کتاب آن جا که برف ها آب نمی شوند

Anja Ke Barf-ha Ab Nemishavand
کد کتاب : 28479
شابک : 978-9643624910
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 101
سال انتشار شمسی : 1393
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 4
زودترین زمان ارسال : 22 مرداد
کامران محمدی
کامران محمدی متولد سال 1350، نویسنده و روزنامه نگار ایرانی وکارشناس ارشد روان شناسی است.او دارای مدرک کارشناسی ارشد روانشناسی‎ است و داستان‌نویسی را از اواسط دهه شصت یعنی زمانی که پانزده ساله بود آغاز کرد. پس از چندی داستان‌هایی از او در نشریات معتبر منتشر شد و در اواسط دهه هفتاد از سوی یکی از روزنامه‌ها دعوت به همکاری شد و به مدت یک سال و نیم، هر روز داستانکی برای این روزنامه نوشت که یکی از آن داستانک‎ها در سال ۱۳۷۹ جایزه بهترین داستان مینی‌مالیستی کشور را به دست ...
دسته بندی های کتاب آن جا که برف ها آب نمی شوند
قسمت هایی از کتاب آن جا که برف ها آب نمی شوند (لذت متن)
حس کرد یکی از اتومبیل هایی که باسرعت از کنارش می گذشتند برای او ایستاده است. سرش را پایین آورد. پژو نقره ای تمیزی روبه رویش ایستاده بود و شیشه ی سمت او آرام و یکنواخت پایین می رفت. پشت فرمان، مرد خم شده بود و نگاهش می کرد. بی لبخند و حرف. حورا لحظه ای ترسید، اما بی درنگ یاد شرایطی افتاد که در آن قرار گرفته بود و تصمیمش را گرفت. چه اتفاقی می توانست بیفتد؟ این همه با بچه های دانشکده تاکسی مرسی سوار شده اند، چه اتفاقی افتاده است جز نهایتا ردوبدل کردن چند شماره ی تلفن و گفتن و خندیدن؟ اما این بار تنها بود. این هیجان کار را بیشتر می کرد. هر چند تنهایی خیلی از کارها لطفی ندارند. با این حال، طرف با این سن وسال و ریش وپشم... نه، در این برف حتما آدم های بامرام هم هستند که قصدشان کمک کردن است و بس. در عقب را باز کرد. این طوری دست کم امن تر است و دست مرد به او نمی رسد. صدای ویگن پیش از آن که سلام کند فضا را پر کرده بود: پس از این زاری مکن، هوس یاری مکن، تو ای ناکام دل دیوانه... مرد بلافاصله راه افتاد. حورا گفت: خیلی لطف کردید. واقعا معلوم نبود تا کی باید زیر برف می ایستادم. چشم های مرد در آینه لبخند زدند. صدای موسیقی را کم کرد. خواهش می کنم. حسابی خیس شده ید.