کتاب آقادار

Agha-dar
کد کتاب : 28414
شابک : 978-6001826368
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 199
سال انتشار شمسی : 1399
سال انتشار میلادی : 2020
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 1
زودترین زمان ارسال : 5 آبان

معرفی کتاب آقادار اثر مریم سمیع زادگان

رمان آقادار نوشته ی مریم سمیع زادگان، قصه ای است در باب اعتقاد و ایمان که با فرهنگ مذهبی مردم ایران گره خورده و گوشه ای از تعاملات معنوی مردم را در یکی از روستاهای شمال ایران نشان می دهد. این ده را ملایی ست به نام آقا سلیمان و درختی است به نام آقادار. درخت در صحن یک امامزاده قرار دارد و این امامزاده نزد مردم روستا بسیار معتبر است. این مردمان ساده دل که قدرت ایمانشان آن ها را در مصائب و مشکلات یاری می دهد، هرگاه که گره ای کوچک یا بزرگ در کار و زندگیشان پیش می آید، به صحن امامزاده پناه برده و دل های صاف و بی غل و غش خود را به ستون استوار ایمان که به شکل یک درخت برای آن ها نمود دارد گره می زنند. آرامش معنوی حریم امامزاده و آقادار از یک سو و گپ و گفت با متولی آنجا که همان آقا سلیمان است از سوی دیگر باعث می شود تا مردم راحت تر با سختی ها کنار آمده و کمی از بار سنگینی مشکلاتی که بر دوش دارند را سبک کنند و در صحن امامزاده به جا بگذارند.
اما این آقا سلیمان که همه، روایت زندگی خود را به او می گویند و او را در درد دل هایشان شریک می کنند کیست؟ هیچکس نمی داند که این مرد صبور خود قصه ای در دل دارد که ورای همه ی حکایت هاست. یادی قدیمی و عشقی کهن از دختری به نام جواهر که شهرنشین بوده و قلب ملا را برای همیشه اسیر خود ساخته. حالا او تمام روزهای خود را با یاد جواهر آغاز می کند و سپس پای قصه ها و درد دل باقی مردم می نشیند.

کتاب آقادار

مریم سمیع زادگان
مریم سميع زادگان متولد آبان 1350 در تهران و فارغ التحصيل رشته زبان آلماني است. او پس از چاپ تعدادی داستان كوتاه در مطبوعات، نخستين رمانش را با نام «دو كوچه بالاتر» روانه بازار كتاب كرد .
قسمت هایی از کتاب آقادار (لذت متن)
مجری ساعت را اعلام می کند موسیقی ملایمی پخش می شود و گوینده با ناز می پرسد : 《تا به حال فکر کرده اید بعد از شما دنیا چطور میگذرد ؟》دوباره موسیقی پخش می شود صدای زن غم دلنشینی دارد: 《برای آنکه بدانی جهان بر تو می گذرد گاهی در آینه نگاه می کنی و تارهای سفید مو و چین و چروک دور چشمت را می شماری برای آنکه بدانی که جهان با تو می گذرد گاهی تقویم های کوچک جیبی قدیمی سالهای دور ردیف شده روی هم توی گنجه را برمی داری ورق میزنی به روزهای رفته نگاه می کنی و آهی از نهادت برمی خیزد .فرق نمی کند از سر حسرت گذشتن روزهای خوب یا یادآوری ناخوشی بعضی روزها هر چه بوده خوب و بدش گذشته و رفته برای اینکه بدانی جهان بر تو با تو می گذرد و بی شک بی تو نیز می گذرد، به آگهی های ترحیم روی دیوارها نگاه می کنی و به قبرهای توی خاکستان. باورت میشود بدون تو هم جهان می گذرد و آب از آب تکان نمی خورد》.