کتاب لیست تنفر

Hate List

مشخصات کتاب لیست تنفر
مترجم :
شابک : 978-6008537427
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 351
سال انتشار شمسی : 1396
سال انتشار میلادی : 2009
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 1
زودترین زمان ارسال : 20 فروردین

برنده جایزه ی کتاب برتر سال Missouri Gateway

نامزد جایزه ی Lincoln

نامزد کتاب برتر سال از دیدگاه کاربران Milwaukee County

برنده جایزه ی کتاب برتر سال Mischigan Library Association

برنده جایزه ی کتاب برتر سال Oklahoma Sequoyah

معرفی کتاب لیست تنفر اثر جنیفر براون

نیک و والری دو دوست هستند و رابطه خوبی با یکدیگر دارند. این دو دفترچه ای دارند که نام آن را لیست تنفر گذاشته اند و در این دفترچه نام تمام افراد و چیزهایی که از آن تنفر دارند را می نویسند. دو شخصیت داستان شخصیتی درون گرا و طرد شده از جامعه مدرسه خود هستند و خانواده از هم پاشیده ای دارند.
این رمان به نوعی رمانی اجتماعی و روانشناسانه معرفی شده است و در سال ۲۰۱۶، پرفروش ترین کتاب نیویورک تایمز بوده است. این کتاب برای اولین بار اول سپتامبر سال ۲۰۰۹ در آمریکا به چاپ رسید.
جایزه کتاب برتر سال Missouri Gateway، نامزد جایزه Lincoln، نامزد کتاب برتر سال از دیدگاه کاربران Milwaukee County، برنده جایزه کتاب برتر سال Mischigan Library Association و جایزه کتاب برتر سال Oklahoma Sequoyah از جمله جوایزی هستند که این کتاب به خود اختصاص داده است.
در ادامه داستان این رمان، یک روز صبح، نیک، با یک اسلحه وارد سالن اجتماعات دبیرستان گاروین می شود و تمام افرادی که در این لیست نامشان آورده شده را می کشد، در میان این تیراندازی، برحسب اتفاق یک تیر هم به پای والری شلیک می شود. پس از تیراندازی، نیک به خودش هم شلیک می کند. داستان کتاب درست از وسط این جریان تیراندازی شروع می شود و خواننده با مراحل بهبود والری پیش می رود.

کتاب لیست تنفر

نکوداشت های کتاب لیست تنفر
لیست تنفر جنیفر براون را باید خواند. چرا و از چه کسی متنفر می شویم؟ عمیق، تیره و گاهی اوقات ناراحت کننده.
گیل گایلز

اصیل و مطرح، این رمان یکی از برترین های هر جدول. کتابی قدرتمند که خشونت و قلدری را از زوایای متفاوتی بررسی می کند...
مجله‌ی گارد

براون مسیر خوبی را پیش گرفت و به خوبی از پس آن برآمد. در این رمان، او اثری بی نظیر آفریده که خواندنش به هر فردی توصیه می شود.
دزرت نیوز

قسمت هایی از کتاب لیست تنفر (لذت متن)
از سنگینی نگاه های معنادارشان می ترسیدم. نگاه های معناداری که می گفت: «تو هم باید مثل اون خودکشی می کردی.» حتی اگر این را بلند هم نمی گفتند؛ اما سنگینی نگاه شان غیرقابل تحمل بود. یا بدتر از این؛ می ترسیدم مرا آدم شجاعی بدانند و بگویند ازخودگذشتگی کردم و این رفتار حالم را بدتر می کرد؛ دوست پسر من بود که آن بچه ها را کشت و ظاهرا رفتارم باعث شده بود به این نتیجه برسد که دلم می خواهد آن ها بمیرند.

اصلا دلم نمی خواست به این فکر کنم که من احمق نمی دانستم پسری که عاشقش بودم، در مدرسه تیراندازی خواهد کرد، حتی بااینکه هرروز این را به من می گفت. هر بار که می خواستم این حرف ها را به مادرم بزنم نمی توانستم، فقط می گفتم این کارشون باورنکردنیه. حتی اگه بهم پول هم بدین به اون مراسم نمی رم. فکر کنم برای همه ی آدم های روی کره ی زمین، ترک عادت موجب مرض است.

لحاف را روی سرم کشیدم. نه اینکه دلم نمی خواست با او روبه رو شوم، نمی توانستم؛ اما مادرم هیچ وقت این را نمی فهمید. از دید او، هرچه بیشتر آدم های اطرافم مرا ببخشند، باید احساس گناهم کمتر شود؛ اما از دید من... کاملا برعکس بود. بعد از مدتی، دیدم که نور چراغ های اتومبیل آقای انگرسون از پنجره ی اتاقم دور شد.