انسان ها

هیچ جا خانه نمی شود
The Humans

مشخصات کتاب انسان ها
مترجم :
شابک :978-9644083624
قطع :رقعی
تعداد صفحه :352
سال انتشار شمسی :1397
سال انتشار میلادی :2013
نوع جلد :شومیز
سری چاپ :6
زودترین زمان ارسال :28 خرداد

نامزد دریافت جایزه ی ادگار 2014

نامزد جایزه ی بهترین کتاب داستانی علمی گودریدز سال 2013

نامزد جایزه ی ادبی دوبلین سال 2015

معرفی کتاب انسان ها اثر مت هیگ | ایران کتاب

در یک غروب مرطوب جمعه، پروفسور اندرو مارتین، استاد دانشگاه کمبریج بزرگ ترین معمای ریاضی جهان را حل می کند. بعد ناپدید می شود. انسان ها داستان اوست.

وونادورین یک سیاره خیلی خیلی دور، با خیلی خیلی سال نوری اختلاف با سیاره ما است. اما یک چیز جالب در مورد آن ها این است که برخلاف تصور شما سبز نیستند، بلکه روی پوستشون لکه های بنفش و ارغوانی دارند. در وونادورین هیچ کس نمی میرد. دردی نیست. همه چیز زیباست. تنها مذهب ریاضیات است. خانواده ای نیست. میزبان ها هستند – آنها دستورات را صادر می کنند – و همه ی آن دیگران هستند. پیشرفت ریاضیات و امنیت جهان دو موضوع مورد توجه اند. نفرت وجود ندارد. نه پدر هست و نه پسر. مرز مشخصی بین زیست شناسی و تکنولوژی نیست. همه چیز بنفش است.

موجود فضایی ای که او را به منظور انجام یک ماموریت به زمین فرستاده بودند، ماموریت جلوگیری از دستیابی انسان ها به اثرات حل معادله ی ریمن! گویا معادله ی ریمن یه مسئله ی حل نشده در ریاضیات است.پروفسور اندرو مارتین بالاخره موفق می شود این مسئله را حل کند اما متاسفانه اجل وونادورینی مهلت نمی دهد و موجودات فضایی جلوی پیشرفت بشریت را می گیرند. اما همه چیز اونجوری که آن ها میخواستند پیش نمی رود، چون وونادورین ما درگیر احساسات و عواطف انسانی میشه و ترجیح میده به جای اینکه بنفش و فناناپذیر باشه، عاشق و انسان باشه.

کتاب انسان ها یک آینه است، یک آینه که به شما ریز رفتارهای انسانی و عملکرد اجتماعی و فعالیت هایی که شاید به قدری عادی اند که اصلا به چشم نمی آیند، را نشان می دهد.

کتاب انسان ها

قسمت هایی از کتاب انسان ها (لذت متن)
لازم نیست استاد دانشگاه بشوی، مجبور نیستی هیچ چیزی بشوی. به خودت فشار نیاور. با احتیاط جلو برو و تا وقتی حس نکردی چیزی مناسب است احتیاط را کنار نگذار. شاید هیچ چیز مناسب نباشد. شاید تو جاده ای نه مقصد. عیبی ندارد، جاده باش. اما مراقب باش این جاده برای از پنجره به بیرون نگاه کردن چیزی داشته باشد.

دلیل وجود داشتن عشق این بود که به تو کمک کند جان به در ببری. برای این بود که معنا را فراموش کنی. دست از جست و جو برداری و شروع کنی به زندگی کردن. معنی اش این بود که دست کسی را بگیری که برایش اهمیت قائل و در زمان حال زندگی کنی. گذشته و آینده توهم بود.

فکر می کنند خدا همیشه طرف آن هاست، حتی اگر طرف آن ها در تضاد با بقیه ی هم نوعان شان باشد. آن ها نمی توانند در مورد دو واقعه بسیار مهم که به صورت زیستی برایشان اتفاق می افتد - تولید مثل و مرگ- به توافق برسند. تظاهر می کنند می دانند پول برایشان خوشبختی نمی خرد، با این حال هر بار پول را ترجیح می دهند. در هر فرصت ممکن چیز های معمولی را می ستایند و عاشق این اند که شاهد بدشانسی دیگران باشند. آن ها بیشتر از صد هزار نسل روی این سیاره زندگی کرده اند و با این حال هنوز نمی دانند واقعا کی هستند و واقعا چطور باید زندگی کنند. در حقیقت، آنها حالا کمتر از گذشته می دانند.