کتاب جادوی اپ 13!

Magic App 13!
کد کتاب : 33550
شابک : 978-6222086916
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 249
سال انتشار شمسی : 1399
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 1
زودترین زمان ارسال : 30 خرداد

معرفی کتاب جادوی اپ 13! اثر مریم حاجیلو

داستان این کتاب از ماجرای درگذشت مادر نوجوانی با نام دانا شروع می شود. دانا مرگ مادرش را با تعبیر سفرش به سرزمینی دیگر می پذیرد. او در ده سالگی و در آستانه مرگ مادرش از وی یک تبلت هدیه می گیرد و بر روی آن یک اپلیکیشن عجیب با عنوان سیزده را کشف می کند. دانا که نوجوانی اهل خیال پردازی است با این اپ به دنیای دیگر سفر می کند و این اتفاق برای او سرآغاز ماجراهایی شیرین و شگفت و در عین حال هیجان انگیز و ترستاک نیز هست.

کتاب جادوی اپ 13!

مریم حاجیلو
مریم حاجیلو نویسنده‌ی ایرانی متولد 1358 است. در ایران چاپ و نشر و سینما خوانده است. او از جشنواره‌های مختلف برای داستان‌های راه برفی، روباه نیمه‌شب و نرگس‌ها در بهار می‌میرند، دیپلم افتخار و لوح تقدیر دریافت کرده است. حاجیلو چند سالی است که در آمریکا زندگی می‌کند و در خواب دویدن اولین رمان اوست.
قسمت هایی از کتاب جادوی اپ 13! (لذت متن)
همان‫طور که خودش را زیر پتو قایم کرده بود، صدای قدم‫های کسی را از داخل خانه شنید. کسی حرکت می‫کرد و راه می‫رفت. چطوری آمده بود تو، نمی‫دانست. کاری جز قایم شدن زیر پتو و لرزیدن، از دستش بر نمی‫آمد. گوش ها تیزتر از هر وقت دیگری شده بودند و هر حرکت کوچک و صدای ریزی را می توانستد تشخیص دهند. پاها طول و عرض خانه را می‫رفتند. گاهی مکثی می‫کردند و باز به حرکت می‫افتادند. از شدت لرزش او، هفو هم بالا پایین می‫شد و لابد در دنیای حیوانی خودش، چه اتفاقی افتاده بود؟ مرد مخوف سیاه پوش به دنبال او وارد خانه شده بود؟ فهمید که تمام اپ و خرید معجون، همه و همه حقه‫ای بوده تا به این وسیله، آدم‫های فضول و ساده لوحی مثل او را شناسایی و پیدا و بعد نقشه‫های پلیدشان را اجرا کنند. قبلا چیزهایی در مورد این جور فریب‫ها خوانده بود.‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬ از اینکه این طور راحت گول اپ مضحکی را خورده، از خودش لجش گرفت. چرا چنین شده بود؟‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬

فکرکرد تمام بدبختی‫ها پس از مریضی مادر شروع شده. از آن به بعد، هیچ روی خوشی ندیده بود، هر چه بود و هرچه پیش می‫آمد، بدبیاری بود و بدبیاری. خدایا آن مرد ترسناک کی بود؟ چرا آمده بود توی خانه؟ چطوری آمده بود؟ دزد بود؟ ‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬ بعد از آن همه افکار وحشتناکی که خفه‫اش می‫کردند، سعی کرد کمی خودش را دل داری بدهد تا بتواند جرئت کند و پایش را بگذارد بیرون از اتاق و با واقعیت رو در رو شود. فکر کرد اینها چیزی نیستند جز یک مشت خیال.