0

کتاب شبی عالی برای سفر به چین A Perfect Night to Go to China


  • قیمت : ۱۲,۰۰۰ تومان
  • قیمت برای شما : ۱۰,۲۰۰ تومان
  • وضعیت : موجود

مروری بر شبی عالی برای سفر به چین
محمدعلی فائزی محمدعلی فائزی

کتاب شبی عالی برای سفر به چین، با بدترین کابوس هر پدر و مادری آغاز می شود: گم شدن بچه شان. در عصر یک روز معمولی، پدر مرتکب اشتباهی غیرعمد شده و پسر شش ساله اش را برای پانزده دقیقه تنها می گذارد. وقتی که پدر برمی گردد، خبری از بچه نیست و زندگی سه نفر برای همیشه دچار تغییر شده است. آیا پسرک را ربوده اند؟ آیا او مرده است؟ راوی این داستان نفس گیر، یک مجری معروف تلویزیون به نام رومن است که در واقعیت و خیال، به دنبال پسر گمشده اش می گردد و از هیچ کاری برای برگرداندن او به خانه دریغ نمی کند. رومن، قاطعانه معتقد است که پسرش مستقیما و به صورت ذهنی با او صحبت می کند و همین اعتقاد، او را وارد رابطه ای عجیب و غیرمعمول با پسرش و همچنین ضمیر خود می کند. در همین حال، رومن به شکل فزاینده ای بی قرار و دمدمی مزاج شده، همسر داغدار و عصبانی اش او را طرد کرده و درنهایت شغلش را از دست می دهد. علاوه بر همه ی این ها، پلیسی سمج که فکر می کند خود رومن بچه را پنهان کرده، همچون سایه ای در تعقیب اوست.

خرید و معرفی کتاب خواندنی شبی عالی برای سفر به چین



انتشارات: نشر چشمهنشر چشمه
مترجم: میچکا سرمدی
مشخصات شبی عالی برای سفر به چین
قطع : رقعی
شابک : 978-964-362-562-7
وزن : 200
تعداد صفحه : 168
سال انتشار شمسی : 1394
سال انتشار میلادی : 2005
سری چاپ : 3

ویژگی ها

برنده ی جایزه ی گاورنر جنرال سال 2005

نکوداشت
Written in a clear, elegant prose.
با نثری شیوا و ظریف.
Chatelaine

A completely absorbing and original work of fiction.
یک اثر داستانی کاملا جذاب و بدیع.
Dundurn

It's a beguiling tale.
داستانی دل فریب.
Vue Weekly

لذت متن
قبل از این که به تلویزیون بیایم، فکر می کردم مردم مرا برای این دوست دارند که در زندگی شخصی ام به اندازه ی کافی موفق نبوده ام. امّا وقتی به تلویزیون رفتم و آدم معروفی شدم، هیچ چیز تغییر نکرد؛ تعداد دوستانم نه کم تر شد و نه بیش تر. برای مدتی فکر کردم علاقه شان به من به خاطر آن است که حالا خیلی موفق هستم، خیلی کارها انجام داده ام، مصاحبه های جالب فراوان با آدم های جالب، که برایش زحمت کشیده ام. امّا طولی نکشید که متوجه شدم دلیلش آن هم نبوده؛ فهمیدم مردمی که نمی خواستند با من سروکاری داشته باشند، هنوز هم نمی خواستند، برای شان فرقی نمی کرد چه کارهایی کرده ام، یا نکرده ام. فقط به خاطر این بوده که من من هستم و آن ها آن ها.

مثل مردی که به شمردن و دوباره شمردن پول هایش ادامه می دهد به امید این که دفعه ی بعد نتیجه ی بهتری از شمارش بگیرد، دریافتم که من دیگر هرگز شاد نخواهم بود، تا وقتی سایمون را پیدا کرده باشم. دریافتم که من این احساس را مثل دندان درد تا ابد در وجودم با خودم حمل خواهم کرد.

«این جمله ی مادرم بود. هر وقت احساس می کرد روز خوبیه پنجره رو باز می کرد و می گفت: عجب، نگاه کن! امروز عالیه برای سفر به چین! نمی دونم چرا این حرفو می زد. ما هیچ وقت چین نرفتیم، حتا یک بار، هرگز. شاید فقط از اون جمله های عجیب و غریبیه که پدر و مادرها می گن.» گفتم: که آدم هرگز فراموشش نمی کنه. «دقیقا آقا.» ناگهان خنده ای کرد. «هیچ معنا نداره اما آدم تمام عمرش اونو به یاد میاره.»