خداحافظ تا فردا

So Long, See You Tomorrow

مشخصات کتاب خداحافظ تا فردا
مترجم :
قطع :رقعی
نوع جلد :شومیز
شابک :978-600119847-2
تعداد صفحه :160
سال انتشار شمسی :1395
سال انتشار میلادی :1982
سری چاپ :1
زودترین زمان ارسال :5 فروردین

برنده جایزه ملی کتاب آمریکا 1982

معرفی کتاب خداحافظ تا فردا اثر ویلیام مکسول | ایران کتاب

خداحافظ، تا فردا چکیده ی تجربه ی سال ها ویراستاری و نویسندگی مکسول است که علاوه بر زیبایی نثر و ایجاز کلام از تکنیک های نوآورانه ی روایت داستان هم بهره برده است. شیوه ی روایی خاص کتاب دو داستان بسیار متفاوت را در هم می آمیزد: یکی داستان به ظاهر یکنواخت پسری که مادرش را از دست داده و در جست وجوی راهی برای پذیرش این فقدان است و دیگری داستان پرکشش و پرتنش قتل یک کشاورز. یکی داستانی است از روایتی فردی و درونی و دیگری داستانی است کم وبیش کارآگاهی و با نمودی بیرونی. یکی زندگی نامه ی خود اوست و دیگری زندگی نامه ی یک دوست دوران کودکی.

داستان دو کودک با سرنوشتی بسیار متفاوت اما هر دو قربانی آن چه خود در وقوعش دخالتی نداشته اند. این دو داستان چنان ماهرانه در هم تنیده شده اند که خواننده بدون آن که متوجه شود بارها از یکی به دیگری کشانده می شود. در خداحافظ، تا فردا «خانه» نقشی محوری ایفا می کند. خانه در داستان کودکی راوی پیش از مرگ مادرش و پس از آن هنگامی که پدرش تصمیم به ساختن خانه می گیرد و همین طور در داستان کلتوس ظاهر می شود. راوی به تفصیل به شرح فضای خانه ی کودکی اش و راه رفتن هایش همراه با پدرش پس از مرگ مادر می پردازد و بعد بنای ناتمام خانه ی جدید جایگاهی می شود برای فرار از گذشته و برای شکل گیری دوستی او با کلتوس.

این بنا که در هنگام ساخت با چارچوب های عریان و بدون دیوارش شباهت زیادی به مجسمه ی جاکومتی دارد این امکان را به مکسول جوان می دهد که راهی پیدا کند برای کنار آمدن با اندوهشو امیدی به او می دهد که با گذر از میان دیوارهای نامرئی شاید بتواند به دوران پیش از مرگ مادرش بازگردد. و همین خانه ی ناتمام نقطه ی پیوند او به کلتوس و شکل گیری دوستی شان می شود، انگار کلتوس هم پس از آن چه بر سرش آمده در این خانه به دنبال راهی برای دور زدن است.

کتاب خداحافظ تا فردا

قسمت هایی از کتاب خداحافظ تا فردا (لذت متن)
وقتی به جای در، از وسط دیوارها، از اتاقی به اتاق دیگر می رفتم، یا سرم را بالا می کردم و آسمان آبی را از میان تیرهای سقف می دیدم، احساس دلپذیری داشتم که راهی پیدا کرده ام برای دور زدن صورت متعارف چیزها.