معرفی کتاب گام به گام با آقای گام اثر اندی استنتون

کودکان و نوجوانان از خواندن درباره ی زندگی و عادت های عجیب و غریب آقای گام بسیار لذت خواهند برد. این مجموعه ی چند جلدی که از نظر شوخ طبعی، ابتکار و جذابیت، بسیار یادآور آثار رولد دال است، مخاطبین خردسال و نوجوان بسیاری را در سراسر جهان به کتاب و ادبیات داستانی علاقه مند کرده است. داستان های منحصر به فرد و بامزه ی اندی استیتون درباره ی پیرمردی شلخته و دیوانه به همراه تصویرسازی ها و نقاشی های جذاب و به یاد ماندنی، مجموعه ای بی نظیر از داستان هایی مناسب برای همه ی اعضای خانواده شکل داده اند. آقای گام، پیرمردی کثیف و شلخته است که از کودکان، حیوانات، شادی، سرگرمی و بلال متنفر است. هر کدام از رمان گام به گام با آقای گام ها، حاوی شخصیت های جالبی هستند که به همراه آقای گام، ماجراهای عجیب و غریبی را به وجود می آورند. این مجموعه، برای مخاطبین با همه ی سطوح توانایی مناسب است و هم کودکان و هم بزرگسالان را سرگرم می کند و به وجد می آورد.

کتاب گام به گام با آقای گام


ویژگی های کتاب گام به گام با آقای گام

برنده ی جایزه ی رد هاوس سال 2007

مجموعه 9 جلدی

مشخصات کتاب گام به گام با آقای گام
قطع :رقعی
نوع جلد :شومیز
سال انتشار میلادی :2006
شابک :978-964-95886-6-7
تعداد صفحه :1588
سال انتشار شمسی :1396
سری چاپ :7
نکوداشت های کتاب گام به گام با آقای گام
A must-read book for children.
کتابی که کودکان حتما باید بخوانند.
Children's Literature

Outstanding.
ممتاز.
Kirkus Reviews Kirkus Reviews

Splendid.
درخشان.
Guardian Guardian

بخش هایی از کتاب گام به گام با آقای گام (لذت متن)
آقای گام پیرمرد بداخلاقی بود با ریش قرمز و یک جفت چشم خون گرفته که مثل هشت پایی که در غاری ناجور چنبره زده باشد، به آدم خیره می شد. از آن موجودات یک پارچه وحشتناک بود که عشقش تمام روز چرت زدن توی رختخواب و تنهایی و غر زدن به زمین و زمان بود. یا ول بود تو رختخواب یا غرولند می کرد یا دماغش را فین می کرد و لیس می زد. بیش تر مردم شهر لامونیک بیبر از او فراری بودند و بچه ها ازش می ترسیدند. مادرها به بچه ها می گفتند: وقتی می گم بخواب، بگیر بخواب وگرنه آقای گام می یاد سر عروسک هات داد می زنه و کتاب هاتو لک پک می کنه. این کلک معمولا می گرفت.

آقای گام وسط شهر، در خانه ای درندشت و خیلی خوب زندگی می کرد. راستش را بخواهید، آن قدرها هم خیلی خوب نبود. چون خانه را به یک طویله ی بو گندو تبدیل کرده بود. اتاق ها پر بود از آت و آشغال و جعبه ی خالی پیتزا. شیشه های خالی شیر همه جا ولو بود، عین سربازهایی که در جنگ با شیر و ماست زخمی شده باشند.

آقای گام از تن لش های بی خاصیت بود که بی خیال خوبی و تمیزی و مسواک زدن دندان های خودش یا هر کس دیگر شده بود. اما (همان طور که می بینید امای بزرگی است) همیشه بیش از اندازه مواظب بود باغچه اش تمیز و آراسته باشد. راستش را بخواهی آقای گام باغچه اش را به قدری مرتب نگه می داشت که در تمام شهر لامونیک بیبر، قشنگ ترین، سر سبزترین، پرگل ترین و باغچه ترین باغچه بود. برای این که دستت بیاید این باغچه چه قدر معرکه بود: یک عدد بین یک تا ده در نظر بگیر. آن عدد را در پنج ضرب کن. سیصد و پنجاه و پنج را به آن اضافه کن. یازده را ازش کم کن. حالا تمام این اعداد و ارقام را بنداز دور. و فقط به یک باغچه ی معرکه فکر کن.