کتاب سرنوشت بشر

Man's Fate
کد کتاب : 29633
مترجم :
شابک : 978-6227004090
قطع : پالتویی
تعداد صفحه : 420
سال انتشار شمسی : 1400
سال انتشار میلادی : 1933
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 1
زودترین زمان ارسال : 21 تیر

برنده جایزه گنکور سال 1933

معرفی کتاب سرنوشت بشر اثر آندره مالرو

سرنوشت بشر (La Condition Humaine)، رمانی نوشته ی آندره مالرو نوسنده ی نام آشنا و مطرح فرانسوی است. این کتاب امروزه به همان اندازه انفجاری و مناسب زمان است که در سال 1933 که منتشر شد بود. این رمان که روایتی از یک قسمت مهم در اوایل انقلاب چین است، دنیای معاصر را پیش‌نمایش می‌کند و معنای عمیق آن را زنده می‌کند و نیز انگیزه ی انقلابی برای افراد درگیر در آن را به خوبی شرح می دهد. رمان آندره مالرو به عنوان مطالعه ی توطئه و توطئه گران، مردانی که در برخورد ناامیدانه ایدئولوژی ها، خیانت، مصلحت اندیشی و اراده آزاد گرفتار شده اند، بی نظیر باقی می ماند. این رمان در یک دوره 22 روزه بیشتر در شانگهای، چین اتفاق می افتد و عمدتا به شورشیان سوسیالیست و سایر افراد درگیر در درگیری مربوط می شود. چهار قهرمان اصلی عبارتند از Chen Ta Erh (که نام او در اصل فرانسوی کتاب Tchen آمده است)، کیوشی ("Kyo") Gisors، فرستاده شوروی Katow، و Baron Clappique. داستان ها فردی آنها در سراسر کتاب در هم تنیده شده است.
آندره مالرو نویسنده، منتقد هنری و سیاست‌مدار فرانسوی بود. ماریو بارگاس یوسا، او را نویسنده‌ای دانست که بر نگارش اثرش عصر قهرمان تأثیر گذاشت. یوسا همچنین بیان کرد که آثارش را «با شور و شوق فراوان» می‌خوانده: «شاید در تمام صحنه‌هایی که در عصر قهرمان اعمال جمعی یا زندگی دانش‌آموزان را همچون جامعه‌ای وصف کرده‌ام، صحنه‌هایی از رمان‌هایی مالرو را در نظر داشته‌ام که صحنهٔ جمعه را توصیف می‌کند. به نظر من در نوشتن جنبه‌های جمعی زندگی، رمان‌نویس بزرگی بود.»

کتاب سرنوشت بشر

آندره مالرو
آندره مالرو نویسنده، منتقد هنری و سیاست‌مدار فرانسوی بود. مالرو در ۳ نوامبر ۱۹۰۱ در پاریس به دنیا آمد. پدر و مادرش وقتی او خردسال بود جدا شدند و بعد طلاق گرفتند. مالرو نزد مادرش بزرگ شد و به مدرسه زبان‌های شرقی رفت. آندره دانش‌آموز خوبی نبود و نتوانست سال آخر دبیرستان را به پایان برساند. با شروع جنگ داخلی اسپانیا به نیروهای جمهوری‌خواه پیوست و خلبان شد .در جنگ جهانی دوم راننده تانک بود و دستگیر شد، ولی توانست فرار کند و به نیروهای مقاومت فرانسه بپیوندد. در ۱۹۴۴ گشتاپو او ر...
قسمت هایی از کتاب سرنوشت بشر (لذت متن)
این پا مثل حیوانی که به خواب رفته باشد زنده بود. واقعا انتهای بدنی بود؟ «آیا دارم دیوانه می شوم؟ باید بدن را ببیند. باید صورت این مرد را ببیند. اما برای این کار باید وارد روشنایی شود و سایه کوتاه و پهن خود را از روی تخت عبور دهد. مقاومت گوشت بدن چقدر است؟ چن خنجر را با تشنج در بازوی چپ خود فرو برد. درد دیگر قادر نبود فکر کند که این بازوی خود اوست) و فکر اینکه اگر مرد بیدار شود شکنجه حتمی است، لحظه ای او را نجات داد: شکنجه بهتر از این وضع جنون آور بود. چن نزدیک تر رفت. همان مردی بود که دو ساعت پیش در روشنایی دیده بود. پا که تقریبا به شلوار چن مالیده میشد ناگهان مثل کلیدی دور خود چرخید و دوباره در شب آرام به | وضع اول خود برگشت. شاید مرد خفته حضور او را حس می کرد، ولی نه آن قدر که بیدار شود... چن به خود لرزید. حشره ای روی پوستش میدوید، نه، خون بازویش بود که قطره قطره جاری بود. همچنان احساس دل بهم خوردگی میکرد.