کتاب عرق

Sweat

مشخصات کتاب عرق
مترجم : حسین رحمانی
شابک : 978-6009773695
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 90
سال انتشار شمسی : 1396
سال انتشار میلادی : 2017
نوع جلد : شومیز
زودترین زمان ارسال : 20 آذر

برنده ی جایزه ی پولیتزر نمایشنامه 2017

معرفی کتاب عرق اثر لین ناتیج

این نمایشنامه ملاقاتی را ترسیم می کند میان یک افسر عفو مشروط و دو متهم سابق و سه زن که دوستان دوران کودکی بوده اند و در یک کارخانه کار کرده اند.این اتفاق در یک بار خیالی در ریدینگ پنسیلوانیا رخ می دهد.ناتیج در زمان جابجا می شود و صحنه ها را عوض می کند و اتفاقات 8 سال گذشته را نشان می دهد.این نمایشنامه همچنین تجزیه ی یک دوستی را پس از درخواست دو تا از آن ها،یکی سیاه پوست و دیگری سفید پوست،را برای یک شغل مدیریتی بررسی می کند.

کتاب عرق

لین ناتیج
لین ناتیج(متولد 2 نوامبر 1964) یک نمایشنامه نویس آمریکایی است که آثار او معمولا درباره ی مردم حاشیه ای ست.او استاد نمایشنامه نویسی در دانشگاه کلمبیاست.او اولین (و همجنان تنها) زنی است که جایزه ی پولیتزر نمایشنامه را دوبار برای کتاب های نابود شده و عرق در سال های 2009 و 2017 برده است.مشهورترین آثار او عبارت اند از نابود شده ،عرق،پوشاک صمیمی و به هرحال،ورا استارک را ملاقات کن.
نکوداشت های کتاب عرق
Lynn Nottage’s best work. She offers a powerful critique of the American attitude toward class, and how it affects the decisions we make. Sweat has fraternity at its heart, but also the violence, and the suspicion that can result from class aspirations.
بهترین اثر لین ناتیج.او یک نقد قدرتمند درباره ی رفتار آمریکایی دربرابر طبقه و این که چگونه بر تصمیمات ما تاثیر می گذارد ارائه می دهد.عرق در بطن خود برادری دارد اما همچنین خشونت و تعلیق که نتیجه ی طبقه می باشد را نیز داراست.
Hilton Als New Yorker

Great play about real people in real situations.
نمایشنامه ای بزرگ درباره ی مردم واقعی در موقعیت های واقعی.
Amazon Amazon

قسمت هایی از کتاب عرق (لذت متن)
فقط یادمه به سرعت رفتم طرفش. نمیدونستم چیکار می خوام بکنم. اما احساساتم تو سینه ام جمع شده بود. مثل یه مشت به سینه ام فشار می آورد. فشار. منم همینجوری داشتم راه می رفتم. منتظر بودم ازم دور بشه، یا یه کاری بکنه. ولی همینجوری سرجاش ایستاده بود. یه جوری که انگار سال‎ هاست منتظر منه، بعدش... رو در رو شدیم. می تونستم نفس کشیدنش رو احساس کنم. این قدر نزدیک هم بودیم. می تونستم رگ های لعنتی توی چشمش رو ببینم. بعدش مشتم گره شد. نوک ناخن هایم کف دستم فرو رفت و بعدش اون اتفاق افتاد...عجیب و مرموز... ما همدیگه رو بغل کرده بودیم. بغل، نمیدونم برای چی. بعد از هشت سال، این اولین باری بود که حس می کردم واقعا نمی تونم برم خونه...

نمی دونم.نمی دونم .تمام مدت در درونم هرچه اتفاق افتاد رو تلنبار کردم،می دونی کریس،همه اش رو،بیرون از سرم.بعدش اون بود...نمی دونم،این تمام چیزیه که می تونم بهش فکر کنم، می دونی