کتاب گرسنگی و ابریشم

Hunger und Seide : Essays

  • قیمت : 14,500 تومان
  • تمام شد ، اما میاریمش 😏
  • انتشارات: بوتیمار بوتیمار
    نویسنده:
مشخصات کتاب گرسنگی و ابریشم
مترجم :
شابک : 9786006938608
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 188
سال انتشار شمسی : 1395
سال انتشار میلادی : 1995
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 2
زودترین زمان ارسال : ---

معرفی کتاب گرسنگی و ابریشم اثر هرتا مولر

«گرسنگی و ابریشم» شامل مقالات و داستان های کوتاه مولر است. کتاب از چهار بخش تشکیل شده است: یک: و قلب های ما هنوز در هراسند، مرگ موش خوش مزه است، ده انگشت آرمان شهری نمی شود. دو: گرسنگی و ابریشم، زن و مرد در زندگی روزمره، تیک تک معیار، یک ماموریت دولتی قدم به حریم خانواده می گذارد، روز زن در دوران دیکتاتوری. سه: پاهای دروغ کوتاه است، حقیقت اصلا پا ندارد، مشارکت حقیقی در جعل و تقلب، سربازها به هوا شلیک کردند هوا توی ریه ها بود، تیمیچورا بعد از انقلاب، ایشان، فقر مردم را به سمت قبر چائوشسکو می کشاند، گرد و غبار کور است خورشید عاجز و زمین گیر است، از موقعیت کولی های رومانی. چهار: روزها می آیند و همچنان می روند، خاک آوار می شود بر سر فکر.

کتاب گرسنگی و ابریشم

هرتا مولر
هرتا مولر، زاده ی ۱۷ اوت ۱۹۵۳، نویسنده، شاعر و مقاله نویس رومانیایی تبار آلمانی است که سال ۲۰۰۹ برنده ی جایزه ی نوبل ادبیات شد.مولر سال ۱۹۵۳ در یک روستای آلمانی زبان در غرب رومانی به دنیا آمد و خانواده اش جزو اقلیت آلمانی کشور رومانی بود. مادرش پس از جنگ جهانی دوم توسط نیروهای نظامی شوروی به اردوگاه کار اجباری اعزام شد.پدربزرگش زمانی کشاورز و تاجر ثروتمندی بود که دارایی اش به دست حکومت کمونیستی رومانی ضبظ شد. پدرش نیز زمان جنگ جهانی دوم از اعضای گروه اس اس وافن بود و در دوره ی حکومت کمونیست ه...
قسمت هایی از کتاب گرسنگی و ابریشم (لذت متن)
دست ها که به لرزه بیفتد، به چه می شود اندیشید، به مسائل خود یا مسائل دیگران؟ این تصویر، آن قدر افراطی بود که آدم نمی دانست چگونه باید رفتار کند: به آن سو نگاه نکند، به آن دور دورها نگاه نکند. پشت پیشانی، فقط یک فکر وجود داشت: مرگ برای همه است، حتی برای «فرزند محبوب ملت» هم. این به پرسش هم بود: چند نفر از شر چائوشسکو جان سالم به در می برند؟ پیش از آن که مرگ سراغ خود او برود، تا کی این جوری با مرگ دیگران رفتار می کند؟

بیمارستان از سوسک ها موج می زد. سوسک ها وول می خوردند. از پله ها و پایه های تختخواب بالا می رفتند. آن ها از همان نوع قرمز تخت و صاف بودند که می شد پشت پیشخوان خواروبارفروشی ها دیدشان. صدها سوسک به گرما نیاز داشتند، تا فر گاز را توی آشپزخانه ی آپارتمانم روشن می کردم از آن تو بیرون می خزیدند...