کتاب بووار و پکوشه

Bouvard and Pecuchet
کد کتاب : 3287
مترجم :
شابک : 9786002121103
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 440
سال انتشار شمسی : 1395
سال انتشار میلادی : 1881
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 1
زودترین زمان ارسال : 8 خرداد

معرفی کتاب بووار و پکوشه اثر گوستاو فلوبر

"بووار و پکوشه" آخرین داستان منتشر شده از "گوستاو فلوبر" است که جزئیات ماجراهای دو نسخه بردار پاریسی ، با نام های "بووار و پکوشه" را شرح می دهد. این دو تقریبا از یک سن و سال و خوی نسبتا مشابهی برخوردار هستند. "بووار و پکوشه" در یک روز گرم تابستانی در سال 1838 به صورت تصادفی با هم دیدار می کنند و فورا یک دوستی و همدلی عمیق میان آنان برقرار می شود. هنگامی که "بووار" ثروت قابل توجهی به ارث می برد ، هر دو تصمیم می گیرند که به حومه ی شهر نقل مکان کنند. آن ها یک ملک 94 هکتاری در نرماندی پیدا می کنند. جست و جوی آن ها برای ارضای تحریکات فکری باعث می شود که در طول سال ها ، تقریبا به هر شاخه ای از دانش سرک بکشند و اطلاعات مختلفی در زمینه های متعدد کسب کنند.

"گوستاو فلوبر" از تلاش خود برای آشکار ساختن نقاط ضعف پنهان علوم و هنرها استفاده می کند ، زیرا تقریبا هر پروژه ای که "بووار و پکوشه" ذهنشان را بر آن متمرکز می کنند، به پایانی غمگین منتهی می شود. تلاش آنها، با داستان وخیم شدن روابط آنان با روستاییان محلی نیز در هم آمیخته است و انقلاب 1848 فرصتی برای بحث های بسیار ناامیدکننده است. طبق یک مجموعه از یادداشت های "گوستاو فلوبر" ، مردم شهر که از دست بازی های "بووار و پکوشه" خشمگین شده اند ، سعی می کنند آنها را به زور از منطقه خارج کنند. آن دو که به طور کلی از جهان منزجر شده اند، سرانجام تصمیم می گیرند مانند گذشته به نسخه برداری برگردند و دست از اشتباهات فکری خود بردارند.

کتاب بووار و پکوشه

گوستاو فلوبر
گوستاو فلوبر، زاده ی 12 دسامبر 1821 و درگذشته ی 8 می 1880، رمان نویس فرانسوی بود.فلوبر در روئان در شمال نورماندی به دنیا آمد و در همان سنین کودکی، نویسندگی را آغاز کرد.او در سال 1840، روئان را به مقصد پاریس ترک کرد و در پایتخت به تحصیل در رشته ی حقوق پرداخت. فلوبر در پاریس دوستان اندکی داشت که یکی از آن ها، ویکتور هوگو بود. او در سال 1846 و پس از تجربه ی یک حمله ی صرع، پاریس را ترک گفت و مطالعه ی حقوق را رها کرد. فلوبر هیچوقت ازدواج نکرد و مخالف سرسخت بچه دار شدن بود. او در اغلب زندگی اش از ب...
قسمت هایی از کتاب بووار و پکوشه (لذت متن)
ظاهر دوست داشتنی و مهربان بووار بلافاصله پکوشه را مجذوب کرد. چشمان متمایل به آبی و همیشه نیمه بسته ی او در چهره ی سبزه اش می خندید. شلوار نخی نازک رنگینی کاملا قالب شکم به پا داشت که پاچه های بلند آن، روی کفش های راحتی از جنس پوست سگ آبی لوله شده بود. پیراهنش در قسمت کمر پف کرده بود. موهای بلوند پکوشه که جعد درشت طبیعی داشت، به او حالتی کودکانه می بخشید. از لای لب هایش صدایی چون سوت ممتد بیرون می آمد. رفتار جدی پکوشه، بووار را تحت تاثیر قرار داد... پکوشه با لحنی حاکی از شادی و تعجب فریاد زد: زندگی در روستا چقدر می تواند راحت باشد! ; امااز نگاه بووار حومه ی شهر به سبب هیاهوی میخانه هایش آدم را ذله می کرد.