کتاب مهربان تر از مادر

Mehrban-tar Az Madar
(چه کنیم که حضرت مهدی (عج) دعایمان کند؟)
کد کتاب : 30544
شابک : 978-9648484366
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 43
سال انتشار شمسی : 1399
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 12
زودترین زمان ارسال : 10 آبان
حسن محمودی
حسن محمودی (زاده:۲۰ اسفند ۱۳۴۹در نجف آباد) روزنامه‌نگار و منتقد ادبی ایرانی. وی دانش‌آموختهٔ رشته سینما با گرایش کارگردانی از دانشکده سینما و تئاتر است و در روزنامه‌های ایرانیان، مناطق آزاد، همشهری، شرق، روزگار، اعتماد، فرهیختگان در حوزهٔ ادب و هنر فعالیت داشت و هم اکنون در خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) به فعالیت رسانه‌یی خود ادامه می‌دهد.
قسمت هایی از کتاب مهربان تر از مادر (لذت متن)
جمعه بود و آفتاب، تازه نور طلاییش رو همه جا پخش کرده بود. سیامک و جواد که با هم توی یه محله و یه مدرسه بودن، همون اول صبح سر و کلّشون پیدا شد و با بچه های دیگه ی محله، شروع کردن به بازی. بعد مدتی که سیامک و جواد از بازی کردن خسته شده بودن، جدول های کنار کوچه رو برای استراحت انتخاب کرده، باهم می گفتن و می خندیدن که یه دفعه مشتی غلام، پیرمرد بقّال سرمحله، از سر کوچه پیداش شد. تا به بچه ها رسید، جواد زود از سر جاش بلند شد و سلام کرد. مشتی غلام هم بعد از جواب سلام، یه احوالپرسی گرمی با جواد کرد و آخرش هم گفت: إن شاءاللّه خدا عاقبتت رو ختم به خیر کنه. جواد با خوشحالی از این احوالپرسی گفت: سیامک! این مشتی غلام خیلی با حاله، هر وقت می رم مغازش، کلی با من میگه و می خنده، خیلی دوسش دارم. سیامک گفت: اتفاقا من رو که اصلا تحویل نمی گیره، نمی دونم چه هیزم تری بهش فروختم. جواد: وقتی تو به مشتی غلام که پیر شده و احترامش واجبه، سلام نمی کنی، چطور انتظار داری تحویلت بگیره؟ سیامک: نه بابا! اون اصلا به این چیزا کار نداره، با من یکی لج افتاده.