سیرکی که می گذرد

After the Circus: A Novel

مشخصات کتاب سیرکی که می گذرد
مترجم :نسیم موسوی پاک
قطع :رقعی
نوع جلد :شومیز
شابک :978-600-229-371-8
تعداد صفحه :129
سال انتشار شمسی :1396
سال انتشار میلادی :1992
سری چاپ :4
زودترین زمان ارسال :17 فروردین

نویسنده ی کتاب برنده ی جایزه نوبل ادبیات سال 2014

معرفی کتاب سیرکی که می گذرد اثر پاتریک مودیانو | ایران کتاب

رمان سیرکی که می گذرد، یکی از آثار برجسته ی کارنامه ی هنری پاتریک مودیانو بوده و با جزئیات فراوان و نکات دقیق و ظریف خود، مخاطبان سخت گیر این نویسنده ی شهیر فرانسوی را به تحسین وا داشته است. مودیانو در این رمان تأمل برانگیز، دست روی یکی از هیجان انگیزترین موضوعات داستانی خود گذاشته است: رابطه ای عاشقانه با زنی که ناگهان ناپدید می شود و راوی داستان که گیج و سردرگم، به دنبال یافتن چرایی کوتاه بودن این رابطه است. داستان کتاب در اواسط دهه ی 60 میلادی در پاریس می گذرد و ماجرای رابطه ی راوی[نوجوانی که هنوز به سن قانونی نرسیده]با زنی مرموز و عجیب را دنبال می کند. این دو نفر، پس از کش و قوس های فراوان به هم علاقه مند می شوند؛ اما راوی خیلی زود، متوجه حضور نگران کننده و ناخوشایند افراد دیگری در رابطه می شود. این افراد چه کسانی هستند؟ آیا آن ها واقعی بوده یا فقط ساخته ی ذهن اویند؟ رمان سیرکی که می گذرد مسحورکننده، با داستان نیمه عاشقانه و نیمه کارآگاهی خود، به خوبی ویژگی های خاص نثر مودیانو را به رخ کشیده و تصویری دقیق از خطرات و خوشی های عاشقی در دوران جوانی ارائه می دهد.

کتاب سیرکی که می گذرد

نکوداشت های کتاب سیرکی که می گذرد
Smart and strangely moving.
هوشمندانه و به شکل عجیبی تکان دهنده.
Library Journal Library Journal

Powerful.
مستحکم.
Booklist Booklist

The sense of menace is masterfully managed by Modiano in this novel.
در این رمان، حس ترس و تهدید به شکلی استادانه توسط مودیانو ارائه شده است.
Complete Review

قسمت هایی از کتاب سیرکی که می گذرد (لذت متن)
در میدان شاتله می خواست سوار مترو شود. درست زمان شلوغی مترو بود. نزدیک در خروجی واگن، چسبیده به هم ایستاده بودند. در هر ایستگاه مسافرانی تازه دوباره سوار می شدند. سرش را روی شانه ام گذاشت و با لبخندی گفت: هیچ کس تو این شلوغی نمی تواند پیدایمان کند.

برای اولین بار در زندگی از خودم مطمئن بودم. خجالت هایم، تردیدهایم، عادت به عذر خواهی کردن برای کوچکترین رفتارم، تحقیر کردن خودم و این که اغلب به جای خودم به دیگران حق می دادم، همه ی این ها از بین رفته بودند.

اصلا مهم نبود اسم او ژیزل است یا سوزان کرای و هیچ اهمیتی نداشت که قبلا زندانی بوده. اگر آن زمان هم با او آشنا می شدم، هر طور بود سعی می کردم ببینمش و وقتی با دامن و پلیور سیاهش جلوی من ایستاده بود، حتی اگر جنایت هم کرده بود، برایم اهمیتی نداشت.