کتاب ملکه ویکتوریا

Victoria R. I
کد کتاب : 35103
مترجم :
شابک : 978-6229731130
قطع : وزیری
تعداد صفحه : 728
سال انتشار شمسی : 1400
سال انتشار میلادی : 1964
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 22
زودترین زمان ارسال : 31 خرداد

معرفی کتاب ملکه ویکتوریا اثر الیزابت لانگفورد

ویکتوریا ملکه پادشاهی متحد بریتانیای کبیر و ایرلند از 20 ژوئن 1837 تا زمان مرگش در سال 1901 بود. که به دوران ویکتوریا معروف بود، سلطنت او 63 سال و هفت ماه طولانی‌تر بود. بیش از هر پادشاه قبلی بریتانیا، رکوردی که تا 9 سپتامبر 2015 پابرجا بود، زمانی که این رکورد توسط نوه‌ی وی، الیزابت دوم شکسته شد. این دوره تغییرات صنعتی، سیاسی، علمی و نظامی در بریتانیا بود و با گسترش بزرگ امپراتوری بریتانیا مشخص شد. در سال 1876، پارلمان بریتانیا به او عنوان اضافی ملکه هند را داد.

ویکتوریا دختر پرنس ادوارد، دوک کنت و استراثارن (چهارمین پسر پادشاه جورج سوم) و شاهزاده ویکتوریا از ساکس کوبورگ-سالفلد بود. پس از مرگ پدر و پدربزرگش در سال 1820، او تحت نظارت دقیق مادرش و ناظر او، جان کنروی، بزرگ شد. او تاج و تخت را در سن 18 سالگی پس از مرگ سه برادر بزرگ پدرش بدون باقی ماندن مشکل قانونی به ارث برد. اگرچه ویکتوریا یک پادشاه مشروطه بود، اما به طور خصوصی سعی کرد بر سیاست های دولت و انتصابات وزیران تأثیر بگذارد. به طور عمومی، او به یک نماد ملی تبدیل شد که با معیارهای سختگیرانه اخلاق شخصی شناخته می شد.

ویکتوریا در سال 1840 با پسر عموی اول خود، شاهزاده آلبرت ساکس کوبورگ و گوتا ازدواج کرد. فرزندان آنها در خانواده های سلطنتی و اشرافی در سرتاسر قاره ازدواج کردند که باعث شد ویکتوریا به "مادربزرگ اروپا" معروف شود..

کتاب ملکه ویکتوریا

الیزابت لانگفورد
الیزابت پاکنهام ، کنتس لانگفورد (ملقب به هارمن ؛ 30 آگوست 1906 - 23 اکتبر 2002)، معروف به الیزابت لانگفورد، یک مورخ انگلیسی بود. وی عضو انجمن ادبیات سلطنتی بود و در هیئت امنای گالری پرتره ملی در لندن بود. وی بیشتر به عنوان مورخ شناخته می شود، به خصوص برای زندگی نامه اش از مفاخر قرن نوزدهم مانند ملکه ویکتوریا (1964)، لرد بایرون (1976) و دوک ولینگتون (1969).
قسمت هایی از کتاب ملکه ویکتوریا (لذت متن)
در واقع وقتی دستۀ موزیک مقابل جایگاه مخصوص نایب السلطنه و شاهزادگان و افسران ارشد ارتش و رجال غیرنظامی انگلستان قرار گرفت و رژه شروع شد، ویکتوریای کوچک با اینکه بیش از هفت ماه نداشت ابراز شادمانی می کرد و دست ها را تکان می داد و گاهی از شادی جیغ می زد. هنوز رژه به انتها نرسیده بود که دوک دو کنت از سرما مرتعش شد، ولی پایداری کرد تا رژه خاتمه یافت و ویکتوریا را به خانه برگردانید و به مادرش سپرد و به او گفت من می لرزم و تصور می کنم که سرما خورده ام. همان شب دوک دو کنت تب کرد، اما ویکتوریای کوچک سرما نخورد و دچار تب نشد. روز بعد، طبیب دربار انگلستان بر بالین دوک دو کنت آمد و او را معاینه کرد و گفت والاحضرت سرما خورده است و باید جوشاندنی و غذای رقیق بخورد و استراحت کند. روز دوم حال دوک دو کنت بدتر و دچار سرفه شد. پزشک هنگام معاینه گوش را روی سینۀ بیمار نهاد و شنید که درون سینۀ مریض صدای کاغذ پارۀ پنجره می آید و صدای مزبور از اصطلاحات طبی آن زمان بود و در دانشکده های پزشکی آن را تدریس می کردند. شیشۀ پنجره در قرن نوزدهم میلادی گران بود و در بسیاری از خانه ها وقتی شیشۀ پنجره می شکست، به جای آن کاغذی به قاب شیشه می چسبانیدند و آن کاغذ گرچه نور را وارد اتاق نمی کرد، اما از سرما ممانعت می کرد و گاهی اتفاق می افتاد که آن کاغذ هم پاره می شد و وقتی باد بر آن می وزید، صدایی مخصوص از کاغذ پاره به گوش می رسید و پزشکان آن صدا را از علائم بالینی برای تشخیص بیماری ذات الریه کرده بودند و به محصلین می آموختند که گوش را روی سینۀ بیمار که دچار تب شده بگذارند و به صدای ریۀ او گوش بدهند و اگر شنیدند که از ریۀ بیمار صدایی چون صدای کاغذ پارۀ پنجره می آید، بدانند که مبتلا به ذات الریه شده است.