«پس چرا همچنان بر نظریه تأکید میکنیم؟ چرا فقط به مشاهده و آمار اکتفا نمیکنیم؟ پاسخ ساده است: مشاهده بهتنهایی کافی نیست. ما باید بفهمیم «چرا» یک پدیده اتفاق میافتد. نظریه این «چرا» را به ما میگوید. در واقع، نظریه، لنزی است که از طریق آن به جامعه نگاه میکنیم. دو جامعهشناس ممکن است به یک پدیده مثل نابرابری نگاه کنند، اما یکی آن را نتیجهٔ ساختار اقتصادی (مثل مارکس) و دیگری نتیجهٔ تفاوت در ارزشهای مذهبی (مثل وبر) بداند. بنابراین نظریهها به ما کمک میکنند دادهها و مشاهدات را معنا کنیم؛ رفتارها یا روندهای اجتماعی را پیشبینی کنیم؛ دیدگاههای مختلف را مقایسه کنیم؛ و مهمتر از همه، با نگاه و تفکر انتقادی با موضوعات اجتماعی برخورد کنیم.»