کتاب آزمون بازیگری

Audition
صدای ادگار آلن پو و داستایوفسکی به گوش می رسد. انزوای مخوف جنایتکار و اعماق تاریک روح آدمی
کد کتاب : 31260
مترجم :
شابک : 978-6004613309
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 168
سال انتشار شمسی : 1399
سال انتشار میلادی : 1997
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 1

معرفی کتاب آزمون بازیگری اثر ریو موراکامی

داستان هیجان انگیز و درام "آزمون بازیگری" به قلم "ریو موراکامی" داستانی است درباره ی یک مستندساز به نام آئویاما که از زمان مرگ همسرش ریوکو، دیگر با کسی قرار نگذاشته است و همراه با پسر نوجوانش، در آرزوی ازدواج مجدد زندگی نا مطلوبی را سپری می کند. یک روز بهترین دوست او، یوشیکاوا فکری به ذهنش می رسد و آن را با آئویاما در میان می گذارد. آن ها تصمیم می گیرند که یک "آزمون بازیگری" جعلی برگذار کنند و زنانی که به دنبال نقش برجسته ای می گردند را در آن امتحان کنند. اما چیزی که زنان مد نظر نمی دانند این است که آن ها در واقع برای یک رابطه ی عاشقانه با آئویاما امتحان می دهند.
از میان هزاران نفری که برای "آزمون بازیگری" نام نویسی می کنند، تنها یک نفر توجه آئویاما را به خود جلب می کند و او دختر جوان و زیبایی به نام یاماساکی آسامی است. او دختری خجالتی و متواضع است که رویاهایش برای تبدیل شدن به یک بالرینا بر اثر تصادفی نابود شد. آئویاما شیفته ی او می شود و بعد از "آزمون بازیگری" چندین قرار ملاقات با او می گذارد. با وجود گذشته ی مغشوش دختر که بارها در کودکی توسط پدرخوانده اش مورد اذیت و آزار قرار گرفته بود، آئویاما از صمیم قلب حس می کند که عاشق او شده است. یوشیکاوا به او هشدار می دهد که این دختر ممکن است همان چیزی که به نظر می آید نباشد؛ اما آئویاما هشدارهای او را نادیده گرفته و یاماساکی آسامی را یک زن کامل و عالی می بیند. اما او زمانی متوجه حقایق وحشتناک درباره معشوقه اش می شود که دیگر خیلی دیر است. این درام ترسناک و پرهیجان از "ریو موراکامی" ، "انزوای مخوف جنایتکار و اعماق تاریک روح آدمی" است.

کتاب آزمون بازیگری

نکوداشت های کتاب آزمون بازیگری
There are echoes here of Edgar Allan Poe and Dostoevsky - Murakami shares their fascination with the darkest layer of the soul, and the appalling isolation of the criminal. Creepy and gripping
در اینجا پژواک هایی از ادگار آلن پو و داستایوفسکی به گوش می رسد- موراکامی افسون آنان را با اعماق تاریک روح آدمی و انزوای مخوف جنایتکار قسمت می کند. عجیب و گیرا.
Times Times

The fame, or even notoriety, of Ryu Murakami lies in his ability to write tightly plotted, well-written tales of violence, seedy sex and horror combined with a vivid sense of the neon-slashed but oppressive atmosphere of the Tokyo street, all underpinned with a fashionable nihilism.
شهرت یا حتی بدنامی ریو موراکامی بر می گردد به توانایی او در نوشتن داستان هایی با طرح محکم و نگارش عالی از خشونت و روابط جنسی و وحشت که با نور نئون و فضای غم افزای خیابان های توکیو ترکیب شده اند و زیر بنای همه ی آن ها یک پوچ گرایی مد روز است.
Sunday Telegraph Sunday Telegraph

A haunting Japanese version of a David Lynch nightmare.
نسخه ی ژاپنی گیرا از کابوس های دیوید لینچ.
Guardian Guardian

