1. خانه
  2. /
  3. کتاب در ستایش ابهام

کتاب در ستایش ابهام

3.55 از 2 رأی

کتاب در ستایش ابهام

The Rigor of Angels
٪10
950000
855000
معرفی کتاب در ستایش ابهام
«در ستایش ابهام» نوشته‌ی ویلیام اگینتون، کتابی در مرز تاریخ اندیشه، فلسفه، فیزیک و ادبیات است که در سال ۲۰۲۳ از سوی پانتئون منتشر شد. اگینتون، استاد علوم انسانی در دانشگاه جانز هاپکینز، سه چهره را کنار هم می‌گذارد که در نگاه نخست ارتباط روشنی ندارند: خورخه لوئیس بورخس، نویسنده‌ی آرژانتینی؛ ورنر هایزنبرگ، فیزیک‌دان و از بنیان‌گذاران مکانیک کوانتومی؛ و ایمانوئل کانت، فیلسوف آلمانی سده‌ی هجدهم. پرسش مشترک آنها در روایت اگینتون این است: ذهن انسان تا کجا قادر است واقعیت را بشناسد و از کجا به بعد، کوشش برای دیدن جهان «آن‌گونه که فی‌نفسه هست» به خطایی درباره‌ی توانایی‌های خود ما تبدیل می‌شود؟ تز اصلی اگینتون حول چیزی می‌گردد که خودش آن را «زیاده‌روی متافیزیکی» می‌نامد: میل انسان به تصور نقطه‌ی دیدی کاملا بیرون از جهان، گویی می‌توانیم از محدودیت بدن، زمان، زبان و موقعیت خود خارج شویم و واقعیت را از منظر موجودی همه‌چیزدان ببینیم. کانت نشان داده بود که تجربه‌ی ما از جهان همواره از ساختارهای شناختی انسان عبور می‌کند؛ هایزنبرگ در مقیاسی کاملا متفاوت با محدودیت‌های بنیادی در توصیف کمیت‌های کوانتومی روبه‌رو شد؛ و بورخس در داستان‌هایی درباره‌ی حافظه‌ی کامل، زمان‌های منشعب، بی‌نهایت و جهان‌های ساخته‌شده از زبان، همین مسئله را در قالب ادبی آزمود. اگینتون نمی‌گوید این سه نفر یک نظریه‌ی واحد ساخته‌اند. تلاش او آشکارکردن نوعی خویشاوندی فکری میان سه پاسخ متفاوت به محدودیت معرفت انسانی است. بورخس در این کتاب صرفا زینت ادبی بحث فلسفی نیست. «فونس حافظه‌مند»، «باغ گذرگاه‌های هزارپیچ» و جهان‌های بورخسی برای اگینتون آزمایشگاه‌هایی هستند که در آنها آرزوی حافظه‌ی کامل، دانش کامل یا دیدن تمام امکان‌های زمان به نقطه‌ی فروپاشی خود می‌رسد. فونس تقریبا هیچ چیز را فراموش نمی‌کند، اما همین توانایی خارق‌العاده او را در تعمیم و اندیشیدن دچار مشکل می‌کند: فهمیدن جهان مستلزم حذف جزئیات نیز هست. این مثال به یکی از زیباترین ایده‌های کتاب راه می‌دهد؛ اینکه محدودیت همیشه دشمن شناخت نیست و گاهی شرط امکان آن است. ذهنی که هیچ چیز را کنار نگذارد شاید در نهایت نتواند هیچ چیز را بفهمد. کانت ستون فلسفی استدلال است. اگینتون به «نقد عقل محض» بازمی‌گردد و نشان می‌دهد چگونه کانت پس از مواجهه با مسئله‌ای که هیوم پیش کشیده بود، میان جهان آن‌گونه که برای ما ظاهر می‌شود و واقعیتی که مستقل از شیوه‌ی شناخت ما فرض می‌کنیم فاصله گذاشت. مسئله این نیست که جهان بیرون وجود ندارد؛ مسئله این است که ما هرگز از شرایط انسانی ادراک خود خارج نمی‌شویم تا آن را از جایگاهی خنثی با «واقعیت فی‌نفسه» مقایسه کنیم. اگینتون