کتاب سه روایت از یهودا

Collected Fictions
سه داستان تخیلی - هزارتوی بورخس

مشخصات کتاب سه روایت از یهودا
مترجم :
شابک : 978-600-253-067-7
قطع : رقعی
سال انتشار شمسی : 1397
سال انتشار میلادی : 1944
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 3
زودترین زمان ارسال : 26 آذر

خورخه لوئیس بورخس از برجسته ترین نویسندگان آمریکای لاتین

معرفی کتاب سه روایت از یهودا اثر خورخه لوئیس بورخس

کتاب سه روایت از یهودا، مجموعه ای از داستان های کوتاه نوشته ی خورخه لوئیس بورخس است که اولین بار در سال 1944 انتشار یافت. خورخه لوئیس بورخس در طول عمر حرفه ای خود، داستان های به یاد ماندنی و تأثیرگذار زیادی را خلق کرد. داستان های اسرارآمیز، روشن و بسیار خیال انگیز این مجموعه، به خوبی نشانگر استعداد کم نظیر بورخس در واژگون کردن عناصر مرسوم داستانی، از طریق بازی با ساختار، ژانر و البته مهمتر از همه، خود زبان است. کتاب سه روایت از یهودا، برخی از برترین و جذاب ترین داستان های این نویسنده ی آرژانتینی را در خود جای داده و هم طرفداران بورخس را به وجد می آورد و هم نقطه ی شروعی عالی برای افرادی است که هنوز، نبوغ منحصر به فرد یکی از ستارگان درخشان ادبیات آمریکای لاتین را کشف نکرده اند.

کتاب سه روایت از یهودا

خورخه لوئیس بورخس
خورخه لوئیس بورخس ، نویسنده، شاعر و ادیب معاصر آرژانتینی. وی از برجسته ترین نویسندگان آمریکای لاتین است. شهرت او بیشتر به خاطر نوشتن داستان کوتاه است. یکی از مشهورترین کتاب های او، داستان (۱۹۴۴)، گلچینی از داستان های کوتاه بورخس به انتخاب خودش است که مضامینی همچون رویاها، کتابخانه ها، آیینه ها، حیوان ها، فلسفه، دین و خدا را می توان حلقه اتصال این داستان ها دانست.
نکوداشت های کتاب سه روایت از یهودا
Borges's fiction will intrigue the general reader as well as the scholar.
داستان های بورخس هم مخاطبین عام و هم متخصصین ادبی را به وجد خواهد آورد.
Publishers Weekly Publishers Weekly

By the writer who has been called "the greatest Spanish-language writer of our century".
اثری نوشته ی نویسنده ای که «بزرگترین نویسنده ی اسپانیایی-زبان قرن ما» لقب گرفته است.
Penguin Random House Penguin Random House

An event worth of celebration.
رویدادی شایسته ی تجلیل.
San Francisco Chronicle San Francisco Chronicle

قسمت هایی از کتاب سه روایت از یهودا (لذت متن)
او را به یاد می آورم؛ چهره ی خاموش او، قیافه ی سرخپوست وارش و عجیب دوردست بودنش را از پشت دود سیگار. انگشت های باریکش را (فکر می کنم) به یاد می آورم که مانند انگشت های چرم بافان بود. به یاد می آورم که در کنار آن دست ها یک فنجان ماته با علامت «ساحل شرقی» بود. به یاد می آورم پنجره ی خانه اش را و یک پرده ی حصیری زردرنگ را با نقاشی مات منظره ی دریاچه ای. صدایش را به وضوح به یاد می آورم...

جای زخمی کینه توزانه بر چهره اش دیده می شد، قوس خاکستری و تقریبا کاملی که از شقیقه ی یک طرف سرش تا گونه ی طرف دیگر را شکافته بود. اسم واقعی اش مهم نیست؛ همه در تاکوآرمبو او را «مرد انگلیسی در لاکلرادو» صدا می زدند. کاردوسو، صاحب آن ملک، نمی خواست ملکش را بفروشد. شنیدم که مرد انگلیسی با سخنانی که هیچکس حتی فکرش را نمی کرد، او را راضی کرد از پنهان آن جای زخم را برایش تعریف کرده بود. مرد انگلیسی از مرز، از ریو گرانده دوسول (رودخانه بزرگ جنوب)، آمده بود.

بعضی ها می گفتند او در برزیل قاچاقچی بوده است. کشتزارها را علف هرز پوشانده و آب (چاه ها) تلخ و شور شده بود. مرد انگلیسی برای سر و سامان دادن به اوضاع، دوش به دوش کارگرانش کار می کرد. می گویند او تا سر حد قساوت، سختگیر و خشن، اما فوق العاده درستکار و منصف بود. همچنین می گفتند او باده گساری اش را دوست دارد؛ یک یا دوبار در سال خودش را در اتاق خانه ی ییلاقی حبس می کرد و دو سه روز بعد بیرون می آمد، انگار که از میدان جنگ برگشته یا از یک دوره ی سرگیجه بیرون آمده باشد رنگ پریده، متزلزل و لرزان، آشفته حال، و مثل همیشه با اقتدار.