باعبور از صحرای بزرگ آفریقا نام خود را وارد گینس کرد.
قسمت هایی از کتاب از کاپ تا کیپ (لذت متن)
ماداگسکار به رویاهای من رخنه کرد. وقتی از خواب بیدار می شدم، در آن لحظات تار و نامشخص پیش از بیداری و برقراری واقعیت، به نظرم می رسید که هنوز آنجا هستم و الان صدای آوازهای دسته جمعی صبحگاهی بچه ها بلند می شود. بعد از اینکه ذهنم باز می شد متوجه می شدم روزی در پیش دارم که به جای درس های زبان مالاگاشی و خوابیدن روی زمین، تشکیل شده از صفحه گسترده و قرارهای شغلی، دلم می خواست دوباره می خوابیدم تا یک بار دیگر آن لحظه را تجربه می کردم.

ما هر روز امیدوار بودیم که مسیرمان را تا غروب تکمیل کنیم اما به نظر می رسید که آرزویی بیش نبود. در عوض برای اینکه به هدف های روزانه مان دست پیدا کنیم، شب ها رکاب می زدیم و گاهی تا صبح روز بعد، و آن وقت توقف می کردیم. این شب روی تأثیر مخربی بر روز بعد داشت: هر چه بیشتر تا دیروقت شب رکاب می زدیم، صبح دیرتر از خواب بیدار می شدیم و دیرتر به راه می افتادیم و شب بعد برای جبران رکاب زدن دیرتر به پایان می رسید.

بیشتر لذت سفر از برنامه ریزی ناشی می شود، از پیش بینی چیزی که فرد تازه از راه رسیده ممکن است انتخاب کند، از چیزی که می شود دید و تجربه کرد و پیشاپیش دوست داشت. متأسفانه، لذت بررسی درونی گاهی مواقع واقعیت مکان ها را تحت الشعاع قرار می دهد: تابلو نقاشی کوچک تر از آنچه تصور می کردم بود؛ آب دریا سردتر از آن چیزی بود که به من گفته بودند؛ مسافرخانه و نوشیدنی و غذای کنار خیابان خیلی گران تر از آن چیزی بود که در کتاب نوشته شده بود؛ مردم آن قدر که همه فکر می کنند مهربان نبودند و مناظری که در کامپیوتر دیده بودم بسیار بهتر از آنچه دیدم، بودند.