کتاب موریارتی

Moriarty
شرلوک هولمز مرده و تاریکی بر دنیا سایه افکنده

مشخصات کتاب موریارتی
مترجم :
شابک : 978-600-188-194-7
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 354
سال انتشار شمسی : 1398
سال انتشار میلادی : 2014
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 5
زودترین زمان ارسال : 23 آبان

آنتونی هوروویتس از نویسندگان پرفروش نیویورک تایمز

معرفی کتاب موریارتی اثر آنتونی هوروویتس

کتاب موریارتی، رمانی نوشته ی آنتونی هوروویتس است که نخستین بار در سال 2014 چاپ شد. چند روز پس از ملاقات معروف در آبشاری در سوییس، کارآگاه فردریک چیس از نیویورک به اروپا می آید. مرگ موریارتی، خلائی ناگهانی و مرگبار را در جهان خلافکاران به وجود آورده و افراد زیادی هستند که می خواهند جای او را پر کنند؛ در میان این افراد، خلافکاری فوق العاده باهوش و بی رحم نیز به چشم می خورد. چیس و بازپرس آتلنی جونز، باید از تاریک ترین گوشه و کنارهای پایتخت انگلستان—از میدان های زیبای میفر گرفته تا اسکله های نمناک و کوچه های باریک لندن—راهی برای یافتن جنایتکاری پلید پیدا کنند؛ مردی که کمتر دیده شده اما نامش باعث ترس همگان می شود؛ مردی که آماده است تا خود را جانشین واقعی موریارتی معرفی کند.

کتاب موریارتی

آنتونی هوروویتس
آنتونی هوروویتس، زاده ی 5 آپریل 1955، فیلمنامه نویس و رمان نویسی انگلیسی است که بیشتر در حوزه ی داستان های معمایی و جنایی کار می کند. او مدرک خود در رشته ی ادبیات انگلیسی را از دانشگاه یورک و مدرکش در رشته ی تاریخ هنر را از کالج ونبرو دریافت کرده است. اولین کتاب هوروویتس در سال 1979 به انتشار رسید.
نکوداشت های کتاب موریارتی
It breathes life into Holmes’s dark and fascinating world.
این اثر به جهان تاریک و شگفت انگیز هولمز جان می بخشد.
Barnes & Noble

Crammed with references to some of Doyle’s best-loved stories.
مملو از ارجاعاتی به محبوب ترین داستان های دویل.
The Independent

The finest crime novel of the year.
بهترین رمان جنایی سال.
Daily Mail

قسمت هایی از کتاب موریارتی (لذت متن)
آیا کسی واقعا آنچه را که در آبشار رایشنباخ اتفاق افتاد، باور می کند؟ شرح و توضیحات زیادی درباره ی این واقعه نوشته شده است، ولی به نظر من همه ی آن ها چیزی کم دارند... حقیقت را. برای مثال به گزارش ژورنال ژنو و همین طور خبرگزاری رویترز توجه کنید. من داستان آن ها را از اول تا آخر خواندم. کار آسانی نبود، چون هر دو با لحن خشک اکثر مطبوعات اروپایی نوشته شده بودند، انگار چون مجبور بودند این خبر را اعلام می کردند، نه به این خاطر که چنین خبری می توانست برای کسی جالب باشد. دقیقا چه گفتند؟ این که شرلوک هولمز و پروفسور جیمز موریارتی، دشمن قسم خورده ی او که مردم به تازگی از وجودش آگاه شده اند، با یکدیگر ملاقات کرده و هر دو مرده بودند. خبر این دو در مطبوعات آنقدر خالی از هیجان بود که انگار خبر تصادف یک ماشین را شرح می دهند. حتی تیتر خبرها هم بی مزه بود.

در حالی که پشت دستگاه تایپ مدل رمینگتون خود نشسته ام و این کار سخت و دشوار را آغاز می کنم، می دانم که نوشته ام احتمالا از نظر صحت کلام و حس سرگرمی که تا آخر در کارهای دکتر واتسون وجود داشت، به پای او نخواهد رسید. ولی باید از خود بپرسم... او چطور می توانست تا این حد اشتباه کند؟ چطور متوجه تناقضاتی که هر پلیس احمقی هم می توانست از آن ها سر دربیاورد، نشده بود؟ رابرت پینکرتون همیشه می گفت دروغ مانند یک شغال مرده است. هرچه بیشتر آن را به حال خود بگذاری، بوی آن بیشتر می شود. اگر اینجا بود مطمئنا قبل از همه متوجه بوی گند اتفاقات آبشار رایشنباخ می شد.

ولی هولمز به جای آن سفری را آغاز می کند که هیچ شباهتی به گردش ندارد و از واتسون می خواهد او را در این سفر همراهی کند. چرا؟ حتی بی عرضه ترین خلافکاران هم می توانستند از مقصد او سر دربیاورند و دنبالش بروند؛ نباید فراموش کنیم که درباره ی یک جنایتکار بی همتا حرف می زنیم، کسی که در حرفه ی خود استاد است، مردی که هولمز هم از او می ترسد و هم تحسینش می کند.