کتاب شبح عمارت کراچفیلد

The Ghost of Crutchfield Hall
کد کتاب : 26186
مترجم :
شابک : 978-6222440114
قطع : پالتویی
تعداد صفحه : 152
سال انتشار شمسی : 1402
سال انتشار میلادی : 2010
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 3
زودترین زمان ارسال : 30 تیر

برنده جایزه کتاب کارولینای جنوبی سال 2013

نامزد جایزه آیووا سال 2013

معرفی کتاب شبح عمارت کراچفیلد اثر مری داونینگ هان

کتاب «شبح عمارت کراچفیلد» رمانی نوشته ی «مری داونینگ هان» است که نخستین بار در سال 2010 چاپ شد. عمارت «کارچفیلد»، خانه ای قدیمی و بی روح است اما دختری دوازده ساله به نام «فلورانس» پس از گذراندن هفت سال سخت در یک یتیمخانه، به این فکر می کند که زندگی جدیدش حتما بهتر از گذشته خواهد بود. ساکنین این عمارت علاوه بر عمه و عموی بزرگ او، شامل پسرعمویش «جیمز» و چند خدمتکار می شود. مرگ تصادفی خواهر بزرگتر «جیمز»، «سوفیا»، دلیل ناتوانی و بیماری کنونی «جیمز» در نظر گرفته می شود. اما «فلورانس» خیلی زود درمی یابد که روح «سوفیا» همچنان در عمارت حضور دارد. «سوفیا» با توصیفات فرشته مانندی که از او می شود، تفاوت های زیادی دارد: او شبحی کینه توز است که تصمیم گرفته انتقام مرگ خود را از ساکنین عمارت بگیرد.

کتاب شبح عمارت کراچفیلد

مری داونینگ هان
مری داونینگ هان(زاده 9 دسامبر 1937) نویسنده آمریکایی رمان های بزرگسالان جوان و یک کتابدار سابق مدرسه است.او به خاطر کتابهایی مانند "قدم بر روی ترک ها" و "بگذار هلن بیاید" شناخته شده است.او اولین کتاب خود را در سال 1979 منتشر کرد و از آن زمان تاکنون بیش از 20 رمان به نگارش درآورده است.جدیدترین رمان او دختر در اتاق در بسته می باش.
نکوداشت های کتاب شبح عمارت کراچفیلد
A chilling volume, reminiscent of Dickens and Poe.
اثری دلهره آور، یادآور «دیکنز» و «پو».
Kirkus Reviews Kirkus Reviews

A Gothic tale from ghost story master Mary Downing Hahn.
قصه ای گوتیک از استاد داستان های ارواح، «مری داونینگ هان».
Barnes & Noble

A powerful story that explores family, the love of reading, and the dangers of revenge.
داستانی قدرتمند که به کاوش در خانواده، عشق به مطالعه و خطرات انتقام می پردازد.
Booklist Booklist

قسمت هایی از کتاب شبح عمارت کراچفیلد (لذت متن)
برای لحظه ای آتش خاموش شد و بعد ناگهان شعله ور شد. آتش درون بخاری زبانه کشید. سیخی را گرفتم و تمام تلاشم را کردم تا آتش را داخل محفظه نگه دارم. اگرچه خیلی ناراحت بودم، اصلا تمایل نداشتم عمارت «کراچفیلد» را با خاک یکسان کنم.

با آرامش، فروکش کردن آتش را تماشا کردم. دود باعث شد اشکم درآید، و اتاق بوی ابریشم سوخته بدهد. فقط پیراهن نازکی به تن داشتم، به سمت پنجره دویدم و گذاشتم سیل هوای تازه و سرد به داخل بیاید.

اگر در قالب ذهنی شادتری قرار داشتم، ممکن بود از زیبایی برف هیجان زده بشوم. بدون شک هرگز شاهد چیزی شبیه به این در خیابان های شلوغ و کثیف لندن نبودم. اما امروز به برف خیره شدم بی آن که واقعا آن را ببینم، از ماجراهای پیچیده ی صبح، بیش از حد عصبانی و هراسان بودم که بتوانم از برف لذت ببرم.