این محدودیت را شکست عقل نمی‌بیند. برعکس، شناخت مرزهای عقل است که به نظر او امکان بحث جدی درباره‌ی آزادی، اخلاق و مسئولیت را باز می‌کند. هاینزنبرگ پیچیده‌ترین بخش این مثلث را می‌سازد. اصل عدم قطعیت می‌گوید برخی جفت کمیت‌ها، مانند مکان و تکانه‌ی یک ذره، نمی‌توانند هم‌زمان با دقت دلخواه مشخص شوند. اگینتون این تحول را در زمینه‌ی بحران فیزیک کلاسیک و مناقشات هایزنبرگ با اینشتین و دیگر فیزیک‌دانان روایت می‌کند و از آن برای طرح پرسشی معرفت‌شناختی استفاده می‌کند: آیا علم تصویری کاملا مستقل از شیوه‌ی پرسش‌کردن ما از طبیعت ارائه می‌دهد؟ نکته‌ی مهم این است که کتاب را نباید چنین خواند که «ذهن انسان واقعیت را می‌سازد» یا مکانیک کوانتومی مستقیما فلسفه‌ی کانت را اثبات کرده است. خود نقد مفصل مگان اوگیبلین در نیویورک ریویو آو بوکس یادآوری می‌کند که پیوندی که اگینتون میان معرفت‌شناسی کانتی و مکانیک کوانتومی برقرار می‌کند محل بحث است؛ فیزیک‌دان شان کارول نیز نسبت به یکی‌گرفتن مسائل این دو حوزه هشدار داده است. یکی از تصمیم‌های روایی موفق اگینتون این است که تاریخ اندیشه را از زندگی صاحبان اندیشه جدا نمی‌کند. شکست عاطفی بورخس، زندگی منضبط و گاه عجیب کانت، فعالیت هایزنبرگ در آلمان نازی و تصمیم بحث‌برانگیز بورخس برای پذیرفتن نشان افتخار از حکومت پینوشه در کنار مباحث نظری حضور دارند. این روش کتاب را از یک درس‌نامه‌ی انتزاعی بسیار خواندنی‌تر کرده است، اما دقیقا همین نقطه یکی از محدودیت‌هایش نیز هست. منتقد نیویورک ریویو آو بوکس معتقد است اگینتون گاهی بیش از اندازه می‌کوشد رویدادهای زندگی این سه نفر را به تحولات فکری‌شان پیوند دهد و توضیحاتی ارائه می‌کند که جنبه‌ی روان‌شناختی و حدسی پیدا می‌کنند. در مقابل، ورلد لیتریچر تودی توانایی او در ساده‌کردن مسائل دشوار بدون حذف مسئله‌ی اصلی را از موفقیت‌های کتاب می‌داند. عنوان کتاب از عبارتی بورخسی الهام گرفته است: انسان گاهی دقت قواعدی را که خودش برای فهم جهان ساخته ب
درباره ویلیام اگینتون
درباره ویلیام اگینتون

ویلیام اگینتون (متولد ۱۹۶۹) منتقد ادبی و فیلسوف است. او آثار متعددی در زمینه‌های گوناگون، از جمله تئاتری‌بودن، ماهیت داستانی، نقد ادبی، روان‌کاوی و اخلاق، میانه‌روی دینی و نظریه‌های میانجی‌گری نگاشته است.ویلیام اگینتون در سال ۱۹۶۹ در سیراکیوزِ نیویورک متولد شد. او در سال ۱۹۹۲، هنگامی که مشغول تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد در دانشگاه مینه‌سوتا بود، با اسلاوی ژیژک آشنا شد؛ ژیژک در آن زمان دوره استادیِ مهمان خود را در آن دانشگاه به پایان می‌رساند و آثارش تأثیری ماندگار بر تفکر اگینتون گذاشته است. اگینتون در سال ۱۹۹۹ مدرک دکترای خود را در رشته ادبیات تطبیقی ​​از دانشگاه استنفورد دریافت کرد.

اولین نفری باشید که نظر خود را درباره "کتاب در ستایش ابهام" ثبت می‌کند