کتاب خاطرات موتورسیکلت

The motorcycle diarie
کد کتاب : 27330
مترجم :
شابک : 978-9647961332
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 160
سال انتشار شمسی : 1397
سال انتشار میلادی : 1922
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 4
زودترین زمان ارسال : 16 اسفند

معرفی کتاب خاطرات موتورسیکلت اثر ارنستو چه گوارا

دفتر خاطرات سفر پر جنب و جوش و بسیار سرگرم کننده «ارنستو چه گوارا» جوان ، که اکنون یک فیلم محبوب و پرفروش ترین کتاب نیویورک تایمز است. این نسخه جدید و گسترده شامل عکسهای منحصر به فرد و منتشر نشده ای است که ارنستو 23 ساله در سفر خود به سراسر قاره گرفته و مقدمه ای لطیف از آلیدا گووارا ارائه می دهد که دیدی بصیرانه در مورد انسان و شمایل ارائه می دهد.

« ارنستو چه گوارا » نویسنده این کتاب یعنی « خاطرات موتور سیکلت » در جستجوی ماجراجویی ، در این سفرها ، تنهایی همبستگی پیدا کرد ،" من "به" ما "تبدیل شد. آنگونه که از شرح ما در اینجا بر می آید مشخص از با کتابی جدی و دارای روحیه ای انقلابی و کومونیستی رو به رو هستیم.
وقتی این یادداشت ها را برای اولین بار می خوانید، بلافاصله با این مرد یعنی راوی داستان هم هویت خواهید شد که ماجراهای خود را به گونه ای خودجوش، هیجان انگیز و بدور از غلو روایت می کند. در این کتاب ما با سفرهای یک قهرمان نه از جنس سفر قهرمان کمبل بلکه قهرمانی از جنس خودمان رو به رو خواهیم شد

کتاب خاطرات موتورسیکلت

ارنستو چه گوارا
ارنستو چه گِوارا (Ernesto Che Guevara، تلفظ اسپانیایی: زادهٔ ۱۴ ژوئن ۱۹۲۸ – درگذشتهٔ ۹ اکتبر ۱۹۶۷) که بیشتر به‌نام چه گوارا یا اِل‌چه شناخته می‌شود، پزشک، چریک، سیاست‌مدار، نظریه‌پرداز جنگی و انقلابی مارکسیست زادهٔ آرژانتین و یکی از شخصیت‌های اصلی انقلاب کوبا بود. چهره و ظاهر او به‌طور فراگیر به عنوان یکی از نمادهای انقلابی بشر دوستانه و به عنوان یک نشان جهانی شناخته شده در فرهنگ عامه بدل گشت.به عنوان یک دانشجوی جوان پزشکی گوارا سراسر آمریکای جنوبی را ...
قسمت هایی از کتاب خاطرات موتورسیکلت (لذت متن)
یک روز ارنستو آمد و گفت: پدر! من عزم سفر دارم. گفتم: چه مدت طول خواهد کشید؟ گفت: یک سال؛ شاید هم بیشتر. آخر می خواهم با موتورسیلکت همه ی آمریکای جنوبی را بگردم. پرسیدم: نامزدت را چه می کنی؟ گفت: اگر دوستم داشته باشد، منتظرم می ماند. گفتم: خسته می شوی. گفت: خسته خواهم شد. گفتم: گرسنه می مانی. گفت: می دانم. گفتم: ممکن است بمیری. گفت: برای مردن آماده ام. گفت: پس می روی؟ گفت: باید بروم.