کتاب بازی فرشته

The Angel's Game
قسمت دوم از چهارگانه «گورستان کتاب های فراموش شده»
کد کتاب : 29219
مترجم :
شابک : 978-6003676275
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 768
سال انتشار شمسی : 1399
سال انتشار میلادی : 2008
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 2
زودترین زمان ارسال : 10 آبان

معرفی کتاب بازی فرشته اثر کارلوس روئیت ثافون

"بازی فرشته" قسمت دوم از چهارگانه "گورستان کتاب های فراموش شده" به قلم "کارلوس روئیت ثافون" می باشد که یک شاهکار میخکوب کننده از عشق و ادبیات و خیانت است. "بازی فرشته" داستان نویسنده ی جوانی به نام داوید مارتین است؛ او در عمارتی متروکه در قلب شهر بارسلون با نوشتن داستان های شورانگیز و عامه پسند تحت نامی مستعار روزگار می گذراند. مارتین که دوران کودکی آشفته ای را پشت سر گذاشته، حالا به دنیای کتاب ها پناه آورده و شب هایش را با نوشتن داستان هایی درباره ی جهان زیرزمین سپری می کند. او پشت هم داستان می نویسد و هرچه که می گذرد بر ناامیدی و استیصالش افزوده می شود.
او در زندگی شخصی اش درگیر روابط پیچیده ای با پدرو ویدال، حامی اش، کریستینا دختر راننده ی شخصی ویدال و ایزابلا، دختر جوانی که تحسین کننده ی کارهای اوست می شود. علاوه بر آن، تاریخچه ی خانه ای که در آن زندگی می کند نیز به زندگی خود او راه پیدا کرده؛ اتاقی با قفلی بر در آن، عکس ها و نامه هایی را در بردارد که به قتل رازآلود صاحب خانه ی پیشین اشاره می کند. در این گیر و دار، مارتین نامه ای از یک ناشر مرموز دریافت می کند که در آن پیشنهادی باورنکردنی ارائه شده. او باید کتابی بنویسد که نظیر آن هرگز وجود نداشته؛ اثری مذهبی و جدید که قدرت تغییر اذهان و قلوب را داشته باشد. اما همزمان که مارتین نوشتن را شروع کرده و به "گورستان کتاب های فراموش شده" سر می زند، متوجه می شود ارتباطی میان کتاب ها و سایه هایی که خانه ی فرسوده اش را احاطه کرده اند وجود دارد و گویا ناشرش هم رازهای نگران کننده ای را از او مخفی کرده است.
بار دیگر در "بازی فرشته"، "کارلوس روئیت ثافون" ما را به قصه ای جذاب از عشق و تراژدی در اعماق تاریک بارسلون خواهد برد.

کتاب بازی فرشته

کارلوس روئیت ثافون
کارلوس رویز زفون (انگلیسی: Carlos Ruiz Zafón؛ زادهٔ ۲۵ سپتامبر ۱۹۶۴) نویسنده داستان های جنایی و معمایی اهل اسپانیا است.کارلوس لوئیت ثافون در بارسلونا بدنیا آمد. او که در اسپانیا بزرگ شد ، زندگی کاری خود را با کسب درآمد در تبلیغات آغاز کرد. پدربزرگ و مادربزرگ او در یک کارخانه کار کرده بودند و پدرش بیمه می فروخت. در دهه 1990 ، روزی زافان به لس آنجلس نقل مکان کرد و مدت کوتاهی در زمینه نویسندگی روی پرده کار کرد. او به انگلیسی مسلط است.بیشتر تاثیرات کار های او از نویسندگان قرن 19، داستان ها...
نکوداشت های کتاب بازی فرشته
[Zafón's] visionary storytelling prowess is a genre unto itself.
مهارت داستان پردازی ثافون به خودی خود یک ژانر به حساب می آید.
USA Today USA Today

Gothic, fantastical and lushly atmospheric
گوتیک، با اتمسفری خارق العاده و شاداب.
Wall Street Journal Wall Street Journal

