جاسوس

The spy

مشخصات جاسوس
مترجم : پرتو شریعتمداری
شابک : 9786006732770
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 190
سال انتشار شمسی : 1396
سال انتشار میلادی : 2016
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 2
زودترین زمان ارسال : 24 مهر

The Spy

مشخصات جاسوس
مترجم : رفیع رفیعی
شابک : 9786004052672
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 180
سال انتشار شمسی : 1397
سال انتشار میلادی : 2016
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 1
زودترین زمان ارسال : 23 مهر

معرفی کتاب جاسوس اثر پائولو کوئیلو

کتاب جاسوس، یکی دیگر از آثار پرفروش و محبوب نویسندۀ برزیلی؛ پائولو کوئلیو است. جاسوس داستان فراموش نشدنی زنی ا ست که به خود جرأت داد تا برخلاف عرف دورانش زندگی کند و بهایش را نیز پرداخت. داستان کتاب جاسوس (The Spy) بر اساس اتفاقات واقعی نگارش شد و به زنی به نام ماتا هاری می پردازد. سرگذشت پر فراز و نشیب این زن که به اتهام جاسوسی علیه فرانسه در برابر جوخه اعدام ایستاد، یک رقصنده که در جریان جنگ زندگی اش به اتفاقات مختلفی می پیوندد. افسونگر، قربانی خشونت، قربانی بازی های سیاسی کشورهای متخاصم، مادر بی بهره از حق سرپرستی فرزند، قربانی خشونت خانگی، جاسوس، انسان جنگ زده، روسپی اعیان و اشراف… زندگی ماتا هاری (Mata Hari) شهر فرنگی است از همه این نقش ها و با این حال او همه این ها بود و هیچ کدام نبود. پائولو کوئیلو (Paulo Coelho) هم مانند بسیاری، از افسون نامیرای ماتا هاری در امان نبوده و کوشیده است با نوشتن روایتی از مرگ و زندگی او، با تکیه بر شواهد جسته و گریخته، تکه های گمشده این پازل تاریخی را کنار هم بنشاند. او در ترسیم قهرمان زن داستانش نه ظرافت فلوبر را دارد و نه آرمان گرایی تولستوی را؛ اما می داند داستانی با این همه مجهولات را چگونه برای خواننده دیر باور، تنگ حوصله، ولی کنجکاور امروزی، به زبانی ساده و جذاب بگنجاند. سرآغاز رمان «جاسوس» صحنه صبح اعدام ماتا هاری است که از خواب برمی خیزد تا برای اعدام آماده شود و در نهایت با شلیک آخرین گلوله در شقیقه اش، افسر شلیک کننده این جمله را به زبان می آورد: «ماتا هاری مرده است.» جسد ماتا هاری در گوری کم عمق که هیچ نشانی از آن به جا نیست دفن شد و طبق رسم آن روزگار فرانسه، سرش را جدا کردند و به نمایندگان دولت تحویل دادند. سر او تا چند سال در موزه آناتومی خیابان سن پی یر پاریس نگهداری می شد تا آن که در تاریخی نامعلوم ناپدید شد. مقامات موزه تازه در سال ۲۰۰۰ بود که متوجه غیبت سر شدند. پائولو کوئیلو درباره نوشتن رمان «جاسوس» نوشته است: با آن که کوشیده ام رمانم را براساس واقعیت های زندگی ماتا هاری بنویسم، ناگریز بوده ام در مواردی گفت و گوها را از خودم خلق کنم، صحنه هایی را به هم بپیوندم، ترتیب و توالی وقایع را تغییر دهم و هر چیزی را که فکر می کردم به روایت نامربوط است، حذف کنم. در بخشی از کتاب جاسوس می خوانیم: دلم می خواست همه چیز را بداند. او هم همان جا نشست و در سکوت به حرف هایم گوش داد. درنهایت به این نتیجه رسیدیم که من به هیچ وجه آنچه فکر می کردم نبودم. احساس می کردم در گودالی سیاه غرق شده ام و ناگهان در آن حال که زخم ها و جراحاتم را دیدم، احساس کردم قوی تر شده ام. اشک هایم از چشمانم جاری نمی شد بلکه از جایی عمیق تر و تیره تر، از جایی در قلبم، جاری می شد. اشک هایم برایم داستانی را تعریف می کردند که حتی نمی توانستم آن را بفهمم. من سوار بر قایقی بودم که در تاریکی از مسیری عبور می کرد، جایی دور از افق ، اما در آن تاریکی پرتوهای نور فانوس دریایی مرا به خشکی هدایت می کرد. می دانستم خشکی کجاست، فقط کافی بود دریای خروشان را بگذرانم، فقط کافی بود دیر نکنم و به موقع به ساحل برسم. قبلا هرگز این اتفاق برایم نیفتاده بود. فکر می کردم حرف زدن دربارۀ آنچه روحم را می آزارد، باعث می شود احساس ضعف و ناتوانی کنم اما حالا کاملا برعکس شده بود، اشک هایم مرا التیام می داد. من اشک می ریختم و ماسه ها را در مشتم می فشردم. دست هایم زخمی شده بود اما من دردی را احساس نمی کردم. داشتم شفا می یافتم. حالا می فهمیدم چرا کاتولیک ها اعتراف می کنند. با اینکه می دانند کشیش از گناهشان مطلع می شود ولی برای شان مهم نیست. مهم این است که زخم هایمان را برای تطهیر رو به آفتاب باز کنیم و سپس بگذاریم باران آن ها را بشوید. این کاری بود که من داشتم انجام می دادم. برای مردی که هیچ صمیمیتی با او نداشتم اعتراف می کردم، شاید همین غریبه بودن دلیل اصلی راحت حرف زدن من بود. مدت زیادی آنجا ماندیم. بعد از آنکه هق هق گریه ام تمام شد و صدای امواج دریا آرامم کرد، استراک با محبت مرا بغل کرد و گفت، آخرین قطار پاریس به زودی ایستگاه را ترک می کند و ما باید عجله کنیم.

کتاب جاسوس

پائولو کوئیلو
پائولو کوئیلو دسوزا، زاده ی 24 آگوست 1947، ترانه سرا و رمان نویس برزیلی است.کوئیلو از اوایل دوران نوجوانی قصد داشت که نویسنده شود. درون گرایی و سرکشی های کوئیلو در 17سالگی، والدینش را بر آن داشت تا او را در یک آسیاشگاه روانی بستری کنند. او قبل از مرخص از شدن در بیست سالگی، سه بار از این آسایشگاه فرار کرد.کوئیلو در سال 1982 اولین کتاب خود را منتشر کرد که به موفقیت چندانی نرسید اما با انتشار کتاب کیمیاگر، نام او بر سر زبان ها افتاد.پائولو کوئیلو در سال 1980 با هنرمندی به نام کریستینا اویتیسیکا ...