زنی از مصر

A woman of Egypt

مشخصات کتاب زنی از مصر
مترجم :مریم بیات
شابک :978-600-8547-53-2
قطع :رقعی
تعداد صفحه :616
سال انتشار شمسی :1397
سال انتشار میلادی :1987
نوع جلد :جلد سخت
سری چاپ :2
زودترین زمان ارسال :31 مرداد

از کتاب های پرفروش در مصر

معرفی کتاب زنی از مصر اثر جهان سادات | ایران کتاب

کتاب زنی از مصر، اثری نوشته ی جهان سادات است که نخستین بار در سال 1987 انتشار یافت. این کتاب، خودزندگی نامه ی جهان سادات، همسر انور سادات است که زندگی اش را از دوران کودکی او در قاهره تا هفده سالگی اش، زمانی که عاشق مردی انقلابی و طلاق گرفته شد، پی می گیرد. جهان سادات به یاد می آورد که چگونه به همراه انور، بر مخالفت های پدر و مادرش برای ازدواجشان با یکدیگر غلبه کردند و چگونه خیلی زود به همسر مردی سیاست مدار تبدیل شد که یکی از دوستان نزدیک رئیس جمهور ناصر بود. زمانی که رئیس جمهور به شکلی غیرمنتظره از دنیا رفت، انور سادات جانشین او شد. بدین صورت جهان سادات زندگی خود را به عنوان همسر یک رهبر سیاسی آغاز نمود و شیوه ی زندگی اش به کلی تغییر یافت. او در کتاب زنی از مصر، فراز و نشیب های متعدد زندگی یک زن در دنیای سیاست را با مخاطبین سهیم می شود.

کتاب زنی از مصر

جهان سادات
جهان سادات، زاده ی 29 آگوست 1933، همسر سابق انور سادات و فعال حقوق بشر اهل مصر است. او از سال 1970 تا زمان قتل سادات در سال 1981، بانوی اول مصر بود. جهان سادات در 29 می 1949 با انور سادات ازدواج کرد در حالی که خودش پانزده ساله و همسرش سی و یک ساله بود.
نکوداشت های کتاب زنی از مصر
A courageous book.
کتابی جسورانه.
Amazon Amazon

The passionate, heartfelt story of Jehan Sadat.
داستان پرشور و از دل برآمده ی جهان سادات.
Google Books

قسمت هایی از کتاب زنی از مصر (لذت متن)
بعدها که انور خواست پول انگشترها و اثاث و حتی جهیزیه ام را به پدرم پس بدهد، پدرم حاضر به گرفتن حتی یک پیاستر هم نشد. به انور گفت: «من نه تنها دخترم را نمی فروشم، بلکه صاحب یک پسر هم شده ام.» انور سخاوت پدرم را هرگز فراموش نکرد. بعدها که پدرم بازنشسته شد و انور رئیس مجلس شورا بود، اصرار کرد که پدر و مادرم که آپارتمانشان یک خیابان با خانه ی ما در جاده ی اهرام فاصله داشت، به اتاق اضافی در منزل ما نقل مکان کنند.

اما انور مصمم بود. مرا راهنمایی کرد: «برو به خانه شان، تمام اسباب ها را بردار و بیاور اینجا. من خیلی مدیون محبت های او در سال های اول زندگیمان هستم و حالا می خواهم با کمال افتخار جبران کنم. الآن روزهای بیکاری اوست و نمی خواهم تنها بماند. دلم می خواهد صبح ها که چشم باز می کند نوه هایش را در تخت خودش ببیند، صبحانه و ناهار و شام را با هم می خوریم.»

وقتی که همراه باربرها وارد خانه شان شدم، اشک پدرم جاری شد، خیلی دلش می خواست با ما و نوه هایش باشد، اما به دلیل موقعیت انور خود را مقید احساس می کرد. یک سال بعد پدرم درگذشت. اما مادرم چهارده سال بعد را با ما زندگی کرد و پس از آن که انور رئیس جمهور شد، با ما به اقامتگاهمان در جیزه آمد. در آخرین بیماری اش تا زمان فوت که درست پیش از اولین سفرم به اسرائیل بود، خودم شخصا از او پرستاری می کردم. در شش ماه آخر زندگی اش حتی یک کلمه عربی هم به زبان نیاورد، و فقط انگلیسی حرف می زد.