داستان بلندی است که با یافتن دستنوشتهای ناشناس آغاز میشود؛ متنی که سرگذشتش به سالهای پیش از مشروطه و به دربار مظفرالدینشاه بازمیگردد. کتابی کهنه و شیرازهازهمرفته به دست محمد چرمشیر میرسد؛ کتابی که بنا بر مندرجات برگ نخست آن، در سال 1310 خورشیدی در مطبعهای در «بلدهی انقره» به چاپ رسیده است. همراه این کتاب، سنگی سفید نیز فرستاده شده که نام دریافتکننده بر آن حک شده است. هیچ نشانی از فرستنده پیدا نمیشود و همین ناشناسی، آغازگر جستوجویی برای کشف پیشینهی کتاب و نویسنده یا نویسندگان احتمالی آن میشود.
در دل این دستنوشته، ماجرای «مصحف جناب اتابک» روایت میشود؛ متنی که به اتابک نسبت داده شده و رد آن سرانجام به سرزمینهای فرنگ میرسد. در روایت دستنوشته منوچهرخان معتمدالدوله از وجود این مصحف آگاه میشود و مأموریت مییابد دربارهی آن تحقیق کند و خبر آن را به شاه برساند. اما در این میان، نگرانی از آشکار شدن مطالبی دربارهی احوال ملوکانه و مسائل دربار نیز حضور پررنگی دارد؛ بهخصوص در روزگاری که غائلهی مشروطه، مناسبات قدرت را دستخوش تغییر کرده است. ماجرا با سفر به بلاد «امریکن» ادامه پیدا میکند؛ سفری که در میانهی آن خبر مرگ مظفرالدینشاه به مسافران میرسد. جستوجوی مصحف سرانجام به دیداری با زنی در آن مصحفخانه میانجامد؛ زنی با جامهای فاخر و اناریرنگ و سربندی آراسته به گلهای پامچال.
«به عرضحال جسارت گردید» با زبانی آمیخته به لحن دیوانی و نثر تاریخی، مرز میان سند، خاطره، گزارش و داستان را عمدا کمرنگ میکند. سرگذشت مصحف با سرنوشت راوی و جستوجوگر آن گره میخورد؛ دو سفر، دو زندگی و دو سرنوشت که در فقر، فقدان و ناکامی به یکدیگر میرسند.
محمد چرمشیر، نمایشنامه نویس، دراماتورژ و مدرس دانشگاه، متولد ۱۳۳۹ در تهران است. چرم شیر، بیش از پنجاه نمایشنامه یچاپ شده دارد و تعداد زیادی نمایشنامه منتشر نشده.
نمایشنامه های محمد چرمشیر، به زبان های انگلیسی، آلمانی، فرانسوی و …ترجمه شده است و آثارش علاوه بر ایران، در انگلستان، آمریکا، آلمان، فرانسه، هند، ایتالیا و بنگلادش به اجرا رفته است.