بازی دروغ

The Lying Game

مشخصات کتاب بازی دروغ
مترجم :سمیه یوسفی
شابک :978-964-453-004-3
قطع :رقعی
تعداد صفحه :464
سال انتشار شمسی :1396
سال انتشار میلادی :2017
نوع جلد :شومیز
سری چاپ :1
زودترین زمان ارسال :9 تیر

از کتاب های پرفروش نیویورک تایمز

معرفی کتاب بازی دروغ اثر روث ور | ایران کتاب

کتاب بازی دروغ، رمانی نوشته ی روث ور است که اولین بار در سال 2017 منتشر شد. در صبح یکی از روزهای ماه ژوئن، زنی در حال قدم زدن با سگ خود در روستایی ساحلی است. قبل از این که زن بتواند کاری کند، سگ به درون آب می پرد تا چیزی را بیرون آورد که ابتدا به نظر می رسد یک تکه چوب است. اما زمانی که زن می فهمد آن شیء، واقعا چه چیزی بوده، کاملا شوکه می شود. صبح روز بعد، سه زن با نام های فاطیما، تئا و ایزابل، پیامی را دریافت می کنند که امید داشتند هیچ وقت با آن رو به رو نشوند؛ پیامی از کیت، نفر چهارم در گروه دوستی قدیمی و جدانشدنی آن ها، که می گوید: «به شما نیاز دارم.» کتاب بازی دروغ، رمانی پر پیچ و خم و نفسگیر است که مانند سایر آثار موفق روث ور، شما را وادار می کند تا انتها به حدس زدن ادامه دهید.

کتاب بازی دروغ

روث ور
روث ور، نویسنده ی انگلیسی، در ساسکس، ساحل جنوبی انگلیس، به دنیا آمد و بزرگ شد. او پس از فارغ التحصیلی از دانشگاه منچستر به پاریس نقل مکان کرد و بعد از آن شمال لندن را برای زندگی انتخاب کرد. ور شغل هایی چون پیشخدمت، کتابفروش، معلم زبان انگلیسی و خبرنگار را تجربه کرده است. او قبل از انتشار آثارش با نام خود، پنج رمان کودک و نوجوان را با نام روث واربرتون به انتشار رسانیده بود.
نکوداشت های کتاب بازی دروغ
Another thriller from the Agatha Christie of our time.
تریلری دیگر از آگاتا کریستی زمانه ی ما.
Goodreads

Tense, addictive, and not to be missed.
پرتنش، اعتیادآور و اثری که نباید آن را از دست داد.
Crime by the Book

An engrossing psychological thriller.
یک تریلر روانشناسانه ی هیجان انگیز.
Publishers Weekly Publishers Weekly

قسمت هایی از کتاب بازی دروغ (لذت متن)
تنها طنین اسمش کافی است تا او را به یاد آورم، مانند نی بوریای تازه. بوی صابونش، لکه های روی قوزک بینی اش، رنگ قهوه ای دارچینی در برابر رنگ زیتونی؛ کیت. فاطیما. تیا و من. چشمانم را می بندم و همه ی آن ها را تجسم می کنم. گوشی ام هنوز در جیبم گرم است، منتظرم که پیامک ها به دستم برسند.

ساعت ۳:۳۰ صبح است و من بیدار بیدارم و روی کف سرد آشپزخانه در حال قدم زدن هستم. ناخن هایم را می جوم تا بر اشتیاقم به سیگار کشیدن غلبه کنم. نزدیک به ده سال است که دست به سیگار نزده ام، اما در این لحظات عجیب استرس و ترس، احساس نیاز به سیگار مرا به دام می اندازد.

موهای بلندش باید از چهره اش کنار زده شوند تا استخوان های ظریف و خطوطی که باد و دریا در این سی ودو سال در گوشه ی چشمانش به جا نهاده اند، به خوبی دیده شوند. انگشتانش آغشته به رنگ وروغن هستند که در پوستش، تا زیر ناخن هایش فرونشسته است و چشمانش آبی مایل به خاکستری پررنگ، عمیق و ژرفند. در حال حاضر منتظر جواب ماست، اما می داند که چه خواهیم گفت. چون هرگاه این پیامک را دریافت کرده ایم، جوابی که همیشه داده ایم، سه کلمه بوده است: من دارم می آیم.