دایره گچی قفقازی

The Caucasian Chalk Circle

مشخصات دایره گچی قفقازی
مترجم :
شابک :978-600-119-695-9
قطع :رقعی
تعداد صفحه :202
سال انتشار شمسی :1397
سال انتشار میلادی :1948
نوع جلد :شومیز
سری چاپ :9
زودترین زمان ارسال :29 خرداد

The Caucasian Chalk Circle

مشخصات دایره گچی قفقازی
مترجم :
شابک :9789648936872
قطع :رقعی
تعداد صفحه :192
سال انتشار شمسی :1396
سال انتشار میلادی :2017
نوع جلد :شومیز
سری چاپ :1
زودترین زمان ارسال :30 خرداد

معرفی کتاب دایره گچی قفقازی اثر برتولت برشت | ایران کتاب

کتاب دایره گچی قفقازی، نمایشنامه ای نوشته ی برتولت برشت است که اولین بار در سال 1948 به چاپ رسید. شهر در آتش جنگ داخلی می سوزد و یک دختر خدمتکار، از همه چیز خود می گذرد تا از کودکی رها شده محافظت کند. اما زمانی که بالاخره صلح دوباره برقرار می شود، مادر این کودک نیز از راه می رسد تا پسرش را از دختر خدمتکار پس بگیرد. ولی ماجرا به این سادگی ها پیش نمی رود و قرار می شود تا یک قاضی، که شخصیت عجیب و طنزآمیزی دارد، مشخص کند که پسرک در کنار چه کسی خواهد ماند. اما در دنیای پر از فساد و حیله ی این داستان، چه کسی برنده خواهد شد؟ کتاب دایره گچی قفقازی که توسط استاد بزرگ داستان سرایی به رشته ی تحریر درآمده و کاراکترهایی بسیار ملموس و جذاب را در خود جای داده، به شکلی گسترده به عنوان یکی از برترین نمایشنامه های قرن گذشته شناخته می شود.

کتاب دایره گچی قفقازی


ویژگی های کتاب دایره گچی قفقازی

برتولت برشت از برجسته ترین نمایشنامه نویسان قرن بیستم

نکوداشت های کتاب دایره گچی قفقازی
Brecht's work has helped to shape a generation of writers, theatergoers, and thinkers.
آثار برشت در شکل گیری یک نسل از نویسندگان، مخاطبین تئاتر و متفکرین تأثیرگذار بوده است.
University of Minnesota Press

With one of modern drama’s best comic figures.
با یکی از بهترین شخصیت های کمیک در تئاتر مدرن.
The Guardian

The work of a playwright who introduced a new way of thinking about the theater.
اثر نمایشنامه نویسی که شیوه ای جدید را برای فکر کردن درباره ی تئاتر به وجود آورد.
Amazon Amazon

قسمت هایی از کتاب دایره گچی قفقازی (لذت متن)
پیرمرد سمت راست: «عجب! (غصه دار) باید فکرشو می کردم که تو از پنیر چیزی نمی فهمی.» پیرمرد سمت چپ: «چه طور نمی فهمم؟ وقتی می گم خوشمزه س معلومه که می فهمم دیگه!» پیرمرد سمت راست: «نمی فهمی، چون که این پنیر اصلا نمی تونه خوشمزه باشه. برای این که این پنیر دیگه اون پنیر قدیم نیست. چرا اون پنیر قدیم نیست؟ برای این که علف های امروز به دهن بزهای ما دیگه مزه ی اون علف های قدیم رو نمی ده. مخلص کلام، پنیر پنیر نیست، چون علف علف نیست. همین. لطفا توی صورت جلسه مرقوم بفرمایید.»

کارشناس: «از این که بهت می خندن ناراحت نشو. این ها احساسات تو رو درک می کنن. رفقا، چرا انسان وطن رو دوست داره؟ برای این که وطن نونش خوشمزه تره، آسمونش بلندتره، هواش خوشبوتره، نغمه هاش پرطنین تره، و خاکش دوست داشتنی تره. مگه همین طور نیست؟» پیرمرد سمت راست: «اون دره از روز اولش هم مال ما بوده.» سرباز سمت چپ: «از روز اولش» یعنی چی؟ هیچ چیز از روز اولش مال هیشکی نبوده. تو خودتم وقتی جوون بودی مال خودت نبودی، بلکه جزو آدم های «کازبکی» فرماندار بودی.»

مگه برای آدم بی تفاوته که جلو خونه ای که توش به دنیا اومده چه درختی هست؟ یا این که همسایه های آدم چه جورین؟ مگه این چیزها برای آدم بی تفاوته؟ ما می خوایم برگردیم. بعله. یه دلیلش هم اینه که دلمون می خواد شما دزدهای سرگردنه همسایه های کالخوزمون باشین. خب حالا اگه بازم می خواید بخندید، بخندید!