قسمت هایی از کتاب آزمون بازیگری (لذت متن)
البته شرایط، حداقل تا وقتی که شیگه این سوال مهم را مطرح کرد، این گونه بود. شیگه اضافه کرد: «این اواخر خیلی دمق به نظر می آی. واقعا جدی می گم، پاپا. تا حالا به ازدواج دوباره فکر کردی؟» یوشیکاوا دوست و همکار قدیمی آئویاما از آژانس تبلیغاتی بود که نزدیک به بیست سال در تلویزیون کار می کرد، اما هم اکنون به پروژه های فیلم سازی و سینما پیوسته بود. گرچه مسیر کاری این دو از یکدیگر جدا شده بود، اما آنها اغلب به دیدن هم می رفتند و احترام بسیاری برای یکدیگر قائل بودند. اینکه مرد بااستعدادی مثل یوشیکاوا از تلویزیون به سمت سینما حرکت کند، بی تردید به این خاطر نبود که سینما قدرت و تأثیرگذاری پیشینش را دوباره پس گرفته باشد، بلکه بیشتر به خاطر پیشرفت در تکنولوژی های دیجیتال بود. دوربین های شخصی دیجیتال، نرم افزار ویرایش فیلم طلب می کردند. تلویزیون های با کیفیت تصویر بالا به راحتی قابل دسترس بودند، اما تکنولوژی دوربین ها عقب افتاده بود و از لحاظ مالی میسر نبود که فیلم هایی با بودجهٔ بالا برای بازارهای جانبی تولید شود. مذاکره با استودیوها و اسپانسرها نیز پیچیده بود و در اینجا به مردی با تجربه و مهارت های یوشیکاوا نیاز داشتند. آنها معمولا در بار هتل یا بار جایی دیگر با هم ملاقات می کردند. یوشیکاوا برای امشب باری را در آکاساکا انتخاب کرده بود. مکانی پرزرق وبرق که یک خانم هم در آنجا چنگ می نواخت. یوشیکاوا گفت: «چی به سر اون همه بارهای واقعی اومده؟» او پنج دقیقه دیرتر رسید و پس از اینکه اطراف را برانداز کرد، به سرعت یک لیوان شراب شیرین یخی را سرکشید. «جاهایی که دوتا مرد واقعی بخوان در آرامش بشینن و یه نوشیدنی واقعی بزنن، کجا رفتن؟ یه نگاهی به دور و برت بنداز فقط زوجایی که اصلا نمی شه درکشون کرد توی این میخونه هستن. اون زوج رو نگاه کن که نوشیدنی شون رو هورت می کشن. لعنتی، اگه با سر هم بیفتن توی یه نوشیدنی واقعا خوشمزه، باز هم متوجه طعمش نمی شن. خب، ولشون کن. اون دوتا دختر شاغل رو ببین که چطوری لثه هاشون رو واسهٔ دنیا انداختن بیرون. انگار می خوان موقع نوشیدن به هرچی که می بینن بخندن. کوکتل جیملت رو می گی؟ دارم بهت می گم، پنج سال دیگه بهش فرصت بده، جو بارهای کل کشور می شه مثل آب جوخونه ها.» آئویاما گفت: «نمی دونم. من موافق نیستم که بارهای دوران قدیم بهتر بوده. مثلا قدیما تبعیض بیشتری وجود داشت و این اصلا چیز خوبی نبود. این عقیده هم که می گفتن نوشیدن کوکتل توی اون مکانای پرافاده خیلی باکلاس بوده، یه اعتقاد نادرست بوده.» «ولی به هرحال یه چیزی عوض شده. همه چیز قاتی پاتی شده. دلیلش هم فقط این نیست که ثروتمندا فقیرتر و فقرا ثروتمندتر شدن.» «دلیلش این نیست که ما داریم پیرتر می شیم، هست؟» یوشیکاوا لحظه ای به فکر فرورفت و بعد گفت: «چیزی که با اطمینان می تونم بگم اینه که همه فکر می کنن دنیا بعد از ده سال کم وبیش بدون تغییر می مونه. درست می گم؟ خب، ما همه فکر می کنیم زنده می مونیم و طبق معمول به زندگی مون ادامه می دیم، درصورتی که ممکنه یه لحظه بعد با یه زلزله، حملهٔ تروریستی یا هر چیز دیگه ای از بین بریم.» «خب؟»