«مارکسیسم و انقلاب در ایران» پژوهشی به قلم علیرضا مرادی است که با بازخوانی تجارب نظری و تاریخی سنتهای گوناگون چپ پیش از بهمن ۱۳۵۷، ارزش معرفتی و تاریخی تکاپوهای فکری آنان را فارغ از فرجام سیاسی، درستی احکام یا ناکامی پروژههای عملیشان به سنجش میکشد. مرادی در این اثر تبیین میکند که اهمیت این سنت اندیشگی، در فضل تقدم تاریخی آن در تبدیل انقلاب به یک مسئله مشخص، تحلیلی و ملموس در مختصات اقتصادی و اجتماعی ایران نهفته بود؛ تلاشی پیشگام که روایت تاریخ معاصر را از چارچوب کهن و انحصاری سرگذشت شاهان، نخبگان حاکم و کشمکشهای درباری رهانید و آن را بر شالوده تحولات مادی، روابط تولید، دگرگونیهای کشاورزی، مالکیت زمین، موقعیت کارگران و دهقانان و جایگاه کشور در نظام سرمایهداری جهانی استوار ساخت. نویسنده نشان میدهد که چگونه سوسیالدموکراتهای آغاز سده چهاردهم و متعاقب آن احزاب کمونیستی، با طرح زودهنگام اصلاحات ارضی و مسئله روستا، فهم نوینی از پیوند بازار، شهرنشینی و طبقات نوظهور ارائه دادند و مفهوم دگرگونی را از جابهجایی صرف قدرت به پرسش از منافع، هویت و وزن نیروهای دگرگونساز ارتقا بخشیدند. کانون این میراث نظری در گشایش مناقشهای میان جبر شرایط عینی و عاملیت انسانی پدیدار گشت؛ کشاکشی فکری که در آن تقابل میان رویکرد ساختارگرایانه حزب توده مبنی بر انتظار منفعلانه برای بلوغ شرایط، با ارادهگرایی انقلابی جنبش چریکی و چهرههایی چون مسعود احمدزاده و امیرپرویز پویان آشکار میشود؛ تلاشی که سازماندهی مسلحانه را به مثابه مفهومی راهبردی برای شکستن جو سرکوب و انسداد سیاسی دهههای چهل و پنجاه خورشیدی تعبیر میکرد. مولف با بازخوانی آراء بیژن جزنی و بهویژه تبارشناسی نقدهای مصطفی شعاعیان بر لنینیسم، تقدسزدایی از الگوهای آماده و پافشاری بر خرد انتقادی و خودآیینی، اثبات مینماید که چپ ایران طیفی متکثر و چندصدایی بود که برای تبیین جامعه، مفاهیمی فراتر از شیوه تولید از جمله بوروکراسی، رانت نفت، بورژوازی وابسته و استبداد سیاسی را وارد ادبیات جامعهشناسی تاریخی کرد. با این همه، مرادی با پرهیز از شیفتگی و یکسویهنگری، کاستیها و انسدادهای این سنت را نیز آشکار میسازد؛ لغزشهایی جدی که هرگاه از پیوند زدن الگوها با واقعیت تاریخی و فرهنگی جامعه بازماندند، به ورطه رمانتیسم انقلابی، تقدسبخشی به قهر، توهم ارزیابی طبقات سازماننیافته و غفلت از افقهای بنیادین دموکراتیک درغلتیدند. بدینترتیب، کتاب نشان میدهد که دستاورد این جریان، نه احکام نهایی آن، بلکه تأسیس افقی نظری برای اندیشیدن به نسبت میان عاملیت و ساختار، اصلاح و انقلاب، و عدالت و آزادی در ایران بود؛ میراثی که مرزهای محافل مارکسیستی را درنوردید و اثبات کرد که فهم تحولات اجتماعی، مستلزم نگاهی انضمامی، سنجشگر و ریشهدار در نیازهای تاریخی جامعه است.
درباره علیرضا مرادی (1345)
علیرضا مرادی متولد سال 1345، نویسنده ی ایرانی می باشد.