Zafon takes us into sinful corners, indulging fantasies that are erotic, magical or violent. In the end Zafón is the tempter. Many will fall for his vigorous and exhaustingly relentless story-telling.
ثافون ما را به گوشه و کنارهای گناه آلود برده و با خیالاتی درگیر می کند که شهوانی، جادویی و یا خشونت آمیز هستند. در نهایت، ثافون وسوسه گر است. بسیاری شیفته ی قصه گویی تحریک آمیز و بی امان او می شوند.
Guardian Guardian

As in The Shadow of the Wind, [Zafón] spins a fantastically elaborate plot
همچون داستان سایه ی باد، ثافون چرخشی در این طرح داستان فوق العاده استادانه به وجود می آورد.
New York Times New York Times

A thriller laden with Gothic elements. . . . A pleasure to read
یک داستان هیجان انگیز مملو از عناصر گوتیک...داستانی که خواندنش لذت بخش است.
Christian Science Monitor Christian Science Monitor

Absorbing.... Offers not only plenty of plot intricacies and mystery but also a lyrical style of writing.... A literary centaur in which a meditation on the craft of writing is combined with a thriller.
جذاب، نه تنها پیچیدگی و رازآلودی را در طرح قصه ارائه می کند، بلکه از نگارشی غنایی نیز برخوردار است. یک سنتور ادبی که در آن مراقبه ای بر هنر نوشتن با عنصر هیجان ترکیب شده است.
Los Angeles Times Los Angeles Times

Zafón can write up a storm. . . . A dream from which it would be imprudent to awake.
ثافون می تواند اثری طوفانی بیافریند...رویایی که بیدار شدن از آن بی پروایی خواهد بود.
Washington Post Washington Post

قسمت هایی از کتاب بازی فرشته (لذت متن)
یک نویسنده هیچ گاه آن لحظه را از یاد نمی برد، لحظه ای که برای نخستین بار یک داستان را با تعدادی سکه یا کلامی ستایش آمیز معاوضه می کند و هرگز آن زهر شیرین غرور و پوچی جاری شده در رگ هایش و باور برآمده از آن را فراموش نمی کند؛ باور به اینکه اگر بتواند دیگران را به گونه ای فریب دهد که فقدان استعداد را در وجودش کشف نکنند، رویای ادبیات سقفی بالای سرش می گستراند، در انتهای روز وعده ای غذای گرم برایش مهیا می سازد و آنچه را که بیش از هر چیز دیگر در زندگی طمعش را داشت را داشت تحقق می بخشد: دیدن نام چاپ شده اش بر تکه کاغذی بینوا که مطمئنا مدت ها پس از خود او به زندگی ادامه خواهد داد. یک نویسنده محکوم به یاد آوردن آن لحظه است، چرا که از همان لحظه وجود او نابود شده و برای روحش قیمتی تعیین شده است.

ممکنه هیچ وقت در زندگیت عاشق نشی، ممکنه نتونی و یا حتا نخواهی بخشی یا تمام زندگی خودت رو به شخص دیگه ای ببخشی و مثل من یک روز در چهل وپنج سالگی چشم باز کنی و ببینی که دیگه جوان نیستی و اینکه هرگز نتونستی آواز دسته جمعی کوپیدها رو در حال نواختن چنگ بشنوی و به کشف بستر گل های رز سفید بر محراب الهی نائل بشی. اونجاست که تنها راه انتقام باقی مانده برای تو در دزدی کردن از زندگی همراه با عیش ونوش در خانه های بدنام و تن دادن به لذت های آنی جسمی خلاصه می شه؛ لذتی که خیلی سریع تر از تخیلات بزرگ بخار می شه و به آسمان می ره، ولی در این دنیای گنداب زده و متعفن جهان ناپایدار رو به فسادی که همه چیز در اون با زیبایی آغاز می شه و با خاطرات دردناک به پایان می رسه شاید این لحظاتْ نزدیک ترین چیز به توصیف همون بهشتی باشن که همیشه دربارش شنیدیم.