تغییرا ت محیط کسبوکار در دهههای اخیر، مدیران را وادار کرده است که از رویکردهای سنتی مدیریت دست برداشته و بر داراییهای نامشهود، به ویژه دانش، تمرکز کنند. در فضای رقابتی شدید و تحولات فناوری که امروز در بازارهای ایران و جهان شاهد آن هستیم، بقا و رقابتپذیری سازمانها نه به میزان داراییهای فیزیکی ، بلکه به ظرفیت یادگیری جمعی آنها بستگی دارد. در این دوران، یادگیری سازمانی صرفا یک برنامه آموزشی جانبی نیست، بلکه به قلب استراتژی و عامل تعیینکننده موفقیت تبدیل شده است. هدف از ایجاد یک اکوسیستم یادگیرنده، تبدیل سازمان به یک نهاد زنده و هوشمند است که قادر است به طور مستمر اطلاعات را کسب، تحلیل و در رفتار خود بازتاب دهد.
من کریم حنفینیری هستم، متولد اولین روز خرداد ۱۳۵۷، که مسیر دانش را از رشته علم اطلاعات و دانششناسی در مقطع کارشناسی تا جامعهشناسی (گرایش پژوهشگری) در مقطع ارشد و دکتری جامعهشناسی (با گرایش اقتصادی و توسعه) پیمودهام. رساله دکتری من با عنوان «ترسیم مدل توسعه دانشبنیان» تنها یک پژوهش دانشگاهی نبود، بلکه تجلی آرزوی دیرین من برای پیوند دانش و توسعه بود که حاصل آن سه مقاله علمی و چهار کتاب پربار شد.از نخستین نوشته علمیام در ترم پنجم کارشناسی در سال ۱۳۷۸ تا اولین کتابم که در همان دوره توسط مرکز آموزش و پژوهش سازمان زندانها منتشر شد، تا امروز که با افتخار بهعنوان یک پژوهشگر مستقل و حرفهای فعالیت میکنم، هرگز از جستجو و نوشتن دست نکشیدهام. بخشی از روزهایم به تدریس در دانشگاه و مراکز آموزشی میگذرد، جایی که عشق به دانش را با نسل جدید تقسیم میکنم و در این مسیر، کتابها همسفران همیشگی من بودهاند. چه بسیار شبهایی که با ورق زدن صفحات کتابها سپری شده است. اما در این میان، عشق دیوانهواری به فلسفه دارم؛ این جهان بیکران اندیشه که مرا به ژرفای هستی میبرد. البته اعتراف میکنم گاهی از این همه فلسفیدن سرم گیج میرود و در انبوه افکار فیلسوفان، حس میکنم در اقیانوسی بیکران شناورم! ولی این سرگیجه، شیرین و جانفزاست.