حوصله ام سر می رود.از سرایداری بیرون می آیم.توی حیاط هیچ کس نیست.اما ساناز و مانی توی لابی کنار پله ها ایستاده اند و دارند با هم حرف می زنند.می دوم طرفشان.آن ها تا مرا می بینند.می دوند از پله ها می روند بالا.
در این مطلب، نکاتی ارزشمند را درباره ی چگونگی نوشتن داستان های کوتاه خوب با هم می خوانیم