زمانی که از آیندهی تمدن و نسبت آن با معیشت حرف میزنیم، معمولا با نگاهی خوشبینانه به ابزارهایی مینگریم که قرار است بار سنگین تولید را از روی دوش انسان بردارند، اما کتاب «پایان کار: زوال نیروی کار جهانی و طلوع عصر پسابازار» نوشته جرمی ریفکین دقیقا همان جایی ایستاده که این رویای شیرین به یک کابوس ساختاری بدل میشود. ریفکین در این اثر کلاسیک و در عین حال پیشگویانه، دست روی شکافی میگذارد که حاصل گذار از عصر صنعتی به دوران اطلاعات است؛ گذاری که در آن «ماشین» دیگر صرفا مکمل بازوی کارگر نیست، بلکه به جایگزین قطعی مغز و دست او تبدیل شده است. او با واکاوی دقیق انقلاب صنعتی سوم، تصویری از جهانی ترسیم میکند که در آن بخشهای سنتی اقتصاد یعنی کشاورزی و صنعت، پیشتر تسلیم اتوماسیون شدهاند و حالا آخرین سنگر یعنی بخش خدمات، در حال فروپاشی زیر فشار سیستمهای خودکار و الگوریتمهاست. مسئلهی اصلی که ریفکین با لحنی محققانه و به دور از هیجانزدگیهای مرسوم بررسی میکند، این است که برخلاف انقلابهای تکنولوژیک قبلی که مشاغل جدیدی را برای جایگزینی نیروهای رانده شده خلق میکردند، این بار سرعت حذف مشاغل از سرعت ایجاد آنها پیشی گرفته است. این یعنی ما با یک بیکاری اصطکاکی و موقت روبرو نیستیم، بلکه در حال تجربهی یک دگرگونی ماهوی در مفهوم «شغل» هستیم که لایههای عمیق زندگی اجتماعی را هدف گرفته است. ریفکین به شکافی خطرناک اشاره میکند که جامعهی جهانی را به دو قطب متضاد تقسیم کرده است: اقلیت کوچکی از نخبگان دانشی و مدیران ارشد که بر کدهای دیجیتال و فناوریهای کلیدی تسلط دارند و تودهی عظیمی از نیروی کار که حالا به مهرههایی «مازاد» در شطرنج تولید تبدیل شدهاند. این زوال نیروی کار جهانی صرفا به معنای خالی شدن کارخانهها نیست، بلکه به معنای کوچک شدن مستمر طبقهی متوسط و از بین رفتن امنیت روانی میلیونها انسانی است که هویت خود را در گرو کار مزدی تعریف کرده بودند. نویسنده نشان میدهد که چگونه وقتی بازار دیگر نیازی به حضور فیزیکی یا حتی فکری بخش بزرگی از مردم ندارد، قرارداد اجتماعی میان دولت، ملت و سرمایه به کلی از اعتبار میافتد. در این شرایط «کار» که روزگاری محور نظم اجتماعی و توزیع ثروت بود، به کالایی کمیاب تبدیل میشود که دسترسی به آن تنها برای برگزیدگان میسر است. این بحران هویت ریشههای بزهکاری، ناامیدیهای جمعی و بیثباتیهای سیاسی را در خاک اقتصادی آبیاری میکند که در آن بازدهی به اوج رسیده، اما قدرت خرید و مشارکت عمومی به پایینترین سطح خود سقوط کرده است؛ پارادوکسی تلخ که در آن فراوانی کالا با فقر ساختاری مصرفکننده همراه شده است. پیشنهاد رادیکال و در عین حال واقعبینانهی ریفکین برای عبور از این بنبست تاریخی، نه در بازگشت به گذشته و نه در آموزشهای بیهوده ی شغلی برای کارهایی که دیگر وجود ندارند، بلکه در صورتبندی عصر پسابازار نهفته است. او معتقد است که ما باید به جای چسبیدن به مدلهای فرسودهی اشتغال کامل، به سمت تقویت «بخش سوم» یا همان جامعهی مدنی و فعالیتهای داوطلبانه حرکت کنیم. اینجاست که مفاهیمی مثل کاهش ساعات کاری برای تقسیم عادلانه تر فرصتها و ایجاد یک «دستمزد اجتماعی» معنا پیدا میکنند؛ یعنی سیستمی که در آن دولتها به جای حمایت از صنایع در حال احتضار، به افرادی که در حوزههای انسانی، هنری، مراقبتی و محیطزیستی فعالیت میکنند، پاداش مالی بدهند. این نگاه به عصر پسابازار در کتاب «پایان کار» در حقیقت تلاشی است برای رهایی انسان از زنجیر کار اجباری و بازگرداندن او به بطن اجتماع، جایی که ارزش یک فرد نه با میزان درآمدش در بازار، بلکه با میزان مشارکتش در بهبود بافت محلی و انسانی سنجیده میشود.
درباره جرمی ریف کین
جرمی ریفکین (Jeremy Rifkin؛ زادهٔ ۲۶ ژانویهٔ ۱۹۴۵) اقتصاددان، جامعهشناس، نویسنده، و استاد دانشگاه اهل ایالات متحده آمریکا است. از فیلمها یا برنامههای تلویزیونی که وی در آن نقش داشته است میتوان به ابرشرکت اشاره کرد.