کتاب شب

The Night
(دو جلدی)
کد کتاب : 23543
شابک : ‭978-6001521539‬
قطع : جیبی
تعداد صفحه : 260
سال انتشار شمسی : 1392
سال انتشار میلادی : 2013
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 1
زودترین زمان ارسال : ---
تعداد جلد : 2

معرفی کتاب شب اثر عباس کیارستمی

چه رازی در شب و سودازدگی شبانه وجود دارد که این چنین روح را مسحور و شیفته ی خود می کند؟ چه چیز در تاریکی شب هویدا می شود که نور را یارای مقابله با آن نیست؟ شب، جادوگر قهار سلطه جو، هر بار با طلسم ماه و ستاره، خواب را از چشم یک نفر می رباید و او را مجنون و مفتون، راهی سفر در دل سیاه و تاریک خود می کند. این شیفتگی و سفر درونی، گاه بر جان قلم می پیچد و آن را به ذهن جادو شده پیوند می زند تا اثری بیافریند که با آن قدرت و شکوه خود را به جهان بنمایاند. آری، شب، خود را این چنین معرفی می کند.
در ادبیات پارسی هم طلسم سودازدگی شب بر قلم بسیاری از نویسندگان و شاعران، همچون صاعقه فرود آمده و آنان را چنان که دلباخته ای به وصف معشوق خود بنشیند، به خدمت خود درآورده است. این اشعار و نوشته ها به صورت پراکنده در آثار مختلف ادبیان این سرزمین به چشم می خورد اما عباس کیارستمی، هنرمند شریف و فقید ایرانی، ردپای مخلوق شب را در آثار فاخر و برجسته ی پارسی دنبال کرده و این مخلوق چموش را در دو مجلد وزین، به دام انداخته است. او طی سه سالی که به مطالعه و انتخاب این اشعار گذرانیده، موفق شده قریب به هفتصد شعر پارسی کهن و معاصر با مضمون شب را در دو مجلد مجزا برگزیند که اشعار کهن و کلاسیک با عنوان شب عاشقان بی دل و اشعار معاصر پارسی با عنوان شب ندارد سر خواب با همکاری انتشارات نظر به عرصه ی چاپ رسیده و در اختیار دوست داران شب و شعر قرار گرفته اند.

کتاب شب

عباس کیارستمی
عبّاس کیارستمی (زاده ۱ تیر ۱۳۱۹ تهران – درگذشته ۱۴ تیر ۱۳۹۵ پاریس) کارگردان، فیلمنامه‌نویس، تدوین‌گر، عکاس، تهیه‌کننده، گرافیست و کارگردان هنری بین‌المللی، همچنین نویسنده و نقاش ایرانی بود. او فیلم‌سازی تأثیرگذار در سینمای جهان به‌شمار می‌آید، و آثار وی با استقبال فراوان ناقدان، داوران، کارگردانان، فستیوال‌ها و بنیادهای فرهنگی و هنری جهان روبه‌رو شده‌است.کیارستمی از سال ۱۹۷۰ میلادی در کارِ سینما شروع به فعالیت کرد و بیش از ۴۰ فیلم سینمای...
قسمت هایی از کتاب شب (لذت متن)
شب عاشقان بی دل چه شبی دراز باشد/ تو بیا کز اول شب در صبح باز باشد/ عجبست اگر توانم که سفر کنم ز دستت/ به کجا رود کبوتر که اسیر باز باشد/ ز محبتت نخواهم که نظر کنم به رویت/ که محب صادق آنست که پاکباز باشد/ به کرشمه عنایت نگهی به سوی ما کن/ که دعای دردمندان ز سر نیاز باشد/ سخنی که نیست طاقت که ز خویشتن بپوشم/ به کدام دوست گویم که محل راز باشد/ چه نماز باشد آن را که تو در خیال باشی/ تو صنم نمی گذاری که مرا نماز باشد/ نه چنین حساب کردم چو تو دوست می گرفتم/ که ثنا و حمد گوییم و جفا و ناز باشد/ دگرش چو بازبینی غم دل مگوی سعدی/ که شب وصال کوتاه و سخن دراز باشد/ قدمی که برگرفتی به وفا و عهد یاران/ اگر از بلا بترسی قدم مجاز باشد.

شب ندارد سر خواب./ می دود در رگ باغ/ باد، با آتش تیزابش، فریادکشان./ پنجه می ساید بر شیشه ی در/ شاخ یک پیچک خشک/ از هراسی که ز جایش نرباید توفان./ من ندارم سر یأس/ با امیدی که مرا حوصله داد./ باد بگذار بپیچد با شب/ بید بگذار برقصد با باد./ گل کو می آید/ گل کو می آید خنده به لب./ گل کو می آید، می دانم،/ با همه خیرگی باد/ که می اندازد/ پنجه در دامانش/ روی باریکه ی راه ویران،/ گل کو می آید/ با همه دشمنی این شب سرد/ که خط بیخود این جاده را/ می کند زیر عبایش پنهان./ شب ندارد سر خواب،/ شاخ مأیوس یکی پیچک خشک/ پنجه بر شیشه ی در می ساید./ من ندارم سر یأس،/ زیر بی حوصلگی های شب، از دورادور/ ضرب آهسته ی پاهای کسی می آید.