فانوسی میان اقیانوس ها

The Light Between Oceans

مشخصات کتاب فانوسی میان اقیانوس ها
مترجم :
شابک :978-6002299185
قطع :رقعی
تعداد صفحه :424
سال انتشار شمسی :1397
سال انتشار میلادی :2012
نوع جلد :شومیز
سری چاپ :1
زودترین زمان ارسال :---

برنده ی جایزه ی کتابفروشان مستقل استرالیا 2013

برنده ی جایزه ی صنعت کتاب استرالیا 2013

برنده جایزه ی بهترین کتاب داستان تاریخی گودریدز 2012

برنده ی جایزه ی HWA سال 2013

برنده ی جایزه ی بوک بروز سال 2012

از کتاب های پرفروش نیویورک تایمز

فیلمی بر اساس این کتاب در سال 2016 ساخته شده است.

معرفی کتاب فانوسی میان اقیانوس ها اثر ام. ال. استدمن | ایران کتاب

کتاب فانوسی میان اقیانوس ها، رمانی نوشته ی ام. ال. استدمن است که نخستین بار در سال 2012 به انتشار رسید. تام شربورن پس از سپری کردن چهار سال سخت و جان فرسا در جبهه های غربی، به استرالیا بازمی گردد و نگهبان یک فانوس دریایی می شود. تام، همسر جوان، جسور و مهربانش، ایزابل را نیز به جزیره ی دورافتاده ی محل کار خود می آورد. سال ها بعد و پس از تجربه ی دو سقط و یک بچه ی مرده به دنیا آمده، ایزابل که از این اتفاقات بسیار ناراحت است، صدایی گریه ی نوزادی را در باد می شنود. امواج دریا، قایقی را به ساحل آورده که حامل مردی مرده و نوزادی زنده است. تام که بسیار به قواعد اخلاقی و قوانین پایبند است، می خواهد بی درنگ ماجرای مرد و نوزاد را گزارش دهد اما ایزابل اصرار می کند که این بچه، «هدیه ای از طرف خداوند» است و تام بالاخره می پذیرد که نوزاد را نگه دارند و نامش را هم لوسی می گذارند. وقتی لوسی دوساله می شود، تام و ایزابل به شهر بازمی گردند و درمی یابند که تصمیمشان، زندگی یک انسان را به کلی تغییر داده است.

کتاب فانوسی میان اقیانوس ها

نکوداشت های کتاب فانوسی میان اقیانوس ها
An artfully written novel not soon to be forgotten.
رمانی هنرمندانه که به این زودی ها فراموش نخواهد شد.
Barnes & Noble

Stedman’s debut signals a career certain to deliver future treasures.
اولین اثر استدمن، نوید دوران حرفه ای نویسنده ای را می دهد که بدون تردید، آثار گرانبهایی را در آینده ارائه خواهد کرد.
People People

A beautiful tale of love and loss.
داستانی زیبا درباره ی عشق و فقدان.
The Boston Globe

قسمت هایی از کتاب فانوسی میان اقیانوس ها (لذت متن)
مردی که آن طرف میز نشسته بود برای تأکید به جلو خم شد و گفت «منظور اینه که خیلی کار سختیه، پیک نیک نیست. نه فقط بایرون بی بدترین مأموریت بین فانوس های دریاییه، بلکه می خوام مطمئن بشم که تو می دونی برای چه کاری داری اعزام می شی.» در این حال با شستش تنباکو را توی پیپش فشار داد و آن را روشن کرد. در تقاضانامه ی تام هم مانند بسیاری از آدم های همان دوره ماجرا یکی بود: متولد ۲۸ سپتامبر ۱۸۹۳؛ در زمان سربازی دوره ی جنگ را پشت سر گذاشته و کار با دستگاه رمزنگاری و مرس نویسی بین المللی را بامهارت گذرانده بودند، از نظر نیروی جسمی مناسب و توانمند بودند؛ با کارت پایان خدمت سربازی بدون خلاف، قوانین تصریح می کرد که باید به افراد نظامی سابق اولویت داده شود.

تام از آن سربازانی نبود که پاهایش بر اثر فشار از جا کنده شده باشد، یا دل و روده اش مثل مارماهی های خزنده به بیرون ریخته باشد و شش هایش به چیزی چسب مانند و مغزش بر اثر گاز به غذایی سنگین و پرملاط تبدیل شده باشد. با این همه او هم ترس و واهمه برش داشته بود، زیرا مانند همه ی سربازهای دیگر باید برای نجات جان خود دست به هر کاری می زد. او قالبی را با خود حمل می کند که در باطن و درونش آن را طرح ریزی کرده است.

وقتی به آن سال ها فکر می کند، میان تامی که آن سال ها را تجربه می کند و تامی که آن جا با دست های خونی ایستاده، پسربچه ای قرار گرفته است که حدود هشت سال دارد. همین پسربچه است که در برابر مردهایی مسلح به تفنگ و سرنیزه ایستاده است و نگران جوراب های مدرسه اش است که به پایین سر خورده، و نمی تواند آن ها را بالا بکشد؛ چون ناگزیر است برای این کار تفنگش را زمین بگذارد، و حتی این قدر بزرگ نشده که بتواند تفنگش را راحت در دست بگیرد و نمی تواند حتی مادرش را پیدا کند.