شش کلاغ

شش خلافکار خطرناک، یک سرقت غیرممکن
Six of Crows

مشخصات کتاب شش کلاغ
مترجم :
شابک :978-600-188-234-0
قطع :رقعی
تعداد صفحه :516
سال انتشار شمسی :1397
سال انتشار میلادی :2015
نوع جلد :شومیز
سری چاپ :3
زودترین زمان ارسال :3 شهریور

از پرفروش ترین کتاب های نیویورک تایمز

کتاب اول دوگانه «شش کلاغ»

معرفی کتاب شش کلاغ اثر لی باردوگو | ایران کتاب

کتاب شش کلاغ، رمانی نوشته ی لی باردوگو است که نخستین بار در سال 2015 وارد بازار نشر شد. کتردام، مرکزی شلوغ برای تجارت های بین المللی است؛ جایی که در آن می توان با پول، تقریبا هر چیزی را به دست آورد. کز برکر، خلافکاری نابغه است که فرصت انجام یک سرقت بزرگ نصیبش شده است؛ فرصتی که می تواند ثروتی ورای تصوراتش را برایش به ارمغان آورد. اما او به تنهایی قادر به انجام این کار نیست و چندین شخصیت در انجام آن به او کمک خواهند کرد: مجرمی با عطش انتقام، تیراندازی ماهر که نمی تواند از پول بگذرد، یک فراری با گذشته ای جالب، جاسوسی که با نام شبح شناخته می شود، جادوگری توانا، و دزدی که همیشه راهی برای فرار از موقعیت های دشوار پیدا می کند. گروه کز شاید تنها کورسوی امید برای جلوگیری از نابودی جهان باشد، البته اگر این شش نفر قبل از انجام این مأموریت بزرگ، یکدیگر را به دست خودشان از بین نبرند.

کتاب شش کلاغ

لی باردوگو
لی باردوگو، زاده ی 6 آپریل 1975، نویسنده ای آمریکایی است. باردوگو در اورشلیم به دنیا آمد و در لس آنجلس بزرگ شد. او در سال 1997 در رشته ی زبان انگلیسی از دانشگاه ییل فارغ التحصیل شد و قبل از انتشار اولین رمانش، در شغل هایی همچون روزنامه نگاری، گریم و جلوه های ویژه فعالیت داشت. باردوگو اولین رمان خود را در سال 2012 به چاپ رساند.
نکوداشت های کتاب شش کلاغ
Utterly bewitching.
فوق العاده مسحورکننده.
The Guardian

The best magic universe since Harry Potter.
بهترین جهان جادویی پس از هری پاتر.
Bustle

Impossible to put down.
اثری که کنار گذاشتنش غیرممکن است.
USA Today USA Today

قسمت هایی از کتاب شش کلاغ (لذت متن)
«چی باعث می شه فکر کنی از پس این کار برمیایم؟ تیم های دیگه ای هم اون بیرون هستن، سربازها و جاسوس های آموزش دیده، کسایی که چندین سال تجربه دارن.» «این کار سربازها و جاسوس های آموزش دیده نیست. کار لات ها و دزدهاست...»

«از کجا معلوم زنده باشه؟ فیردایی ها از گریشاها متنفرن. امکان نداره اجازه بدن کسی از وجود این مواد باخبر شه.» «منابع ما اعلام کرده ان زنده اس. منتظر دادگاهی شدنه.» ون اک سینه اش را صاف کرد. «در دربار یخی.» کز لحظه ای طولانی به او خیره شد و بعد قاه قاه خنده را سر داد. «خب، از این که بیهوشم کردین و دست و پامو بستین خوشحال شدم، ون اک. مطمئن باش به وقتش مهمون نوازیت رو جبران می کنم. حالا به یکی از پادوهات بگو راه خروجو نشونم بده.»