وقتی تو را از دست دادم

When I Lost You

مشخصات کتاب وقتی تو را از دست دادم
مترجم :
شابک :978-600-182-091-5
قطع :رقعی
تعداد صفحه :376
سال انتشار شمسی :1397
سال انتشار میلادی :2016
نوع جلد :شومیز
سری چاپ :1
زودترین زمان ارسال :31 تیر

کلی ریمر از نویسندگان پرفروش USA Today

معرفی کتاب وقتی تو را از دست دادم اثر کلی ریمر | ایران کتاب

کتاب وقتی تو را از دست دادم، رمانی نوشته ی کلی ریمر است که نخستین بار در سال 2016 وارد بازار نشر شد. وقتی لئو و مالی با هم آشنا شدند و ازدواج کردند، فکر می کردند که هیچ چیز جلودارشان نخواهد بود. آن ها می توانستند در کنار هم از پس تمام دنیا برآیند. اما لئو که گزارشگر جنگ است، برای تجربه ی ماجراجویی های مختلف زندگی می کند و وقتی به درون ناشناخته ها قدم می گذارد، اتفاقی تراژیک رقم می خورد و او حافظه اش را از دست می دهد. مالی به کمک او می آید تا خاطراتش را زنده کند و طولی نمی کشد که این دو، دوباره عاشق هم می شوند. اما مشکل اینجاست که مالی، چیزی را پنهان نگه داشته است؛ چیزی بسیار مهم. در واقع، همسر مهربانی که خود را وقف مراقبت از شوهرش کرده، فقط یک دروغ است. مالی هرچه بیشتر به شوهرش نزدیک می شود، بیشتر از این موضوع می ترسد که لئو شاید همه چیز را به یاد آورد. خاطرات لئو شروع به بازگشتن می کنند اما آیا این یعنی مالی یک بار دیگر مرد مورد علاقه اش را از دست خواهد داد؟

کتاب وقتی تو را از دست دادم

کلی ریمر
کلی ریمر، نویسنده ای استرالیایی است. او تا به حال پنج رمان نوشته و نامش در فهرست نویسندگان پرفروش USA Today به چشم می خورد. ریمر به همراه خانواده اش در مناطق روستایی استرالیا زندگی می کند. رمان های او به بیش از بیست زبان ترجمه شده اند.
نکوداشت های کتاب وقتی تو را از دست دادم
An emotional read that will restore your faith in the power of love.
داستانی احساسی که ایمانتان به قدرت عشق را بازخواهد گرداند.
Barnes & Noble

A deeply moving novel.
رمانی عمیقا تکان دهنده.
Amazon Amazon

A celebration of love.
نکوداشتی از عشق.
Big Little Sister

قسمت هایی از کتاب وقتی تو را از دست دادم (لذت متن)
دلخوری، نفرت را به وجود می آورد که عنصری زشت و زهرآگین در یک رابطه است. متضاد احترام است و این دو نمی توانند در حضور دیگری وجود داشته باشند.

من همیشه فقط می خواستم او را به دست آورم، اما به دست آوردن کسی که مدام خودش را عقب می کشد، کار خیلی خیلی سختی است.

ماجرای عشق همین است. می توانی از آن سوءاستفاده کنی، می توانی قدرتش را بگیری، می توانی آن را در نفرت بپیچی، یا با تمام توانت برای نابودی اش تلاش کنی. اما به محض این که چراغ عشق روشن شود، همیشه کورسویی از آن باقی می ماند.