گذرنامه

The Passport

  • قیمت : ۳,۳۰۰ تومان
  • وضعیت : موجود
انتشارات: مرواریدمروارید
مترجم: مهرداد وثوقی
نویسنده:

معرفی کتاب گذرنامه اثر هرتا مولر

رمان گذرنامه، رمانی زیبا و به یادماندنی درباره ی روستایی آلمانی نشین در رومانی است که میان خفقان حکومت دیکتاتوری نیکولای چائوشسکو و آرمان های وسوسه انگیز دنیای غرب گیر افتاده است. مشکلاتی که آسیابان روستا، ویندیش، در جریان گرفتن مجوز برای مهاجرت به آلمان غربی دارد، با ماجراهایی از گذشته در هم آمیخته و داستان کتاب را به پیش می برند. هرتا مولر، با توجهی شاعرانه، رویاها، خرافات، تنازعات و سرکوب های ناحیه ای فراموش شده در دشت دانوبه را توصیف کرده و با نثری موجز و شعرگونه، بی کسی و انزوای مردمی در حصر را به تصویر کشیده است. عنوان اصلی رمان گذرنامه، ضرب المثلی رومانیایی است به این معنی: «انسان چیزی جز یک قرقاول در این دنیا نیست». این ضرب المثل به خوبی نشان دهنده ی چندرنگ بودن انسان و استفاده ی او از ماسک های مختلف در موقعیت های مختلف است. روستای ویندیش به تصویری قرون وسطایی از فقر، ناامیدی، خرافات و خشونت های گاه و بی گاه می ماند.

کتاب گذرنامه


ویژگی ها کتاب گذرنامه

نویسنده ی کتاب برنده ی جایزه ی نوبل ادبیات سال 2009

مشخصات کتاب گذرنامه
قطع :رقعی
نوع جلد :شومیز
شابک :978-964-191-137-1
تعداد صفحه :120
سال انتشار شمسی :1391
سال انتشار میلادی :1986
سری چاپ :2
بیشتر بخوانید

آینه ی تمام نمای زندگی بشر در ادبیات تاریخی

می توان گفت که هدف اصلی این ژانر، «زندگی بخشیدن به تاریخ» از طریق ساختن داستان هایی درباره ی گذشته یا یک دوره ی تاریخی خاص است.

جایزه‏ ای برای هرتا مولر زنی معترض

هرتا مولر سال های سال است که در رومانی زندگی نمی کند، اما هنوز که هنوز است، فشار، تبعید، جبر و زورگویی موضوع بیشتر کتاب ها، شعرها و مقاله های اوست.

نکوداشت های کتاب گذرنامه
A swift, stinging narrative.
حکایتی نفس گیر و گزنده.
Philadelphia Inquirer Philadelphia Inquirer

With the concentration of poetry and the frankness of prose.
با تمرکزی برگرفته از شعر و صراحت نثر.
Jury of the Nobel Prize for Literature

Appropriately opening the eyes of non-German readers to new worlds.
بازکننده ی چشمان غیرآلمانی ها به روی دنیاهایی نو.
Times Times

بخش هایی از کتاب گذرنامه (لذت متن)
دور و بر بنای یادبود جنگ رز روییده است. انبوهی از رز. بوته های رز آن قدر بلند شده اند که چمن ها را خفه کرده اند. غنچه های سفیدشان مثل کاغذ لوله شده اند. برگ هاشان خش خش می کند. خورشید طلوع می کند. به زودی روز خواهد شد.

ویندیش هر روز صبح همان طور که توی راه آسیاب، دوچرخه اش را پا می زند، روزها را می شمرد. روبروی بنای یادبود جنگ، سال ها را می شمرد. وقتی به اولین درخت پشت آن می رسد جایی که همیشه توی همان چاله هر روز می افتد، روزها را می شمرد. و شب وقتی ویندیش در آسیاب را قفل می کند، سال ها و روزها را دوباره می شمرد.

ویندیش هر روز صبح همان طور که توی راه آسیاب، دوچرخه اش را پا می زند، روزها را می شمرد. روبروی بنای یادبود جنگ، سال ها را می شمرد. وقتی به اولین درخت پشت آن می رسد جایی که همیشه توی همان چاله هر روز می افتد، روزها را می شمرد. و شب وقتی ویندیش در آسیاب را قفل می کند، سال ها و روزها را دوباره می شمرد.

و زمان برای کسانی که می خواهند بمانند ساکن مانده است. و ویندیش می بیند که نگهبان شب، جایی فراتر از انتها ایستاده است.