فصل نخست، «تفکر کند و اجرای سریع»، مسئله عملکرد ضعیف پروژههای بزرگ را پیش میکشد و پرسش اصلی کتاب را صورتبندی میکند. فصل دوم، «خطای تعهد»، به یکی از دشوارترین لحظات پروژه میپردازد: زمانی که سازمان یا فرد باید تصمیم بگیرد تا چه اندازه و به چه چیزی متعهد شود. در فصل سوم، «تفکر از راست به چپ»، بحث به جهت حرکت برنامهریزی میرسد و پرسش از مقصد و چرایی پروژه را در مرکز قرار میدهد. این سه فصل، در واقع بنیان فکری کتاب را میسازند: پیش از آنکه درباره نحوه حرکت صحبت کنیم، باید بدانیم چرا حرکت میکنیم و قرار است به کجا برسیم.
فصل چهارم، «برنامهریزی به شیوه پیکسار»، یکی از جذابترین نقاط کتاب است؛ زیرا نویسندگان در اینجا دامنه بحث را از مهندسی و زیرساخت به قلمرو خلاقیت میبرند و از نمونههایی مانند پیکسار و اپل برای طرح مسئله برنامهریزی استفاده میکنند. این تغییر میدان مهم است: کتاب نمیخواهد موفقیت پروژه را امتیازی مخصوص مهندسان یا مدیران پروژه بداند. ساخت یک فیلم، یک بنا (همچون سالن اپرای سیدنی و یا موزه گوگنهایم بیلبائو) یا یک زیرساخت بزرگ، با وجود تفاوتهای بنیادی، در مواجهه با عدمقطعیت و پیچیدگی، اشتراکهایی دارد.
فصل پنجم با عنوان «آیا باتجربهاید؟» به جایگاه تجربه در مدیریت پروژه میپردازد. فصل ششم، با عنوان جالب «واقعا فکر میکنید پروژهتان منحصربهفرد است؟»، مسئله مقایسه با پروژههای پیشین و یادگیری از آنها را برجسته میکند. در فصل هفتم، «آیا نادانی دوست شماست؟»، بحث به یکی از تناقضهای جالب پروژههای پیچیده میرسد: اینکه ندانستن همهچیز لزوما به معنای ناتوانی نیست، به شرط آنکه عدمقطعیت بهدرستی در طراحی پروژه لحاظ شود. اینجا کتاب بیش از آنکه نسخهای ساده ارائه دهد، خواننده را وادار میکند درباره رابطه میان برنامهریزی، خلاقیت، تجربه و ناشناختهها دوباره فکر کند.