کتاب جوهری که جان گرفت

Inkling
کد کتاب : 29916
مترجم :
شابک : 978-6004627061
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 257
سال انتشار شمسی : 1400
سال انتشار میلادی : 2018
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 2
زودترین زمان ارسال : 16 خرداد

جوهرک
Inkling
کد کتاب : 40584
مترجم :
شابک : 978-9641703204
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 288
سال انتشار شمسی : 1398
سال انتشار میلادی : 2018
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 1
زودترین زمان ارسال : 16 خرداد

معرفی کتاب جوهری که جان گرفت اثر کنت اوپل

کتاب «جوهری که جان گرفت» رمانی نوشته ی «کنت اوپل» است که اولین بار در سال 2018 انتشار یافت. مادر «ایتن» به تازگی از دنیا رفته، و پدرش که زمانی خالق رمان های مصور موفق بود، اکنون در کارش با مشکلاتی جدی مواجه شده است. اما علاوه بر این مشکلات در خانه، «ایتن» در مدرسه نیز با چالش رو به رو است: همکلاسی هایش فکر می کنند او مانند پدرش، «ژن هنرمند بودن» دارد—و «ایتن» هم برای حفظ آبرو، می پذیرد که کار تصویرسازی پروژه ی گروهشان را انجام دهد، حتی با این که هیچ مهارتی در نقاشی ندارد! اما یک شب وقتی جوهر روی دفتر طراحی پدرش، جان می گیرد و شروع به گشتن در خانه می کند، همه چیز برای «ایتن» دگرگون می شود.

کتاب جوهری که جان گرفت


ویژگی های کتاب جوهری که جان گرفت

نامزد جایزه مانیتوبا سال 2020

«کنت اوپل» از نویسندگان پرفروش نیویورک تایمز

کنت اوپل
کنت اوپل، زاده ی 31 آگوست 1967، نویسنده ی کانادایی است. آپل در پورت آلبرنی به دنیا آمد و کودکی اش را در بریتیش کلمبیا گذراند. او همچنین در انگلستان و ایرلند نیز زندگی کرد. آپل اولین کتاب خود را در سال 1985 و در زمان تحصیل در دانشگاه سنت مایکلز به رشته ی تحریر درآورد. او سپس به ترینیتی کالج دانشگاه تورنتو رفت و در رشته های مطالعات سینما و زبان انگلیسی به تحصیل پرداخت. آپل سپس به انگلستان رفت و در آن جا چندین و چند کتاب را خلق کرد.
نکوداشت های کتاب جوهری که جان گرفت
A brilliantly funny story about how a little ink splot changes a family forever.
داستانی خنده دار و درخشان درباره این که چگونه یک قطره جوهر، یک خانواده را برای همیشه تغییر می دهد.
Barnes & Noble

Astonishing.
خیره کننده.
New York Times New York Times

Sweet and funny.
دلنشین و بامزه.
Kirkus Reviews Kirkus Reviews

قسمت هایی از کتاب جوهری که جان گرفت (لذت متن)
هیچی نشده، دفتر طراحی دوباره لکه های جوهر را به درون خود کشید، درست مثل آهن ربا یا سیاه چاله. لکه ذره ذره و به زور خود را به آن طرف رساند. اما دفتر با زور زیاد سعی می کرد بعضی از پیچک های دراز و باریک جوهر را به سمت خود بکشاند.

سر جایش ایستاد. تکانی خورد. طوری که انگار هم خسته است و هم متعجب و حتی هیجان زده. تکان تکان می خورد و خودش را به شکل های عجیب و زیبایی درمی آورد. انگار آزادی اش را جشن می گرفت.

فقط و فقط می خواست تا جای ممکن دور شود. تا نیمه های راه رفته بود که چشمان تیز «ریکمن» آن را دید. ولی تا «ریکمن» بخواهد خودش را از صندلی پایین بکشد، جوهر خود را رسانده بود توی راهرو.