1. خانه
  2. /
  3. کتاب من راپاپورت نیستم

کتاب من راپاپورت نیستم

نویسنده: هرب گاردنر
5 از 1 رأی

کتاب من راپاپورت نیستم

I'm Not Rappaport
انتشارات: نیلا
٪15
150000
127500
معرفی کتاب من راپاپورت نیستم
«من راپاپورت نیستم» نوشته‌ی هرب گاردنر نمایشنامه‌ای درام کمدی و شخصیت‌محور است که نخستین‌بار در میانه‌ی دهه‌ی ۱۹۸۰ روی صحنه رفت و با استقبال گسترده‌ی منتقدان و تماشاگران روبه‌رو شد. این اثر که تمام رخدادهایش روی نیمکتی در سنترال پارک نیویورک می‌گذرد، در اوایل اکتبر ۱۹۸۲ جریان دارد و معمولا در دو پرده و حدود دو ساعت اجرا می‌شود. نمایش پس از اجرای اولیه در تئاتر رپرتوآر سیاتل، در نوامبر ۱۹۸۵ در تئاتر بوث برادوی افتتاح شد و جایزه‌ی تونی بهترین نمایشنامه و چندین افتخار معتبر دیگر را از آن خود کرد. با گروه بازیگران محدود و تمرکز شدید بر گفت‌وگو، این نمایش نمونه‌ای شاخص از تئاتر مبتنی بر شخصیت و زبان است. در مرکز روایت، دو مرد سالخورده قرار دارند که بیشتر روزهای خود را روی نیمکتی خلوت در پارک می‌گذرانند. نت مویر، بازنشسته‌ای یهودی، تندزبان، پرانرژی و خیال‌پرداز است که خود را رادیکال می‌داند و پیوسته با ساختن داستان‌هایی اغراق‌آمیز از گذشته و هویت‌های گوناگون، واقعیت زندگی‌اش را دگرگون می‌کند. در مقابل او، میج کارتر نشسته است؛ سرایدار سابقی آفریقایی‌تبار، نیمه‌نابینا، خسته و محتاط که زندگی فشارهایش را بی‌واسطه بر تن و روانش نشانده است. این دو، با وجود تفاوت‌های عمیق شخصیتی و اجتماعی، در کنار هم پناهگاهی می‌سازند تا در برابر تحقیرهای پیری، نادیده‌گرفته‌شدن اجتماعی و تهدید از دست دادن استقلال مقاومت کنند؛ از جمله فشار خانواده و نهادها برای سپردنشان به خانه‌ی سالمندان یا حذف تدریجی‌شان از فضای عمومی. گفت‌وگوهای نت و میج میان شوخی‌های گزنده، داستان‌سازی‌های پرطمطراق و تأمل‌های تلخ درباره‌ی مرگ، ناتوانی، فقر و بی‌عدالتی اجتماعی در نوسان است. نیمکت پارک به صحنه‌ای فشرده از زندگی آن‌ها بدل می‌شود: جایی برای خندیدن، دعوا کردن، اعتراف نکردن، و مهم‌تر از همه، شنیده‌شدن. نت با قصه‌های ساختگی‌اش که گاه مرز میان حقیقت و خیال را به‌کلی محو می‌کند نه‌فقط تماشاگر را می‌خنداند، بلکه از خود در برابر واقعیتی دفاع می‌کند که پیری و طرد اجتماعی بر او تحمیل کرده است. در برابرش، میج با واقع‌گرایی تلخ و سکوت‌های معنادار، زمین سفت‌وسختی است که این خیال‌پردازی‌ها به آن تکیه می‌زنند. نمایش با خرده‌داستان‌هایی بیرونی گسسته می‌شود که آسیب‌پذیری این دو مرد را برجسته‌تر می‌کند: نگرانی کلارا، دختر نت، درباره‌ی امنیت پدرش و اصرارش بر کنترل بیشتر؛ تهدیدهای شهری مانند زورگیری خیابانی؛ و تنش‌های روزمره‌ای که یادآور ناامن‌بودن فضای شهری برای سالمندان است. این مداخلات بیرونی، دوستی نت و میج را نه به‌عنوان عادت، بلکه به‌مثابه شکلی از مقاومت فعال در برابر حذف‌شدن نشان می‌دهد. در سطح مضمونی، «من راپاپورت نیستم» نمایشنامه‌ای