کتاب به خاطر خواهرم

My Sister's Keeper
کد کتاب : 20328
مترجم :
شابک : 978-6007845974
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 408
سال انتشار شمسی : 1398
سال انتشار میلادی : 2005
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 2
زودترین زمان ارسال : 7 بهمن

برنده ی جایزه Audie سال 2005

برنده ی جوایز ادبی الکس - لینکلن - کوهستان سبز در سال 2005

برنده جایزه بوک بروز سال 2005

معرفی کتاب به خاطر خواهرم اثر جودی پیکولت

کتاب "به خاطر خواهرم" نوشته "جودی پیکولت" میباشد که از چالش های یک خانواده که از بیماریی رنج میبرند صحبت میکند.

آنا در سن سیزده سالگی عمل های جراحی بسیاری انجام داده است و خواهرش کیت هم از بچگی با سرطان خون دست و پنجه نرم میکند.در تمام این سیزده سال،والدین آنا به هیچ حق انتخابی نداده اند.آنا در واقع هر چیزی که خواهرش کیت نیاز دارد را مجبور است به او بدهد.

تا اینکه اینبار به آنا گفته میشود کیت به یک کلیه نیاز دارد اما آنا برخوردی دیگری انجام میدهد.او شروع به پرسش سوال هایی این چنینی میکند:تا کی من باید خودم را برای خواهرم فدا کنم؟به همین ترتیب تصمیمی میگرد که زندگی خانواده را به کلی تغییر میدهد که این تصمیمی میتواند حتی منجر به مرگ خواهرش شود.

رمان "به خاطر خواهرم" برخی از مباحث مهم اخلاقی را مطرح می کند و داستان مبارزات یک خانواده برای بقا به هر قیمتی ا است.

کتاب به خاطر خواهرم

جودی پیکولت
جودی پیکولت، زاده ی ۱۹ می ۱۹۶۶، رمان نویسی آمریکایی است. پیکولت در سال 1987 در رشته ی نویسندگی خلاق از دانشگاه پرینستون فارغ التحصیل شد. او وقتی هنوز در حال تحصیل بود، داستان های کوتاه خود را در مجلات مختلف به چاپ می رسانید. در حال حاضر حدود چهارده میلیون نسخه از آثار پیکولت در سراسر جهان به فروش رفته و داستان های او به 34 زبان ترجمه شده اند.
نکوداشت های کتاب به خاطر خواهرم
MY SISTER'S KEEPER is emotionally riveting and will test your tear ducts to the limit - particularly the final, gut-wrenching twist . . . Picoult tackles a controversial subject head on with a sense of wisdom and sensitivity. If there's only one book you read this year, make it this one.
کتاب "به خاطر خواهرم" بسیار احساسی است به طوری که دائما بغض شما را آزمایش میکند.اگر تنها قصد خواندن یک کتاب دارید،تردید نکنید.
Daily Express

قسمت هایی از کتاب به خاطر خواهرم (لذت متن)
توی اولین خاطره سه سالمه و دارم سعی میکنم خواهرم را بکشم. بعضی وقت ها این قدر واضح یادم می آد که خارش دستم رو از روی بالشی و نوک تیز دماغ خواهرم رو کف دستم حس میکنم. هیچ شانسی در مقابل من نداشت، با این حال باز موفق نشدم، بابام اومد داخل اتاق ، بیدار شده بود چیزی بخوره. اون شب خواهرم رو نجات داد. من رو برگردوند توی تختم و گفت: «این اتفاق دیگه هیچ وقت نباید بیفته.» بزرگ تر که شدیم، انگار من وجود نداشتم، مگه توی مسائلی که به خواهرم ارتباط پیدا میکرد. وقتی روبه روم اون سمت اتاق خوابیده بود، نگاش میکردم، سایه بلندی تخت هامون رو به هم می رسوند. راه های پیش روم می شمردم: سم ریختن توی غذاش، نگه داشتن سرش زیر آب، اصابت، صاعقه، و...