کتاب پنی قشقرق 5

Penny Dreadful 5
رکورد شکن بی رقیب
  • 10 % تخفیف
    قیمت : 22,500 | 20,250 تومان

  • موجود
  • انتشارات: هوپا هوپا
    نویسنده:
کد کتاب : 3091
مترجم :
شابک : 9786008869733
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 152
سال انتشار شمسی : 1398
سال انتشار میلادی : 2011
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 3
زودترین زمان ارسال : 25 تیر

معرفی کتاب پنی قشقرق 5 اثر جوآنا نادین

نام من در واقع پنی دودلف نیست. این پنلوپه جونز است. بیت "ترسناک" شوخی پدر من است. اما این بار من واقعا سعی نمی کردم رویایی باشم ... نه. من فقط سعی می کردم بهترین کار خود را انجام دهم ، بنابراین این تقصیر من نیست که الان همه جایم وهمچنین لباس قوی خواهرم دیزی مایل به آبی است . من نیز واقعا در تلاش بودم ، به دیزی کمک کنم تا انجام یک آزمایش علمی روی جیشوا باتوملی کاری کنم که عاشقش شود ، اما نمی دانستم که او فقط کمی رنگ پریده و سبز خواهد رفت و همه اینها به یک سرخ کن بزرگ تبدیل می شود!

خانم پترسون گفت اگر به جای این کارها روی مسئله ی ریاضی مان فکر نکنم، آخرش وقتی بزرگ شدم به جای آنکه معلم، دکتر یا پرستار بشوم، یک دلقک از آب درمی آیم. اما من گفتم نه خیر! من نه می خواهم دلقک بشوم، نه معلم، نه دکتر و نه پرستار. من دلم می خواهد سریع ترین اسکیت باز دنیا بشوم. آخر من عاشق این هستم که با سرعت اسکیت بازی کنم.

کتاب پنی قشقرق 5

جوآنا نادین
«جوآنا» مجموعه ی پنی قشقرق، و یک عالم کتاب دیگر مثل این نوشته. ریزه میزه، بامزه، باهوش، آب زیرکاه و عاشق موسیقی است. قبل از آنکه نویسنده بشود، همیشه دلش می خواست یک ستاره ی رقص باله یا قهرمان سوارکاری باشد، اما به جایش کارهای دیگری کرد: نجات غریقی استخر، گویندگی اخبار رادیو، نظافت خانه ی سالمندان و شعبده بازی. عاشق این است که صبحانه عصاره ی مالت روی نان تست بخورد و مربا روی نان تست دسرش باشد. یک روز خوب برای جوآنا روزی است که شیرینی بپزد، توی اینترنت بچرخد، توی کافه های پاریس بنشیند و با دختر...
نکوداشت های کتاب پنی قشقرق 5
A perfect choice for fans of Horrid Henry and Jeremy Strong.
یک انتخاب عالی برای طرفداران
Sunday Express

قسمت هایی از کتاب پنی قشقرق 5 (لذت متن)
راستش رابخواهید اسم من واقعا پنی قشقرق نیست، «پنلوپه جونز» است لقب «قشقرق» را بابایم به شوخی گذاشته روی من. اما من این دفعه واقعا واقعا نمی خواستم هیچ قشرقی به پا کنم. نه، واقعا نمی خواستم. فقط می-خواستم حسابی تلاش کنم که مفید باشم. برای همین اصلا تقصیر من نیست که الان سرتا پای خودم و لباس قویی «دیسی» آبی شده، بعدش هم واقعا می خواستم با آزمایش علمی ام یک کاری کنم که «جوشوا باتملی» از دیسی خوشش بیاید، واقعا نمی دانستم که یک دفعه رنگش می پرد و سبز می شود و این قشقرق گنده به پا می-شود.