0

کتاب ویلای دلگیر Villa Triste


  • قیمت : ۱۲,۰۰۰ تومان
  • وضعیت : موجود

مروری بر ویلای دلگیر
محمدعلی فائزی محمدعلی فائزی

راوی کتاب ویلای دلگیر، یک پسر هجده ساله ی مضطرب و خانه به دوش، در اوایل دهه ی 1960 به محله ای کوچک و فرانسوی در نزدیکی مرز سوئیس می رسد. او از جو تهدیدکننده ای که در اطراف خود حس می کند و ترسی فلج کننده در حال فرار است. ترس از جنگ؟ ترس از فاجعه ای قریب الوقوع یا از دیگران؟ دلیل این ترس هرچه که باشد، نزدیکی به سوئیس، که تنها گزینه ی او برای فرار در صورت وقوع هر نوع خطر است، به او آرامش و دلگرمی موقت می بخشد. این مرد جوان، خود را بین سایر گردشگران تابستانی مخفی می کند تا هنگامی که با بازیگری زیبا و جوان به نام ایوون ژاکه و دکتری عجیب و غریب به نام رنه مینته آشنا می شود. این دو نفر، او را به دنیایی پر از مهمانی ها و عیاشی های شبانه می برند. اما زمانی که زندگی دوباره روی واقعی اش را نشان می دهد، او هیچ حسی از همدردی را در این دو نفر پیدا نمی کند. مودیانو، رمانی به یاد ماندنی نوشته که در آن، به مسائل مهمی چون جوانی از دست رفته، هویت و درنهایت گذرا بودن زمان پرداخته است.

خرید و معرفی کتاب خواندنی ویلای دلگیر



مشخصات ویلای دلگیر
قطع : رقعی
وزن : 190
تعداد صفحه : 161
سال انتشار شمسی : 1394
سال انتشار میلادی : 1975
شابک : 978-964-362-992-2
سری چاپ : 1

ویژگی ها

پاتریک مودیانو برنده جایزه ی نوبل ادبیات سال 2014

نکوداشت
A masterpiece.
یک شاهکار.
Guardian Guardian

Seductive
جذاب
Penguin Random House Penguin Random House

Beguiling
مسحورکننده.
Star Tribune

لذت متن
سفر به اروپا را برای آینده دور پیش بینی کرده بودم. باید به یک منطقه کوهستانی پناه می بردیم؛ مثل تسن یا آنگادین. باید می رفتیم و توی کلبه بزرگی وسط یک باغ زندگی می کردیم. روی قفسه ، جایزه های اسکار ایون و دکتراهای افتخاری من از دانشگاه ییل و مکزیکو را قرار می دادیم. جلو خانه، ده تایی سگ نگهبان آلمانی می گذاشتیم که ملاقات کننده های احتمالی را گاز بگیرند وخودمان هیچ وقت کسی را نمی دیدیم. مثل زمان هرمیتاژ و ویلای دلگیر، روزهایمان را توی اتاق به بطالت می گذراندیم.

باید خم می شدم عقب و برای مبارزه با یک ضعف عمیق، خودم را جمع و جور می کردم و کم کم بازویم را روی سینه ام بر می گرداندم. رسیدن آن ها را با دوج ندیدم. منته اتومبیل را روبه روی هیئت داوران نگه داشته بود. چراغ های ماشین روشن بود. ناخوشی ام جایش را به یک جور سرخوشی داد و همه چیز را دقیق تر از مواقع عادی می دیدم. منته سه بار بوق زد. در چهره اعضای هیئت داوران، ذره ای بهت دیدم.

فوکی یر هم مشتاق به نظر می رسید. دانیل هاندریکس لبخند می زد، ولی به نظر زورکی بود. اصلا لبخند بود؟ نه، یک پوزخند یخ زده. آن ها از توی ماشین جنب نمی خوردند. منته چراغ ها را خاموش و روشن می کرد. چه نقشه ای داشت؟ برف پاک کن ها را هم کار انداخت. چهره ایون صیقلی و نفوذناپذیر بود. یک دفعه منته بیرون پرید. همهمه ای در هیئت داوران و تماشاگران شکل گرفت. این پرش به پیاده شدن او در «تمرین» جمعه هیچ شباهتی نداشت.