کتاب دوستی با خدا

Friendship with God
(یک گفتگوی نامتعارف)
کد کتاب : 30558
مترجم :
شابک : 978-6005861082
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 336
سال انتشار شمسی : 1399
سال انتشار میلادی : 1999
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 1
زودترین زمان ارسال : 5 آبان

معرفی کتاب دوستی با خدا اثر نیل دونالد والش

"نیل دونالد والش" فردی بود که با ترس از خداوند بزرگ شد. خصوصا وقتی مادرش، که یک طالع بین محلی بود، حین فال گرفتن یرای یک دوست دستگیر شد. خاله ی "نیل دونالد والش" که یک فرد شدیدا مذهبی بود، به او گفت که مادرش در حال داد و ستد با شیطان بوده و بنابراین خداوند بخاطر این کار مستقیما او را به جهنم خواهد فرستاد.
این شروع رابطه ی او با خداوند بود که "والش" در کتاب "دوستی با خدا"، " یک گفتگوی نامتعارف"، آن را زاییده ی ترس می داند. او در این کتاب از چالش هایی که با آن ها درگیر بود تا خداوند را به عنوان یک دوست و نه یک قاضی ببیند، سخن گفته است. "دوستی با خدا" عمدتا در قالب گفتگو نوشته شده و شبیه ساز اوقاتی است که هر انسانی با خداوند سخن می گوید. آنچه "دوستی با خدا" را این چنین قابل درک می کند، بیان خاشعانه و ملایم "نیل دونالد والش" است که به شک ها و سردرگمی های بیشتر افراد اشاره می کند. برای مثال او درباره ی این احساس که خداوند از تمام رازهای شرم آور زندگی ما آگاه است صحبت می کند. در پاسخی از جانب خداوند، او اشاره می کند که "والش" این رازهای تاریک را با دوستان و معشوقه هایش به اشتراک گذاشته، پس چرا نباید حقیقت را با خداوند در میان بگذارد؟ خدایی که هرگز او را قضاوت یا مجازات نکرده و هرگز هم نخواهد کرد؟
این مکالمات ملایم و اطمینان بخش در کتاب "دوستی با خدا" به خواننده شهامت می بخشند که رابطه ای جدید را با خداوند آغاز کرده و مکالمات خاص خود را با ذات مقدسش شکل دهد.

کتاب دوستی با خدا

نیل دونالد والش
نیل دونالد والش یک پیام رسان معنوی امروزی است که سخنانش به طور عمیقی بر جهان اثر می گذارد. نیل با اینکه علاقه اولیه ای به دین داشت ولی ارتباط عمیقی با معنویت نداشت. او در زندگی حرفه ای خود بسیار موفق بود ولی قبل از مکالمه مشهور خود با خدا در جستجوی معنای معنوی در زندگی بود. مجموعه کتابهای "گفتگو با خدا" که از تجربه زندگی او پدید آمده است به 37 زبان ترجمه شده است، و به میلیون ها نفر کمک کرده و الهام بخش تغییرات مهمی در زندگی روزمره آنها بوده است.
قسمت هایی از کتاب دوستی با خدا (لذت متن)
نخستین باری را که متوجه شدم باید از خدا بترسم، خوب به یاد دارم. هنگامی بود که خدا گفت، مادرم به جهنم می رود. البته خود او این را نگفت، اما کسی از جانب او چنین گفت.  تقریبا شش سال داشتم. مادرم که خود را تا حدی برخوردار از نیروهای ماورایی می دانست، پشت میز آشپزخانه نشسته بود و برای دوستی فال می گرفت. مردم اغلب به خانه ما می آمدند تا ببینند، مادرم چه تقدیری را برای آن ها رقم می زند. آن ها می گفتند که او در این کار ماهر است و به تدریج این خبر پخش شده بود.  در آن روز هنگامی که مادرم مشغول طالع بینی بود، خواهرش بی خبر به ما سر زد. خاله ام که یک بار در زده و پاسخی نشنیده بود، ناگهان از در پشتی وارد شد.خوب به یاد دارم که او از آن چه دید، شادمان نشد. مادرم سراسیمه و نگران از انجام دادن کاری « ممنوع » وسایل فال گیری را به سرعت جمع کرد و در جیب پیش بند خود جا داد و با دست پاچگی دوست خود را معرفی کرد.  در آن هنگام سخنی در این باره گفته نشد. اندکی بعد خاله ام برای خداحافظی با من که در حیاط مشغول بازی بودم، آمد. در حالی که با هم به سوی اتومبیل او می رفتیم، گفت: « می دانی که مادرت نباید آینده مردم را به آن ها بگوید. خداوند او را دچار عذاب خواهد کرد. »  پرسیدم: « چرا؟ » گفت: « برای دادوستدی که با شیطان دارد، خداوند او را مستقیم به جهنم خواهد فرستاد. » این عبارت ترسناک چنان در گوشم طنین انداخت که هنوز آن را به یاد دارم.