کتاب نم نم باران پاییزی

The Autumn Rain
کد کتاب : 30282
شابک : 978-6226462433
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 350
سال انتشار شمسی : 1399
سال انتشار میلادی : 2020
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 1
زودترین زمان ارسال : 15 آذر

معرفی کتاب نم نم باران پاییزی اثر ساناز زینعلی

شروع زندگی مشترک با انسانی جدید که در شرایط خانوادگی کاملا متفاوت پرورش یافته، می تواند چالش بسیار سخت و پیچیده ای برای زوج ها به همراه داشته باشد. هر چقدر هم که دو نفر به یکدیگر علاقه مند باشند و در طول زمان با خصوصیات یکدیگر آشنا شده باشند، باز هم مسائل به خصوصی وجود دارد که تنها پس از آغاز زندگی مشترک و قرار گرفتن زیر یک سقف بر هر شخص مبرهن می شود. این برهه از زندگی، سوای چالش های آشنایی با طرف مقابل برای خود شخص هم درگیر کننده است و هر فرد ممکن است پس از قرار گرفتن در نقش جدید و مکان جدید، متوجه ویژگی های خاصی در خود شود. علاوه بر این، زندگی در کنار یک انسان دیگر، این موقعیت را فراهم می کند که ویژگی های مثبت و منفی و خوبی ها و نقایص آن ها را زیر ذره بین گرفته و با دقت مضاعفی به آن توجه کنیم؛ ولی این دقت در نهایت چه اثری بر هر دو سمت ماجرا خواهد گذاشت؟
نم نم باران پاییزی داستانی در همین سمت و سو می باشد که به قلم ساناز زینعلی به نگارش درآمده است. داستان زوجی با درگیری های روحی و عاطفی جدید. پرنیا متوجه شده است که همسرش سینا، اختلال جنسی به خصوصی دارد و این اختلال، آن ها را هر روز بیشتر از هم دور می کند. اما سینا از با خبر شدن پرنیا استفاده کرده و تلاش می کند تا به خواسته های خود دست یابد. این رمان در کنار خط داستانی عاشقانه، به مسائل اجتماعی به خصوصی نیز می پردازد که خواندن آن می تواند برای مخاطب جالب توجه باشد.

کتاب نم نم باران پاییزی

قسمت هایی از کتاب نم نم باران پاییزی (لذت متن)
قدری عمیق و خیره نگاهم می کند و وقتی ته قلبم از نگاهش لرز خفیفی را تجربه می کند، با شب به خیری چایش را بر می دارد و مرا ناامید از خواهش به گفتگو، راهی اتاق می کند. غرور دخترک لجباز درونم، که توقع داشت کوروش نرم و ملایم و با خواهش به شب نشینی وادارش کند، می شکند. دخترک این روزها انگار عاشق شده؛ گاهی ابر بهار است و گاهی گرمای خشک تابستان. اما من فکر می کنم بیشر اوقات هوای معتدل پاییزی است. هم می خواهد و هم نمی خواهد. هم مایل است و هم می ترسد و این ترس بیشتر از ضمیر دخترک درونم، از لایه ی اجتماعی دخترک بیرونی نشات می گیرد. لایه ای که همیشه از قضاوت های آدم های اطرافش می ترسد. نیمه های شب از غلت و واغلت های طولانی و خمیازه های بدون خواب، خسته می شوم. سرکی به هال می کشم و کوروش را با چشمانی بسته و ساعدی که روی پیشانی اش مانده، می بینم. پاورچین به آشپزخانه می روم و به سبد تنقلاتم حمله می کنم. امشب از آن شب هایی است که غول بی سر وپای استرس، فقط میل به لمباندن دارد.