کتاب مردی که می خواست خوشبخت باشد

The Man Who Wanted to Be Happy
کد کتاب : 22842
مترجم :
شابک : 978-6226652315
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 156
سال انتشار شمسی : 1399
سال انتشار میلادی : 2008
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 1
زودترین زمان ارسال : 26 تیر

معرفی کتاب مردی که می خواست خوشبخت باشد اثر لوران گونل

جولیان در حالی که در تعطیلات آرامش بخشش در بالی به سر می برد تصمیم می گیرد با یک درمانگر افسانه ای و خردمند که شهرتش زبانزد است مشورت کند. تشخیص استاد سامتیانگ پیر در دیدار با معلم مدرسه کاملا محکم است: شما سالم هستید ، اما شما خوشبخت نیستید. در طول سلسله برخوردهای روزانه ای که در پی می آید ، سامتیانگ با جولیان ملاقات می کند و پیام های رمزآمیزش را با او به اشتراک می گذارد. سامتیانگ به شیوه غیرمعمول خود ، به شاگرد ناامیدش جولیان - و نیز ما - نشان می دهد که چگونه افکار ما زندگی مان را شکل می دهد و چگونه آنچه باور می کنیم واقعیت ما می شود. آموزه های او در مورد ماهیت خوشبختی واقعی ، که در حال حاضر در درون ماست ، تجلی آرزوها و رویاهای ما ، که از آنچه فکر می کنیم نزدیکتر هستند و هیجان انگیزترین ماجرجویی یعنی کشف خود ، درس های فراموش نشدنی ای به ما ارائه می دهد. جولیان دنیای امکانات جدیدی را که در دسترسش قرار دارد ، کشف می کند. و ما نیز یاد میگیریم که چگونه از هر چیزی که مانع از خوشحالی ما می شود ، رهایی می یابیم. یک کتاب داستانی مفید که شامل بسیاری از اطلاعات لازم در مورد بهترین راه برای زندگی و لذت بردن و رضایت از زندگی است.

کتاب مردی که می خواست خوشبخت باشد

لوران گونل
لوران گونل، نویسنده و دانشمند فرانسوی است. او متخصص علوم انسانی است و در دانشگاه سوربون تحصیل کرده است. گونل تحصیلات خود را در فرانسه و ایالات متحده گذراند. کتاب های این نویسنده نشان دهنده ی علاقه ی او به فلسفه، روانشناسی و خودپروری هستند. گونل علاوه بر نوشتن کتاب، استاد دانشگاه کلرمونت-فراند نیز هست.
قسمت هایی از کتاب مردی که می خواست خوشبخت باشد (لذت متن)
نمی خواستم بدون اینکه او را ببینم، بالی را ترک کنم. نمی دانم چرا. مریض نبودم؛ حتی در سلامتی کامل به سر می بردم. در مورد هزینه هایش پرس وجو کردم، چون در پایان اقامت تاثیرگذارم، کیف پولم تقریبا خالی شده بود. حتی جرئت نمی کردم حساب بانکی ام را از راه دور بررسی کنم. افرادی که او را می شناختند تایید کرده بودند که « هر چقدر می خواهی پول بده؛ پول را داخل صندوقچه کوچکی بینداز که بالای قفسه قرار دارد » . خب، این مطمئنم کرد، هر چند فکر کردن به دادن اسکناسی کم ارزش به کسی که ظاهرا نخست وزیر ژاپن را درمان کرده بود کمی آزارم می داد.

شرمنده بودم از این اقرار که اولین واکنشم باعث شد او را اشتباه بگیرم. این فکر نمی توانست در مورد درمانگری که شهرتش تا خارج از کشور گسترده شده است درست باشد، وگرنه دستمزدش قضاوت اشتباهی را در مورد او در پی داشت، چراکه او پذیرفته بود نخست وزیر ژاپن به عنوان دستمزدش بادام زمینی بپردازد. او همچنین می توانست نابغه بازاریابی و مقصود مشتریان غربی ساده لوح و حریص تصاویر کلیشه ای باشد، مثل آن درمانگر مرتاض که در انزوای کامل از مادیات زندگی می کند، در حالی که در پایان جلسه، دستمزد سخاوتمندانه را می پذیرد.

به این شکل، اولین امیدوارم آخری باشد جلسه شکنجه ای که در زندگی ام می شناختم شروع شد. همه چیز عادی شروع شد: درازکشیده به پشت، آرام، دلگرم و نیمه سرخوش. اجازه دادم به آرامی نواحی مختلف بدنم را معاینه کند.