رویا

The Adventure of the Christmas Pudding

مشخصات کتاب رویا
مترجم :حمیدرضا بلندسران
نوع جلد :شومیز
قطع :پالتویی
شابک :978-964-363-829-0
سال انتشار شمسی :1393
سال انتشار میلادی :1960
تعداد صفحه :246
سری چاپ :2

آگاتا کریستی پرفروش ترین نویسنده داستان های جنایی در جهان

سریالی بر اساس داستان های این کتاب ساخته شده است.

معرفی کتاب رویا اثر آگاتا کریستی | ایران کتاب

کتاب رویا، مجموعه ای از داستان های کوتاه نوشته ی آگاتا کریستی است که اولین بار در سال 1960 انتشار یافت. شش داستان جذاب در این کتاب وجود دارد که همگی به گونه ای با کریسمس در ارتباط هستند. کارآگاه معروف بلژیکی، هرکول پوآرو در پنج داستان، و خانم مارپل نیز در یک داستان این اثر حضور دارند: پوآرو هشداری جدی دریافت می کند که نباید به پودینگ های آلو لب بزند؛ پیدا شدن جسدی در یک جعبه، پرونده ی پیچیده ای را آغاز می کند؛ جار و جنجالی کلامی به قتل منتهی می شود؛ پرونده ی عجیب مردی مرده که عادت های غذایی خود را تغییر داده بود؛ و معمای مردی قربانی که خواب می دید در حال خودکشی است. قلم توانمند و مسحورکننده ی ملکه ی داستان های جنایی، آگاتا کریستی، این شش پرونده ی عجیب و پیچیده را به هم مرتبط می سازد.

کتاب رویا

نکوداشت های کتاب رویا
Some of Christie's best short mysteries.
برخی از بهترین داستان های معمایی کوتاه کریستی.
Large Print Reviews

With delightful tales.
با داستان هایی لذت بخش.
Audible

Full of English holiday tradition and plenty of intrigue.
پر از سنت های مربوط به تعطیلات در انگلستان و سرشار از هیجان و تلاطم.
Barnes & Noble

قسمت هایی از کتاب رویا (لذت متن)
هرکول پوآرو مثل همیشه سر وقت وارد اتاق کوچکی شد که خانم لمون، منشی پرکار او در آن منتظر شنیدن دستورات آن روز بود. در نگاه اول به نظر می آمد اندام خانم لمون تماما از خطوط صاف و موازی تشکیل شده و از این لحاظ برای پوآرو که طرفدار تقارن هندسی بود، خیلی خوب بود. بیش از این که پوآرو در مورد اندام زن ها هم طرفدار نظم و دقت هندسی باشد، آدم سنت گرایی بود و تعصب شدیدی روی منحنی ها داشت. دوست داشت زن ها زن باشند! ولی خانم لمون را نمی شد یک زن به حساب آورد. او یک انسان ماشینی بود. یک ابزار دقیق. 48 سال سن داشت و شانس آورده بود که به کلی فاقد تخیل است.

این ها برای او فقط چند تا اسم بودند؛ ولی همگی دلالت بر ویژگی های هر یک از این آدم ها داشتند، تنفر، عشق، ترس. ماجرای هیجان انگیزی که او، یعنی هرکول پوآرو، هیچ نقشی در آن نداشت. و خیلی دوست داشت که نقشی در آن داشته باشد!

پوآرو با خودش فکر کرد: «آه، چقدر دوست عزیزم، هستینگز، از این جریان لذت می برد! چه بلندپروازی و برداشت های عاشقانه ای که از این داستان نمی کرد. چه بی عرضگی هایی که از خودش نشان نمی داد! آه، چقدر همین الان، همین امروز، دلم برایش تنگ شده... عوضش...»