است درباره‌ی پیری، دوستی و کرامت انسانی. گاردنر نشان می‌دهد که چگونه پیوند انسانی در سال‌های پایانی عمر می‌تواند جایگزین قدرت، ثروت و نقش اجتماعی شود و چگونه شوخی، خیال و حتی دروغ می‌توانند کارکردی حیاتی در حفظ روان و هویت داشته باشند. داستان‌پردازی‌های نت هم‌زمان خنده‌آور و اندوهناک‌اند؛ آن‌ها هم سپری روانی‌اند و هم نشانه‌ای از تنش دائمی میان آنچه بوده، آنچه هست و آنچه دیگر امکان‌پذیر نیست. نمایش، با قرار گرفتن در نیویورک اوایل دهه‌ی ۱۹۸۰، تصویری روشن از به‌حاشیه‌رانده‌شدن سالمندان در بستر تغییرات شهری، ناامنی اجتماعی و منطق بهره‌وری ارائه می‌دهد. هرچند برخی ارجاعات اجتماعی به آن دوره وابسته‌اند، اما پرسش‌های بنیادین اثر درباره‌ی ارزش انسان، حق ماندن در فضای عمومی، و ترس از فراموش‌شدن همچنان زنده و معاصرند. طنز نمایش، سطحی یا صرفا سرگرم‌کننده نیست؛ از برخورد بی‌رحمانه‌ی واقعیت با خیال، و از آگاهی تیز شخصیت‌ها نسبت به پوچی برخی سازوکارهای اجتماعی زاده می‌شود. در مجموع، «من راپاپورت نیستم» نمایشی گرم، تیزبین و انسانی است که با حداقل کنش بیرونی و حداکثر قدرت گفت‌وگو، تجربه‌ی پیری را از حاشیه به مرکز صحنه می‌آورد. هرب گاردنر با خلق دو شخصیتی که هم می‌خندانند و هم می‌آزارند، نمایشی می‌آفریند که درباره‌ی رفاقت، مقاومت و حق دیده‌شدن سخن می‌گوید؛ نمایشی که یادآوری می‌کند حتی روی یک نیمکت فرسوده در گوشه‌ای از شهر، هنوز می‌توان ایستاد، حرف زد و ناپدید نشد.
درباره هرب گاردنر
درباره هرب گاردنر
هربرت جورج گاردنر (28 دسامبر 1934 - 25 سپتامبر 2003)، معروف به هرب گاردنر، یک هنرمند تجاری، کاریکاتوریست، نمایشنامه نویس و فیلمنامه نویس آمریکایی بود. گاردنر متولد بروکلین، نیویورک، فرزند صاحب یک بار بود. برادر وی، آر. آلن گاردنر، استاد روانشناسی تطبیقی در دانشگاه نوادا، رینو است و به دلیل همکاری با همسرش در Project Washoe ، تلاش برای آموزش زبان Sign American به یک شامپانزه به نام Washoe مشهور است.
ویژگی های کتاب من راپاپورت نیستم
  • برنده جایزه Tony سال 1988
قسمت هایی از کتاب من راپاپورت نیستم

یک نیمکت کهنه در کناره باریکه راه جدا افتاده ای در کنار دریاچه «سنترال پارک»، اوایل اکتبر 1982، حدود ساعت 3 بعداز ظهر. سمت چپ این نیمکت وسطی، نیمکت کوچکتر و درب و داغان تری قرار دارد که چند تکه چوبش هم افتاده است..پشت این نیمکت ها تونل سنگی قدیمی ای وجود دارد که یک قوس سنگی به سبک گوتیک احاطه اش کرده است. بالای این قوس یک پل پراز طرح های چشم گیر به سبک رمانسک قرار داردکه عمق صحنه را پوشانده است. قبل از بالا رفتن پرده صدای ارگ چرخ فلکی را می شنویم که آهنگ «رژه ی شهر ملکه» را می نوازد.

مقالات مرتبط با کتاب من راپاپورت نیستم
نمایشنامه های ضروری برای علاقه مندان به بازیگری
نمایشنامه های ضروری برای علاقه مندان به بازیگری
ادامه مقاله
اولین نفری باشید که نظر خود را درباره "کتاب من راپاپورت نیستم" ثبت می‌کند