کتاب قانون عشق و قانون خشونت

The Law of Love and the Law of Violence
کد کتاب : 30833
مترجم :
شابک : 978-9641918417
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 141
سال انتشار شمسی : 1399
سال انتشار میلادی : 1909
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 1

معرفی کتاب قانون عشق و قانون خشونت اثر لئو تولستوی

در "قانون عشق و قانون خشونت" شاهد یک ارزیابی از ناسازگاری های میان ملت ها هستیم که این کتاب علاجی برای آن بر پایه ی تعلیمات مسیحیت ارائه می کند. و این چاره و علاج، شناخت عشق به عنوان برترین قانون حکمران بر حیات است. "قانون عشق و قانون خشونت" که درست قبل از جنگ جهانی اول به قلم "لئو تولستوی" نوشته شده، حکم مشهور "تولستوی" را اظهار می دارد که طبق آن معتقد است رنج کشیدن از خشونت، اخلاقی تر از اقدام به خشونت است. فلسفه ای که افراد بزرگی همچون گاندی، مارتین لوتر کینگ و عده ی کثیر دیگری از آن بهره برده اند.
"لئو تولستوی" که برای نوشتن رمان های آنا کارنینا و جنگ و صلح به شهرت بسیاری رسید، در دهه ی پنجم زندگی اش دچار یک بحران دینی شد. پس از آن او خود را وقف تبلیغ برای دگرگونی اجتماعی نمود و در این راه اقدام به نگارش مقالات، داستان ها و کتاب هایی کرد که هدف آن ها، دنبال کردن یک انقلاب اخلاقی درونی بود. در دیباچه ی این اثر "تولستوی" اظهار می دارد که تنها دلیل نگارش این کتاب این است که با وجود آگاهی به معنای رستگاری در جامعه ی مسیحیت و با مشاهده ی فساد مادی و اخلاقی که در آن غرق شده، او که در یک قدمی مرگ قرار دارد، نمی تواند سکوت کند. قرن ها بعد، دادخواست قدرتمند "تولستوی" در مقابله با خشونت، به طنین اندازی خود ادامه داده است و در کتاب "قانون عشق و قانون خشونت"، عشق خالص ترین برداشت از مسیحیت برای "لئو تولستوی" می باشد که سنگ بنای اساسی زندگی است.

کتاب قانون عشق و قانون خشونت

لئو تولستوی
لف نیکلایویچ تولستوی، زاده ی 9 سپتامبر 1828 و درگذشته ی 20 نوامبر 1910، فعال سیاسی-اجتماعی و نویسنده ی روس بود.لئو در خانواده ای اشرافی و با پیشینه ی بسیار قدیمی در یاسنایا پالیانا (در 160 کیلومتری جنوب مسکو) زاده شد. مادرش را در دو سالگی و پدرش را در نه سالگی از دست داد و پس از آن تحت سرپرستی عمه اش تاتیانا قرار گرفت. او در سال 1844 در رشته ی زبان های شرقی در دانشگاه قازان نام نویسی کرد، ولی پس از سه سال، در تاریخ 1846 تغییر رشته داد و خود را به دانشکده ی حقوق منتقل کرد تا با کسب دانش وکالت ...
قسمت هایی از کتاب قانون عشق و قانون خشونت (لذت متن)
وضعیت عجیب ملت های مسیحی امروز نشان می دهد که آن ها زندگی شان را بر تعلیمی بنا کرده اند که در معنای واقعی اش زندگی آن ها را از درون ویران می کند. اما آنچه تاکنون پنهان نگه داشته شده کم کم دارد روشن می شود. ملت های مسیحی خانه ی خودشان را نه روی شن بلکه روی یخ بنا کرده اند و این یخ شروع به ذوب شدن کرده است و خانه روزی فرو خواهد پاشید. اکثر کسانی که فریب آموزه های کلیسا را خورده اند، فقط درکی مبهم از معنی حقیقی تعالیم مسیح دارند و به جای اینکه بت های پیشین خود را بپرستند، مسیح-خدا، مادرش و قدیسان را می پرستند و در برابر یادگارها و تمثال ها تعظیم می کنند و به معجزات، شعایر، رستگاری و خطاناپذیری سلسله مراتب کلیسا اعتقاد دارند. با این وضعیت ساختارهای مشرکانه و بی دین جهان هم می توانستند حفظ شوند و مردم را راضی کنند. آن ها به شرحی که کلیسا درباره ی معنی زندگی به آن ها عرضه کرده بود ، معتقد بودند و به راهنمای رفتاری و شیوه ی عمل مبتنی بر آن نیز اعتقاد داشتند. و این اعتقاد، مردم را به هم نزدیک کرد. اوضاع بر همین منوال بود تا اینکه مردم متوجه شدند در پشت آنچه کلیسا به اسم حقیقت به آن ها ارائه داده بود چه چیز پنهان شده است. بدبیاری دیانت کلیسایی، وجود کتب مقدس بود که در هر حال کلیسا آن را مقدس می شمرد. کلیسا به رغم تلاش هایش برای پنهان نگه داشتن ذات تعالیم کتاب مقدس و با وجود ممانعت از ترجمه ی آن ها به زبان های بیشتر و تفسیر نادرست آن ها، نتوانسته نور تعالیم اصیل را خاموش کند. این نور فریبکاری کلیسا را درمی نوردد و روح افراد را روشنایی می بخشد. مردم اکنون حقیقت عظیم این تعالیم را با وضوح روزافزونی درک می کنند. با گسترش سواد و نشریات چاپی مردم کم کم کتب مقدس را از نو کشف کردند و به درکی از مضامین آن ها رسیدند. آن ها با وجود همه ی تدبیرها و ترفندهای کلیسا، متوجه تعارض ساختارهای سیاسی مورد حمایت کلیسا با تعالیم انجیل شدند. کتاب مقدس مرجعیت کلیسا و دولت، هر دو را صراحتا رد می کرد و این تعارض بیشتر و بیشتر وضوح پیدا کرد تا جایی که مردم از اعتقاد به دین کلیسایی دست کشیدند و فقط از سر عادت، حس مالکیت و تا اندازه ای هم ترس از مراجع قدرت، همچنان به شکل های بیرونی دین کلیسایی پایبند ماندند: کاتولیک، ارتدوکس و پروتستان به یک اندازه، از معنای درونی تهید شده بودند. این اتفاقی است که برای اکثریت قریب به اتفاق مردم کارگر رخ داده است. همین اتفاق برای افراد تحصیل کرده ی غیر کارگر در دنیای مسیحی هم افتاده است. این افراد حتی با وضوح بیشتر، ورشکستگی و تعارض های درونی تعالیم مسیح را دریافته اند و به طور کاملا طبیعی آن را رد می کنند. اما در همین حال، قادر نیستند تعالیم حقیقی مسیح را تشخیص بدهند. چون برخلاف کل نظام موجود است و مهم تر اینکه با جایگاه ممتاز و انحصاری آن ها در نظام موجود در تقابل است.